باغ آرزو

درباره دغدغه هایم

مترجم سایت

کسی...

کسی با سکوتش

مرا تا بیابان بی انتهای جنون برد

کسی با نگاهش

مرا تادرندشت دریای خون برد

مرا بازگردان

مرا ای به پایان رسانیده آغاز گردان...

   + مارکو و همسفر ; ۱٢:۳۸ ‎ق.ظ ; شنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳٩۱
    پيام هاي ديگران ()

قصه دخترای ننه دریا

یکی بود یکی نبود.
جز خدا هیچ‌چی نبود
زیر ِ این تاق ِ کبود،
نه ستاره
نه سرود.

عموصحرا، تُپُلی
با دو تا لُپ ِ گُلی
پا و دستش کوچولو
ریش و روحش دوقلو
چپقش خالی و سرد
دلکش دریای ِ درد،
دَر ِ باغو بسّه بود
دَم ِ باغ نشسّه بود:

«ــ عموصحرا! پسرات کو؟»
«ــ لب ِ دریان پسرام.
دخترای ِ ننه‌دریارو خاطرخوان پسرام.
طفلیا، تنگ ِ غلاغ‌پر، پا کـِشون
خسته و مرده، میان
از سر ِ مزرعه‌شون.
تن ِشون خسّه‌ی ِ کار
دل ِشون مُرده‌ی ِ زار
دسّاشون پینه‌ تَرَک
لباساشون نمدک
پاهاشون لُخت و پتی
کج‌کلاشون نمدی،
می‌شینن با دل ِ تنگ
لب ِ دریا سر ِ سنگ.

طفلیا شب تا سحر گریه‌کنون
خوابو از چشم ِ به‌دردوخته‌شون پس می‌رونن
توی ِ دریای ِ نمور
می‌ریزن اشکای ِ شور
می‌خونن ــ آخ که چه دل‌دوز و چه دل‌سوز می‌خونن! ــ:

«ــ دخترای ِ ننه‌دریا! کومه‌مون سرد و سیاس
چش ِ امید ِمون اول به خدا، بعد به شماس.

کوره‌ها سرد شدن
سبزه‌ها زرد شدن
خنده‌ها درد شدن.

از سر ِ تپه، شبا
شیهه‌ی ِ اسبای ِ گاری نمیاد،
از دل ِ بیشه، غروب
چهچه ِ سار و قناری نمیاد،

دیگه از شهر ِ سرود
تک‌سواری نمیاد.

دیگه مهتاب نمیاد
کرم ِ شب‌تاب نمیاد.
برکت از کومه رفت
رستم از شانومه رفت:
تو هوا وقتی که برق می‌جّه و بارون می‌کنه
کمون ِ رنگه به ‌رنگش دیگه بیرون نمیاد،
رو زمین وقتی که دیب دنیارو پُرخون می‌کنه
سوار ِ رخش ِ قشنگش دیگه میدون نمیاد.

شبا شب نیس دیگه، یخ‌دون ِ غمه
عنکبوتای ِ سیا شب تو هوا تار می‌تنه.

دیگه شب مرواری ‌دوزون نمی‌شه
آسمون مثل ِ قدیم شب‌ها چراغون نمی‌شه.
غصه‌ی ِ کوچیک ِ سردی مث ِ اشک ــ
جای ِ هر ستاره سوسو می‌زنه،
سر ِ هر شاخه ی ِ خشک
از سحر تا دل ِ شب جغده که هوهو می‌زنه.

دلا از غصه سیاس
آخه پس خونه‌ی ِ خورشید کجاس؟

قفله؟ وازش می‌کنیم!
قهره؟ نازش می کنیم!
می‌کِشیم منت ِشو
می خریم همت ِشو!

مگه زوره؟ به خدا هیچ‌کی به تاریکی ِ شب تن نمی‌ده
موش ِ کورم که می‌گن دشمن ِ نوره، به تیغ ِ تاریکی گردن نمی‌ده!

دخترای ِ ننه‌دریا! رو زمین عشق نموند
خیلی وخ پیش باروبندیل ِشو بست خونه تکوند

دیگه دل مثل ِ قدیم عاشق و شیدا نمی‌شه
تو کتابم دیگه اون‌جور چیزا پیدا نمی شه.

دنیا زندون شده: نه عشق، نه امید، نه شور،
برهوتی شده دنیا که تا چِش کار می‌کنه مُرده‌س و گور.

نه امیدی ــ چه امیدی؟ به‌خدا حیف ِ امید! ــ
نه چراغی ــ چه چراغی؟ چیز ِ خوبی می‌شه دید؟ ــ
نه سلامی ــ چه سلامی؟ همه خون‌تشنه‌ی ِ هم! ــ
نه نشاطی ــ چه نشاطی؟ مگه راهش می‌ده غم؟ ــ:

داش آکل، مرد ِ لوطی،
ته خندق تو قوطی!
توی ِ باغ ِ بی‌بی‌جون
جم‌جمک، بلگ ِ خزون!

دیگه دِه مثل ِ قدیم نیس که از آب دُر می‌گرفت
باغاش انگار باهارا از شکوفه گُر می‌گرفت:

آب به چشمه! حالا رعیت سر ِ آب خون‌می‌کنه
واسه چار چیکه‌ی ِ آب، چل‌تارو بی‌جون می‌کنه.
نعشا می‌گندن و می‌پوسن و شالی می‌سوزه
پای ِ دار، قاتل ِ بی‌چاره همون‌جور تو هوا چِش می‌دوزه

ــ «چی می‌جوره تو هوا؟
رفته تو فکر ِ خدا؟..

ــ «نه برادر! تو نخ ِ ابره که بارون بزنه
شالی از خشکی درآد، پوک ِ نشا دون بزنه:
اگه بارون بزنه!
آخ! اگه بارون بزنه!».

دخترایِ ننه‌دریا! دل ِمون سرد و سیاس
چِش ِ امیدمون اول به خدا بعد به شماس.

اَزَتون پوست ِ پیازی نمی‌خایم
خود ِتون بس ِمونین، بقچه‌جاهازی نمی‌خایم.
چادر ِ یزدی و پاچین نداریم
زیر ِ پامون حصیره، قالی‌چه و قارچین نداریم.

بذارین برکت ِ جادوی ِ شما
دِه ِ ویرونه‌رو آباد کنه
شب‌نم ِ موی ِ شما
جیگر ِ تشنه‌مونو شاد کنه
شادی از بوی ِ شما مَس شه همین‌جا بمونه
غم، بره گریه‌کنون، خونه‌ی ِ غم جابمونه...»



پسرای ِ عموصحرا، لب ِ دریای ِ کبود
زیر ِ ابر و مه و دود
شبو از راز ِ سیا پُرمی کنن،
توی ِ دریای ِ نمور
می‌ریزن اشکای ِ شور
کاسه‌ی ِ دریارو پُردُر می‌کنن.

دخترای ِ ننه‌دریا، تَه ِ آب
می‌شینن مست و خراب.

نیمه‌عُریون تن ِشون
خزه‌ها پیرهن ِشون
تن ِشون هُرم ِ سراب
خنده‌شون غُل‌غُل ِ آب
لب ِشون تُنگ ِ نمک
وصل ِشون خنده‌ی ِ شک
دل ِشون دریای ِ خون،
پای ِ دیفار ِ خزه
می‌خونن ضجه‌کنون:

«ــ پسرای ِ عموصحرا لب ِ تون کاسه‌نبات
صدتا هجرون واسه یه وصل ِ شما خمس و زکات!
دریا از اشک ِ شما شور شد و رفت
بخت ِمون از دَم ِ در دور شد و رفت.
راز ِ عشقو سر ِ صحرا نریزین
اشک ِتون شوره، تو دریا نریزین!
اگه آب شور بشه، دریا به زمین دَس نمی‌ده
ننه‌دریام دیگه مارو به شما پس نمی‌ده.
دیگه اون‌ وخ تا قیامت دل ِ ما گنج ِ غمه
اگه تا عمر داریم گریه کنیم، باز کمه.
پرده زنبوری ِ دریا می‌شه بُرج ِ غم ِمون
عشق ِتون دق می‌شه، تا حَشر می شه هم‌دَم ِمون!»



مگه دیفار ِ خزه موش نداره؟
مگه موش گوش نداره؟ ــ

موش ِ دیفار، ننه‌دریا رو خبردار می‌کنه:
ننه‌دریا، کج و کوج
بد دل و لوس و لجوج،
جادو در کار می‌کنه. ــ
تا صداشون نرسه
لب ِ دریای ِ خزه،
از لجش، غیه‌کشون ابرا رو بیدار می‌کنه:

اسبای ِ ابر ِ سیا
تو هوا شیهه‌کشون،
بشکه‌ی ِ خالی ِ رعد
روی ِ بوم ِ آسمون.
آسمون، غرومب‌غرومب!
طبل ِ آتیش، دودودومب!
نعره‌ی ِ موج ِ بلا
می‌ره تا عرش ِ خدا;
صخره‌ها از خوشی فریاد می‌زنن.
دخترا از دل ِ آب داد می‌زنن:

«ــ پسرای ِ عموصحرا!
دل ِ ما پیش ِ شماس.
نکنه فکر کنین
حقه زیر ِ سر ِ ماس:
ننه‌دریای ِ حسود
کرده این آتش و دود!»


پسرا، حیف! که جز نعره و دل‌ریسه‌ی ِ باد
هیچ صدای ِ دیگه‌یی
به گوشاشون نمیاد! ــ
غم ِشون سنگ ِ صبور
کج‌کلاشون نمدک
نگاشون خسته و دور
دل ِشون غصه‌ تَرَک،
تو سیاهی، سوت و کور
گوش می‌دن به موج ِ سرد
مییریزن اشکای ِ شور
توی ِ دریای ِ نمور...



جُم جُمَک برق ِ بلا
طبل ِ آتیش تو هوا!
خیزخیزک موج ِ عبوس
تا دَم ِ عرش ِ خدا!
نه ستاره نه سرود
لب ِ دریای ِ حسود،
زیر ِ این تاق ِ کبود
جز خدا هیچ‌چی نبود
جز خدا هیچ‌چی نبود !

   + مارکو و همسفر ; ٢:٠۳ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳٩۱
    پيام هاي ديگران ()

پابلو نرودا

هوا را از من بگیر

نان را از من بگیر ، اگر می خواهی

باران را از من بگیر، اما

خیالت را نه

رویایت را هرگز

که من به رویایت زنده ام و

با خیالت سر می کنم

نان را و جان را، پنجره و

روشنی را ، بهار را ، از من بگیر

هوا را از من بگیر،

ولی هوایت را نه

   + مارکو و همسفر ; ۳:۱٦ ‎ق.ظ ; شنبه ٩ اردیبهشت ۱۳٩۱
    پيام هاي ديگران ()

من می ترسم پس هستم...

من زندگی رادوست دارم ولی از زندگی دوباره می ترسم

دین را دوست دارم ولی از کشیش ها می ترسم

قانون را دوست دارم ولی از پاسبان ها می ترسم

عشق را دوست دارم ولی از زن ها می ترسم

کودکان را دوست دارم ولی از آینه می ترسم

سلام را دوست دارم ولی از زبانم می ترسم

من می ترسم پس هستم

این چنین می گذرد روز و روزگار من، من روز را دوست دارم ولی از روزگار می ترسم

"حسین پناهی"

   + مارکو و همسفر ; ٢:٤٤ ‎ق.ظ ; شنبه ٩ اردیبهشت ۱۳٩۱
    پيام هاي ديگران ()

می خواهم، می توانم، می جنگم و می رسم

می جنگم می جنگم تا رسیدن،

برای عشقم می جنگم،

برای جانم می جنگم،

برای عمرم می جنگم،

برای نفسم می جنگم،

می جنگم تا رسیدن، می جنگم با عزت،

می جنگم،

می جنگم چون می توانم،

می جنگم با تمام وجود،

با چنگ و دندان می جنگم،

میجنگم،

وقت نشستن ندارم،

می جنگم،

وقت دعا کردن ندارم،

می جنگم،

دعای کسانم با من است،

خدا با من است،

خدا با من است،

می جنگم،می جنگم ...

می رسم...

می جنگم ...

می توانم ...

   + مارکو و همسفر ; ۱:۱٤ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢۸ دی ۱۳٩٠
    پيام هاي ديگران ()

دل تنگ

سر خود را مزن اینگونه به سنگ
دل دیوانه تنها دل تنگ

منشین در پس این بهت گران
مدران جامه جان را مدران

مکن ای خسته در این بغض درنگ
دل دیوانه تنها دل تنگ

پیش این سنگدلان قدر دل و سنگ یکی است
قیل و قال زغن و بانگ شباهنگ یکی است

دیدی آن را که تو خواندی به جهان یارترین
سینه را ساختی از عشقش سرشارترین

آن که می گفت منم بهر تو غمخوارترین
چه دلازارترین شد چه دلازارترین

نه همین سردی و بیگانگی از حد گذراند
نه همین در غمت این گونه نشاند

با تو چون دشمن دارد سر جنگ
دل دیوانه تنها دل تنگ

ناله از درد مکن
آتشی را که در آن زیسته ای سرد مکن

با غمش باز بمان
سرخ رو باش ازین عشق و سر افراز بمان

راه عشق است که همواره شود از خون رنگ
دل دیوانه تنها دل تنگ

   + مارکو و همسفر ; ٩:۱٢ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۸ آبان ۱۳٩٠
    پيام هاي ديگران ()

من عاشق چشمت شدم...

وقتی گریبان عدم با دست خلقت می درید
وقتی ابد چشم ترا پیش از ازل می آفرید
وقتی زمین ناز ترا در آسمانها می کشید
وقتی عطش طعم ترا با اشک هایم می چشید
من عاشق چشمت شدم, نه عقل بود و نه دلی
چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی
یک آن شد این عاشق شدن دنیا همان یک لحظه بود
ان دم که چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود
وقتی که من عاشق شدم شیطان به نامم سجده کرد
ادم زمینی تر شد وعالم به آدم سجده کرد
من بودم و چشمان تو, نه آتشی و نه گلی
چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی

   + مارکو و همسفر ; ٦:۳٧ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٥ آبان ۱۳٩٠
    پيام هاي ديگران ()

به بهشت نمی روم اگر مادرم آنجا نباشد...

به ساعت نگاه می کنم:
حدود سه نصفه شب است
چشم می بندم تا مبادا چشمانت را از یاد برده باشم
و طبق عادت کنار پنجره می روم
سوسوی چند چراغ مهربان
وسایه های کشدار شبگردانه خمیده
و خاکستری گسترده بر حاشیه ها
و صدای هیجان انگیز چند سگ
و بانگ آسمانی چند خروس
از شوق به هوا می پرم چون کودکی ام
و خوشحال که هنوز
معمای سبز رودخانه از دور
برایم حل نشده است
آری!از شوق به هوا می پرم
و خوب می دانم
سالهاست که مرده ام

   + مارکو و همسفر ; ٦:۳٠ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٥ آبان ۱۳٩٠
    پيام هاي ديگران ()

مگسی را کشتم

" مگسی را کشتم"

نه به این جرم که حیوان پلیدیست، بد، است
و نه چون نسبت سودش به ضرر یک به صد است
طفل معصوم به دور سر من میچرخید
به خیالش قندم
یا که چون اغذیه ی مشهورش، تا به آن حد، گَندَم
ای دو صد نور به قبرش بارد
مگس خوبی بود
من به این جرم که از یاد تو بیرونم کرد
مگسی را کشتم

 

   + مارکو و همسفر ; ٦:٢۳ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٥ آبان ۱۳٩٠
    پيام هاي ديگران ()

 

دوستت دارم‌ها را، نگه می‌داری برای روز مبادا
دلم تنگ شده‌ها را، عاشقتم‌ها را

این‌ جمله‌ها را که ارزشمندند الکی خرج کسی نمی‌کنی!
باید آدمش پیدا شود!
باید همان لحظه از خودت مطمئن باشی و باید بدانی که فردا، از امروز گفتنش پشیمان نخواهی شد!

سِنت که بالا می‌رود کلی دوستت دارم پیشت مانده، کلی دلم تنگ شده و عاشقتم مانده که خرج کسی نکرده‌ای و روی هم تلنبار شده‌اند!
فرصت نداری صندوقت را خالی کنی.! صندوقت سنگین شده و نمی‌توانی با خودت بِکشی‌اش

شروع می‌کنی به خرج کردنشان!
توی میهمانی اگر نگاهت کرد اگر نگاهش را دوست داشتی
توی رقص اگر پا‌به‌پایت آمد اگر هوایت را داشت اگر با تو ترانه را به صدای بلند خواند
توی جلسه اگر حرفی را گفت که حرف تو بود اگر استدلالی کرد که تکانت داد
در سفر اگر شوخ و شنگ بود اگر مدام به خنده‌ات انداخت و اگر منظره‌های قشنگ را نشانت داد
برای یکی یک دوستت دارم خرج می‌کنی برا ی یکی یک دلم برایت تنگ می‌شود خرج می‌کنی! یک چقدر زیبایی یک با من می‌مانی؟
بعد می‌بینی آدم‌ها فاصله می‌گیرند متهمت می‌کنند به هیزی
به مخ‌زدن به اعتماد آدم‌ها!
سواستفاده کردن به پیری و معرکه‌گیری

اما بگذار به سن تو برسند!
بگذار صندوقچه‌شان لبریز شود آن‌‌وقت حال امروز تو را می‌فهمند بدون این‌که تو را به یاد بیاورند
غریب است دوست داشتن.
و عجیب تر از آن است دوست داشته شدن...
وقتی می‌دانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد ...
و نفس‌ها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده؛
به بازیش می‌گیریم هر چه او عاشق‌تر، ما سرخوش‌تر، هر چه او دل نازک‌تر، ما بی رحم ‌تر.
تقصیر از ما نیست؛
تمامیِ قصه هایِ عاشقانه، اینگونه به گوشمان خوانده شده‌اند            

 «دکتر شریعتی»

   + مارکو و همسفر ; ۱٠:٢٧ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱٠ آذر ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()

رازهای سر به مهر زندگی

زوجها در طول زندگی زناشویی گرفتار استرسهای گوناگونی می شوند که بعضی از این استرسها طبیعی است مانند استرس بچه دار شدن، بیماری، بزرگ شدن بچه ها و مشکلات اقتصادی و بعضی استرسها ناگهانی به وجود می آید و مانند یک شوک شدید تأثیرات منفی بر زندگی زناشویی وارد می کند.

اما ممکن است افشای بعضی از رازها به زندگی دیگران آسیب بزند و یا بی جهت موجب سوء تفاهم بین زن و شوهر شود.
● پیوند گذشته و حال تا کجا؟
افسانه قندهاریزاده کارشناس ارشد روان شناسی بالینی در این مورد که چه رازی را باید گفت و چه چیزهایی را باید در صندوقچه دل پنهان کرد، می گوید: معمولاً فاش شدن بعضی از پنهان کاریها زن و شوهر را دچار خشم و سرزنش و تنبیه می سازد و زنجیره ای از تعامل های منفی و پیش رونده ایجاد می کند که این روابط نابسامان می تواند به صورت الگوهای تخریبی بی توجهی، عیبجویی، مشاجره، انتظارات و اعتقادات منفی درباره طرف مقابل به وجود آید.
وی اسرار و مسایلی را که در زندگی افراد وجود دارد به سه دسته تقسیم می کند و می افزاید: دسته اول مسایلی است که به رویدادهای گذشته و وقایعی مربوط می شود که قبل از ازدواج برای یکی از طرفین ایجاد شده مثل داشتن خواستگارهای متعدد با بیان احساسات کودکانه دوران نوجوانی که لزومی ندارد این قبیل مسایل مطرح شود، زیرا بسیاری از افراد و بخصوص مردها تحمل و ظرفیت پذیرش چنین مسایلی را ندارند.
دسته دوم به مسایلی از قبیل ازدواج قبلی، طلاق والدین، داشتن ناپدری یا نامادری مربوط می شود که اینها مسایلی نیست که تا ابد پنهان بماند و سرانجام روزی آشکار می شود.
بنابراین بهتر است زن و شوهر قبل از ازدواج این مسایل را با هم در میان بگذارند تا رازی بین آنها پنهان نماند، زیرا افشای این مسایل بعد از ازدواج بنای اعتماد را ویران می کند و بذر بدبینی و سوء ظن را در دل زوجین می کارد.
دسته سوم مسایلی هستند که بعد از ازدواج برای طرفین به وجود می آید. این مسایل نیز به هیچ وجه نباید پنهان بماند و بسیار شایسته است که همسران مسایل مختلفی را که برای آنها پیش می آید صادقانه با هم درمیان بگذارند و راه چاره ای بیابند، چون اگر در مورد مسایل دسته دوم امکان گذشت و چشم پوشی باشد در مورد این مسایل کمتر کسی گذشت می کند و آثار سوء و عواقب ناخوشایندی به وجود می آورد.
همین روان شناس در ادامه خاطرنشان می کند: البته پنهان کاری بدون دلیل به وجود نمی آید، در بسیاری از موارد ما در مراکز درمانی شاهد هستیم که بعضی از همسران طوری رفتار می کنند و طرز فکر و نگرش آنان به گونه ای است که باعث می شود طرف مقابل مسایل را از آنان مخفی کند، مثلاً مسایل خیلی کوچک و بی اهمیت مثل دیدار و رفت و آمد دو خواهر با یکدیگر موجب عصبانیت شوهر شده و در نتیجه زن ملاقات با خواهرش را پنهان می کند یا در مورد مخارج منزل خست به خرج می دهد و زن مجبور می شود بسیاری از مسایل اقتصادی و هزینه ها را به همسرش نگوید، به همین دلیل به همسران چه زن و چه مرد توصیه می شود خودشان زمینه پنهان کاری را ایجاد نکنند.
وی در ادامه توصیه می کند: زن و شوهر باید به خواسته ها و نیازهای یکدیگر احترام بگذارند و از تفکر منطقی برخوردار باشند.
وی می افزاید: پنهان کاری علاوه بر آثاری که بر روابط زن و شوهر می گذارد شعاع این ناراحتی ها دامان فرزندان را هم می گیرد، چون بچه ها با هوش و ذکاوت فطری خود براحتی در می یابند که بین پدر و مادر اختلافهایی وجود دارد. آنها فضای ریاکاری و عدم صداقت را حس می کنند و چون قدرت تجزیه و تحلیل مطالب را ندارند از زندگی در چنین محیطی رنج می برند و مسایل را بزرگ می کنند؛ در نتیجه روی سلامت روانی، وضعیت تحصیلی و ارتباطات آنها اثر می گذارد. بی تردید فرزندان چنین خانواده ای نمی توانند با پدر و مادر خود همانند سازی کنند و عدم همانند سازی مناسب با والدین ضربه های جبران ناپذیری بر رشد شخصیت کودکان به جا می گذارد.
● صداقت و پنهان کاری چرا و چگونه؟
مریم حسین زاده، کارشناس ارشد روان شناسی و روان درمانگر نیز معتقد است؛ در کشور ما ازدواج یک مرحله مقدماتی به نام خواستگاری دارد که توجه به این نکات می تواند سلامت ازدواج را تضمین کند:
۱) صداقت شاید اساسی ترین و زیربنایی ترین مسأله ای باشد که می تواند ضامن امنیت و سلامت ازدواج باشد.
در مرحله خواستگاری باید طرفین درخصوص اعتقادات، باورهای دینی و مذهبی، معیارها و ملاکهای اساسی در زندگی و نگاه به حال و آینده بدون هیچ پرده پوشی صحبت کنند، زیرا زن و شوهر لازم است درخصوص همه این موارد با یکدیگر سنخیت داشته باشند.
۲) وجود بیماریهای شخصی، ارثی، تجربیات، شکست ها و ناکامی ها، خاطرات، اتفاق و حوادث تأثیرگذار مربوط به طرفین مطرح و در صورت لزوم توضیح داده شود و در مجموع صفا، صمیمیت، مهر، گذشت، فداکاری، ایثار و وفاداری را توشه راه زندگی خود سازند.
پس از طی این مرحله و رسیدن به مرحله ازدواج، پذیرش هر یک به عنوان عضو جدید خانواده مقابل یک اصل مهم است که نباید ناچیز شمرده شود.
زوجین در هنگام ایجاد توافق زناشویی نباید فقط به نیازهای مادی اساسی خویش بپردازند، بلکه لازم است درخصوص مسایل شخصی از قبیل زمان و نحوه خواب و خوراک، منازعه و آشتی مجدد به بحث و تبادل نظر بپردازند.
زن و شوهر باید با هم تصمیم بگیرند که اعیاد را چگونه بگذرانند، چگونه برای تعطیلات برنامه ریزی کنند و نحوه خرج کردن و اجرای کارهای روزمره خانه را مشخص سازند.
باید درباره سنن و مراسم خانوادگی که قرار است همچون گذشته باقی بماند، با یکدیگر به توافق برسند و نیز اینکه مایلند چه مراسم و سنتهایی را شخصاً برای خودشان وضع کنند. ضروری است آنها درجه نزدیکی یا دوری از خانواده همسر را به کمک یکدیگر مشخص نمایند. در عین حال مناسب است آنها به دیدار دوستان یکدیگر بروند و در طی زمان کسانی را انتخاب کنند که سرانجام به دوست مشترک آن دو مبدل خواهند شد. بنابراین باید مشترکاً دوستان جدید خود را انتخاب نمایند.
در مجموع زوجین باید به استحکام بنای زندگی خویش بیندیشند و از کنجکاوی های بی مورد، درخصوص زندگی خانواده مقابل و آنچه ارتباطی به آنان ندارد پرهیز نمایند.
● صداقت همراه با سیاست
علیرضا تقوی عضو هیأت علمی دانشگاه نیز معتقد است: صداقت باید با نوعی سیاست و تفکر منطقی همراه باشد تا زوجین ضمن اینکه از صداقت یکدیگر مطمئن می شوند، در آینده نیز چنانچه اختلافی پیش آمد نتوانند از آن سوء استفاده کنند. به عنوان مثال دختر جوانی که دفترچه خاطرات خود را در اختیار همسرش می گذارد و یا مرتباً از خواستگارانی که داشته سخن به میان می آورد بذر بدبینی و بدگمانی را در دل شوهر خود می کارد. همچنین خانمی که اسرار زندگی خانواده و فامیلش را نزد همسرش فاش می کند باید در نظر داشته باشد که در صورت بروز اختلاف ممکن است همسرش از آن به عنوان یک حربه استفاده کند.
وی در پایان نتیجه می گیرد که صداقت در زندگی زناشویی لازم است، به شرطی که به موقع و سنجیده به کار رود، در غیر این صورت ممکن است در آینده مشکلات و ناراحتی هایی در روابط زوجین به وجود آورد.

منبع : روزنامه قدس

   + مارکو و همسفر ; ۱:۱٢ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱۳ امرداد ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()

 

به نظر من همه آدمها دوست دارند بهترین باشند و هرگاه در این راستا دچار نقصان یا کمبودی باشند به نحوی می خواهند آن را توجیه نمایند و در اکثر موارد آدمها مسئولیت کمبودها و گناهان خود را به راحتی نمی پذیرند و مدام به دنبال شخص یا چیزی هستند که مسئولیت کارها و به خصوص کمبودها را به گردن آن بیندازند و همیشه به دنبال یک مقصر می گردند تا گناه را به گردنش بیندازند!این کار گاهی آگاهانه و عمدی انجام می شود و گاهی ناآگاهانه و غیر عمدی طوری صورت می گیرد که فرد خودش هم متوجه فرار از مسئولیت هایش نمی گردد.

از آنجا که این وبلاگ در مورد ازدواج است فقط در این موضوع بحث می کند وگرنه این مبحث در همه موارد زندگی انسانها می تواند بررسی شود.بسیار دیده شده که افرادی مدام می گویند :

ما می توانستیم در زمینه های مختلف ورزشی، علمی، سیاسی، هنری، اجتماعی و غیره موفق باشیم و بهترین باشیم ولی چون ازدواج کردیم  به خاطر مشکلات زندگی یا در جا زدیم و یا از آرزوهایمان چشم پوشی کردیم و در کل به موفقیت هایی که دوست داشتیم نرسیدیم!!

خلاصه با هزار و یک دلیل که نشانگر مشکلات زندگی خانوادگی و ازدواج است گناه عدم موفقیت هایشان را به گردن ازدواج می اندازند!!و ادعا می کنند اگر ازدواج نمی کردند بی شک یکی از بهترین ها در راه اهداف و آرزوهایشان بودند!!من به جرئت می توانم بگویم چنین افرادی اگر ازدواج هم نمی کردند مسلما" همینی بودند که حالا هستند. این افراد اگر ازدواج نمی کردند باز هم در همین حد و اندازه باقی می ماندند و به آرزوهایشان نمی رسیدند. ولی از آنجایی که آدمی عادت دارد به دنبال مقصر بگردد لذا توجیه پذیرترین مقصری که می توانند ارائه  دهند ازدواج است و بدین ترتیب گناه کم کاری های خودشان را به گردن ازدواج می اندازند.این افراد نمی خواهند قبول کنند که اگر پشتکار و تلاش و انگیزه بیشتری صرف می کردند مسلما" به اهداف والاتری می رسیدند .

انسان توانایی و ظرفیت بسیار بالایی دارد که متاسفانه در اکثر موارد از همه آنها استفاده نمی کند و میزان موفقیت انسان ها بستگی به این دارد که تا چه اندازه از ظرفیت ها و توانایی های وجودی خود استفاده نمایند. آنهایی که بیشتر از این ظرفیت ها بهره بجویند موفق تر قلمداد می شوند.

گاهی افراد چون انگیزه و تلاش و پشتکار لازم را برای استفاده از توانایی های وجودی خودشان از دست  می دهند لذا نمی توانند در مسیر اهداف خود تا انتها پیش بروند و این ضعف و کم کاری را چون نمی خواهند بپذیرند آگاهانه یا ناآگاهانه و ناخودآگاه به دنبال یک مقصر می گردند. مثلا" می گویند فقر یا کمبود امکانات سبب شد ما به مدارج علمی یا هنری و یا ورزشی و غیره نرسیم!در صورتی که بسیاری از بزرگان و نام آوران دنیا با فقر دست و پنجه نرم کرده اند و یا از روستاها و شهرهای کوچک سر بلند کرده اند!

بعضی دیگر نیز عدم موفقیت خود را مرهون ازدواج می دانند در صورتی که در عرصه های مختلف علمی، سیاسی، هنری، ورزشی و غیره بزرگانی داریم که با وجود خانواده و مشکلات زندگی توانسته اند موفق باشند که در بسیاری از موارد ، آنها حتی موفقیت های خود را مدیون خانواده و شریک زندگی شان می دانند.

با مطالعه زندگی بزرگان و نام آوران خارجی و ایرانی می توان نمونه های زیادی را مشاهده نمود.من فقط برای بیان مثال در هر عرصه یک نمونه از افراد موفق ایرانی را که برای جامعه ما شناخته شده هستند و با داشتن خانواده و فرزند و مشکلات زندگی توانسته اند موفق قلمداد شوند را مثال می زنم:در عرصه ورزش آقای رضازاده ، در عرصه های علمی دکتر حسابی ، در هنر شاخه سینما که  برای جوانان چشمگیرتر است آقای داود رشیدی ، در عرصه سیاست آقای خمینی و در هر شاخه دیگری می توانیم افراد زیادی را مثال بزنیم که در زمینه فعالیت خودشان موفقیت های زیادی داشته اند فقط  کافیست زندگی انسانهای موفق را مرور کنیم و فقط نیمه خالی لیوان را نبینیم و افراد ناموفق را  

ملاک قضاوت قرار ندهیم.

انسان وقتی انگیزه و پشتکار و برنامه ریزی نداشته باشد در بهترین شرایط هم نمی تواند به اهداف و آرزوهایش برسد و برعکس اگر انگیزه و پشتکار و برنامه داشته باشد در سخت ترین شرایط می تواند موفق ترین باشد و به همین دلیل گفته اند:

خواستن توانستن است.

   + مارکو و همسفر ; ۱:٠٠ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱۳ امرداد ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()

فوت و فن زن داری و شوهر داری

فوت و فن زن داری و شوهر داری

 
 

فوت و فن های زن داری

مردان اگر می خواهند محبوب همسرشان شوند و فضایی سرشار از انس و معنویت و صمیمیت داشته باشند ، به توصیه های زیر توجه کنند:


1.
نسبت به همسر خود ، نگرشی مطلوب و متعالی داشته باشید و او را امانت الهی بدانید و در حفظ و نگهداری این ودیعه الهی تلاش کنید.


2. به همسر خود احترام کنید و با وی محترمانه صحبت کنید و در ارتباط با او از عواطف سرشار و محبّت بسیار دریغ نورزید.


3.
حقوق متقابل خود و همسر خود را بشناسید و در ایفای حقوق وی تلاش نمائید.


4.
باور کنید که پدر و مادر کانون منظومه خانوادگی هستند که تشعشعات عاطفی خود را در محیط خانواده می پراکنند و حیات عاطفی را رونق می بخشند.


5.
باور کنید که پدران و مادران پایه گذاران شخصیت فرزندان و معماران خوشبختی آنان هستند بنابر این در تقویت روابط خود هر چه بیشتر تلاش کنید.


6.
همسر خود را فردی با ارزش و برخوردار از کرامت انسانی بدانید.


در زندگی خانوادگی به برنامه ریزی معتقد شوید و باور کنید که با داشتن برنامه و التزام به اجرای آن ها می توانید مشکلات زندگی خود را کاهش دهید و از قوای حیاتی خود و سایر اعضای خانواده به خوبی استفاده نمایید.


7.
همسر خود را فردی مستعد کمال، پیشرفت و تحول بپندارید.


8. به پیشرفت و ترقی و رشد شخصیت همسر خود علاقمند باشید و زمینه را برای تحقق این امر فراهم نمائید و از این طریق کانون خانواده را از زوال و فرسایش تدریجی مصون سازید و عرصه زندگی را برای نوآوری ها بگشایید.


9.
زمینه را برای پرورش احساسات مثبت و عواطف سازنده نسبت به همسر خود فراهم سازید و از داد و ستد عاطفی به سه شیوه قلبی، کلامی و عملی استفاده کنید و لذا به همسر و شریک زندگی خود ابراز محبّت کنید همسر خود را قلباً دوست بدارید و با زبان این امر را ثابت نمایید.


10.
محبّت خود را به همسرتان به صورت عملی نیز نشان دهید و لذا سعی نمائید در روز تولد او، یا روز ازدواج او و یا مناسبت های دیگر به او هدیه دهید و از این طریق محبّت خود را ابراز نمائید.

11.
سعی کنید فهرستی از قابلیت ها، صفات مثبت همسر خود را در نظر بگیرید و به موارد مثبت وجود و شخصیت او کاملاً توجه کنید و در مناسبات با او به این قابلیت ها اشاره نمائید و از صفات برجسته و مثبت او تعریف کنید و از این طریق فضای خانواده و گفتگو را به فضایی گرم و صمیمی و آکنده از روحیه مثبت تبدیل نمائید.

12.
به جنبه های مشترک فکری و روحی خود و همسرتان توجه کنید و سعی کنید، خصایص مثبت، سازنده هر دو به تدریج بیشتر شود و از طریق خودآگاهی و خودسنجی به خودسازی برسید و صفات برجسته انسانی را در وجود خود و همسرتان تقویت نمائید.


13.
سعی کنید با همسرتان تفاهم داشته و رابطه حسنه داشته باشید. این تفاهم می تواند در حضور دیگران و یا در فضای خلوت زندگی صورت پذیرد. این امر مستلزم بهره گیری از «هنر خوب شنیدن و خوب گوش دادن است». لذا سعی کنید در هنگام گفتگوی با همسرتان، به دقت به گفتار او توجه کنید و اجازه دهید که مطالب خود را کاملاً بیان کند.



هنگامی که عصبانی هستید، این گفتار امام علی علیه السلام را مدّ نظر قرار داده و اجرا کنید:

«به هنگام خشم؛ نه تنبیه، نه دستور و نه تصمیم»

14.
باور کنید که همسرتان انسانی است منحصر به فرد و واجد ویژگی های شخصیتی مثبت و منفی. لذا از مقایسه او با دیگران به شدت بپرهیزید. سعی کنید او را با گذشته اش مقایسه کنید و تغییرات رفتاری و پیشرفت فکری و اخلاقی وی را تحسین نمائید.


15.
سعی کنید حالات و روحیات همسر خود را بشناسید و فهرستی از آرزوها و علائق وی تهیه کنید و از انتظارات او آگاه شوید. سپس به تأمین خواسته ها و علایق منطقی و اصولی وی خود را ملزم نمائید.


16.
سعی کنید حریم یکدیگر را مراعات کنید و از جرّ و بحث با هم خودداری کنید و مطالب بیجا را با سکوت خود و یا ارائه پیشنهاد مناسب به گفتگوهای سازنده و ثمربخش تبدیل کنید.


17.
باور کنید که هر کلمه و گفتار شما، در بردارنده بار عاطفی و روانی است که بر وجود شنونده تأثیر مثبت و منفی دارد لذا سعی کنید از زبان گرم، نرم، ملایم، توأم با احترام و محبّت استفاده کنید و کلمات «بفرمائید، بنشین و ....» سه پیام است که هر کدام اثری خاص در ارتباط با دیگران دارند. کوشش کنید از کلمات موهن، ملالت آور، تحریک آمیز، هرگز استفاده نکنید.


18.
سعی کنید برای نیل به تفاهم و مناسبات بیشتر با همسرتان از صداقت و راستی استفاده کنید. باور کنید که رمز خوشبختی و توفیق بسیاری از خانواده ها، صادقانه بودن آنها و بهره گیری از این صفت برجسته انسانی بوده است.


19.
به مدیریت کانون خانواده اهمیت دهید و سعی کنید در تصمیم گیری و هدایت زندگی از هماهنگی لازم برخوردار شوید و حدود وظایف هر یک از اعضای خانواده را مشخص نمائید.


20.
سعی کنید خود را برتر و بالاتر از همسرتان احساس نکنید و او را شریک زندگی بدانید و به این نکته توجه کنید که درجات تحصیلی، موقعیت اجتماعی، وضعیت سنی، امکانات مالی شما، باید بر میزان فروتنی و خضوعتان بیفزاید، بخصوص زمانی که در پیشرفت های تحصیلی و موفقیت های مادی شما همسرتان نقش اساسی داشته است.


برای نگهداری حریم خانوادگی و روابط صحیح انسانی و تقویت امنیت و تفاهم در زندگی سعی کنید اسرار و راز های درونی خانواده را نزد دیگران بازگو مکنید و از این طریق اعتماد همسرتان را به خود جلب کنید.


21.
برای بقاء، تداوم و تعالی خانواده و دست یابی به کاخ سعادت زندگی، مصلحت زندگی را بر منفعت شخصی ترجیح دهید و سعی کنید خواسته های فردی خود را در راه تحقق اهداف زندگی و زناشوئی نادیده بگیرید و هر جا که مصلحت بزرگتری مطرح است انعطاف پذیری بیشتری نشان دهید.

22.
از لجاجت و رقابت ناسالم با همسرتان جداً پرهیز کنید. و جای آن را به یکدلی، یکرنگی، صمیمیت و رفاقت بدهید. باور کنید یکی از مهمترین عوامل تزلزل در بنای خانواده و آغاز نابسامانی و مشکلات خانوادگی، لجبازی دو همسر با هم و عدم پذیرش یکدیگر می باشد. سعی کنید همسرتان را آنگونه که هست بپذیرید و روابط خود را بر پایه دوستی و محبّت تنظیم کنید.


23.
سعی کنید در صدد تملک کامل همسرتان نباشید و از مرز تعادل خارج نشوید.


24.
به اصل تفاوت های فردی معتقد باشید و باور کنید که زن و شوهر دو موجودند که از نظر هوش و استعداد و علایق و خصایص جسمانی و اخلاقی تفاوت هایی دارند. سعی کنید حداکثر توافق بین خصایص شما و همسرتان به تدریج برقرار گردد و وجود یکدیگر را مکمّل و متمم هم بدانید و به تکامل هم کمک کنید.


25.
همیشه به همسرتان متذکر شوید که کار او به ویژه در خانه برای شما با ارزش است لذا سعی کنید کار مرد و زن خانه را کم ارزش و کار بیرون از خانه را با ارزش تلقی نکنید. این امر در تقویت روحیه و مبانی خانواده تأثیر زیادی دارد.


26.
به اصل مشارکت در زندگی خانوادگی معتقد باشید و سعی کنید تمام کارها را تنها خودتان انجام ندهید بلکه از همسرتان و فرزندان خود کمک بگیرید. باور کنید که در ازدواج و تشکیل خانواده مرد و زن عالی ترین سرمایه های وجود خود یعنی روح و قلب و عواطف و آرزوها و احساسات و امکانات خود را به مشارکت گذاشته و با قبول همفکری، همیاری، مددکاری و تعهدات گوناگون، بهترین جلوه مشارکت را ارائه کرده اند. به این نکته اهمیت دهید که امروزه مدیر موفق مدیری است که به قابلیت ها و قدرت های اعضای خانواده خود بهای لازم داده و شرایط را برای بروز و ظهور این توانمندی های خدادادی مساعد می نماید. لذا با مشارکت با هم فضای خانه را به فضایی بالنده و ثمربخش مبدل سازید.

28.
اگر به دلیل کار زیاد و تعهدات بیرون از منزل قادر نیستید، عملاً به همسرتان کمک کنید، علاقه خود را به کمک و همکاری با او ابراز نمائید و از حمایت خود، وی را مطمئن سازید.

29.
در مدیریت خود از مرد سالاری و زن سالاری خودداری کنید و برای داشتن یک خانواده متعادل از حق سالاری پیروی کنید و به گفتار امام باقر علیه السلام که می فرماید: «حق را بگویید، گرچه بر علیه خودتان باشد» کاملاً توجه نمائید. در مدیریت خانه، مرد یا زن هیچکدام نباید نظرات و سلیقه های خود را بر دیگری تحمیل نمایند و لذا باید کلام حق و منطق صحیح را چه از جانب مرد و چه از جانب زن باشد بپذیرید.

30.
برای تعادل در زندگی و کامیابی هر چه بیشتر، از خوش خلقی و گشاده رویی و چهره ای پر نشاط استفاده کنید و کوشش کنید که با شیوه های گوناگون گرد و غبار افسردگی را از چهره همسرتان بزدایید. هرگز اجازه ندهید افکار مأیوس کننده و منفی بر وجود اعضای خانواده شما سایه افکند و ریشه های شادکامی و شادابی شما را ازبین ببرد.

 

فوت و فن های شوهرداری

آرامش و صفای خانواده علاوه بر این که در پرورش صحیح فرزندان فوق العاده مؤثر است، محیطی گرم و صمیمی برای ابراز عشق همسران نسبت به یکدیگر پدید می آورد، و ایشان را کمک می کند که به صورتی شایسته و درست به وظایف خویش عمل نمایند. از جمله عوامل مؤثر در ایجاد صفا و صمیمیت، سازگاری زن با شوهر و صبر و شکیبایی او در همسرداری و خانه داری است که از نظر اخروی و معنوی نیز پاداش فراوانی را به دنبال دارد ، هم چنانکه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرمایند: خوشا به سعادت آن زنی که همسرش از وی راضی باشد که این رضایت مقام او را بالا می برد.

البته عکس این مطلب هم صدق می کند و مردان نیز باید رفتاری مناسب داشته باشند اما در این مقاله بحث ما شوهر داری است و در مقاله ای جداگانه به روش های زن داری مناسب هم اشاره می کنیم.

 

۱- به همسرتان توجه کنید و علاقه خود را به او با زبان ابراز دارید.

اغلب مردان دوست دارند که از مردانگی آنها تعریف و تمجید شود. آن ها تشنه تعریف و تمجید شما هستند. وقتی مردی تمجید شود مایل است به سرعت به آن پاسخ دهد. به او بگویید که چه همسر توانا و خوبی است . به شوهرتان بگویید که دوستش دارید و او را مناسب ترین مردی می دانید که توانسته اید با او ازدواج کنید.

 

2- با شوهر خویش خوش رو و خوش زبان باشید.

از نکات بسیار مهم در جلب محبت شوهر، رعایت اخلاق حسنه است. همیشه با گرمی و مهربانی و به آهستگی با شوهر خود صحبت کنید. هیچ گاه صدای تان را در مقابل او بلند نکنید مبادا کلمات توهین آمیز درباره او به کار برید، هرگز او را به دلیل معایب یا نواقصش مورد استهزا قرار ندهید.

 

۳- به او نیکی کنید.

سعی کنید نیازهای او را قبل از آن که بر زبان آورد ، بر آورده کنید. قبل از آن که به شما بگوید.وقتی خسته از سر کار می آید برای او نوشیدنی ببرید. انجام این امور به ظاهر ساده، در جلب محبت شوهر بسیار مؤثر است.

 

۴- او را در رسیدگی و کمک به مادر و خانواده اش تشویق کنید.

از کمک های شوهرتان به مادر و خانواده اش، اظهار رضایت و خوشحالی کنید. خودتان به او پیشنهاد کنید که به دیدن خانواده اش برود. در مناسبت ها برای خرید هدیه با او همکاری کنید. همچنین خودتان هدایایی برای مادر و خانواده اش بخرید و به او بگویید که به آن ها تقدیم کند. با انجام چنین اعمالی، شوهرتان را خوشحال می کنید و او سعی می کند در مقابل این همه گذشت و مهربانی، چند برابر برایتان فداکاری کند.

 

5- خود را برای شوهرتان بیارایید و به تمایلات همسرتان با رغبت پاسخ دهید.

خود را در مقابل همسرتان، زیبا جلوه دهید ، با سر و وضع مرتب و آراسته در مقابل او ظاهر شوید و زیباترین لباس ها و زیورآلات خود را در حضور او بپوشید. این ها نشانه علاقه شما به شوهر است و محبت او را نسبت به شما افزایش می دهد. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرمایند:

«از وظایف زن در قبال شوهر آن است که خود را برای او با خوش بوترین عطرها ، خوش بو سازد. بهترین لباس ها را در حضور او بپوشد و به بهترین صورت، آرایش نماید.»

مطلب دیگر آن که برای مردان، نشان دادن عشق از طریق ارتباط زناشویی، بسیار راحت تر از بیان کلامی است. برای آن که شوهرتان به لحاظ احساسی و عاطفی خود را وقف شما کند ، لازم است نیازهای او را بر آورده سازید. او نیاز دارد بداند که به او تمایل دارید. اگر شوهرتان در روابط عاطفی و زناشویی ، احساس رضایت کند قطعا به نیازهای عاطفی شما پاسخ می گوید.

 

۶- توجه به او بیشتر از فرزندان باشد.

زمانی که فرزندان به دنیا می آیند ، پس از گذشت چند ماه چون تمام توجه شما صرف مراقبت از فرزندتان می گردد و به شوهرتان به طور ناخودآگاه توجه کمتری می کنید. ممکن است شوهرتان احساس تنهایی کند در چنین مواردی حواس تان باشد که پدر بچه ها را فراموش نکنید و توجه شما بیشتر به شوهرتان باشد. این کار علاوه بر آموزش رعایت احترام پدر به فرزندان، حاکی از احترام شما به شوهرتان نیز هست.

 

۷- پذیرش سرپرستی مرد بر خانواده

می دانیم که مرد مسئولیت سرپرستی خانواده و مدیریت کلان آن را بر عهده دارد و این مسئولیت به دلیل ویژگی های خاص جسمانی و عقلانی، بر عهده او گذاشته شده است. از سوی دیگر، مرد در صورتی قادر به انجام این وظیفه خواهد بود که همسر و فرزندان، تصمیمات اتخاذ شده از سوی او درباره خانواده را بپذیرند. تصمیماتی از قبیل شهر یا محل سکونت، ادامه تحصیل، اشتغال و …. بدون پذیرش از سوی زن، قابل اجرا نخواهد بود. گردن نهادن به این تصمیم ها از سوی زن، نشانه پذیرش حق سرپرستی مرد بر خانواده و رعایت حرمت اوست. ناگفته پیداست که مرد در اتخاذ تصمیم هایش درباره خانواده، باید با همسر خود مشورت کند و با مد نظر قرار دادن دیدگاه ها بهترین و معقولانه ترین تصمیم را که به نفع همه اعضای خانواده باشد اتخاذ نماید.

   + مارکو و همسفر ; ۱٠:۳۸ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٩ اردیبهشت ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()

ویژگی های یک رابطه ایده آل

 

 

به نظر من دلیل اینکه بسیاری از روابط به بن بست می رسد، این است که تقریبا تمام افراد به دنبال همسری هستند که بتوانند به او افتخار کنند و قابل تحسین باشد. آنها کسی را می خواهند که برتر از سایرین ( و حتی خودشان) باشد و بتواند آنها را نیز در نظر دیگران بهتر جلوه دهد.

هر دو  به هم افتخار کنید تا رابطه خوبی داشته باشید

مشکل اصلی اینجاست که اگر فقط شما با دیده افتخار به شریک زندگی خود نگاه کنید، آنگاه این امکان وجود دارد که او به دیده حقارت به شما بنگرد؛ و تا آنجایی که من اطلاع دارم هیچ گاه رابطه ای که یکی از طرفین در آن به چشم حقارت به دیگری نگاه کند به موفقیت نخواهد رسید. بنابراین به این نتیجه می رسیم که راز داشتن یک رابطه متعارف این است که هر دو طرف به داشتن یکدیگر افتخار کنند. اگر هر یک از طرفین در ذهن خود تصور کند که دیگری "بهتر" از اوست و لایق داشتن او می باشد، در نتیجه ارتباط فوق العاده ای به وجود خواهد آمد.

یک ارتباط متعارف و طولانی مدت چگونه است؟

بهترین ارتباط آن است که هر دو طرف نوعی حس برتری دو طرفه نسبت به یکدیگر داشته باشند.

این مطلب مرا به یاد یک نقل قول زیبا می اندازد:

"عشق آن زمان متبلور نمی شود که دو نفر به چشم های هم نگاه کنند، بلکه عشق زمانی می روید که هر دو نفر به یک نقطه خیره شوند."

به نظر من تنها نتیجه ای که می توان از این عبارت گرفت این است که

... هر کس شریکی می خواهد که به داشتن او افتخار کند.

تا اینجا می توان گفت که همه ما به دنبال یک شریک زندگی هستیم که ما را "کامل" کند. شاید کامل بودن را بتوان در جملات مختلفی تعریف کرد، اما همه این جملات حامل یک نوع معنای یکسان هستند. ما به یک شخص دیگر "نیاز" داریم و رابطه تا جایی که او بتواند نیازهای ما را به طور کافی مرتفع سازد، ادامه پیدا می کند.

رابطه ای که در ما حس "کمال" ایجاد می کند

تاسف خوردن در مورد یک رابطه زمانی بروز نمی کند که نیازهای زوجین براورده نشوند، بلکه زمانی باید ناراحت بود که طرفین دچار عدم شایستگی شخصی بوده و نتوانند خواست های بالقوه خود را آشکار سازند. ما قبل از شروع هر نوع رابطه ای باید یاد بگیریم که نیازهایمان را درک کنیم و به شخصه مسئولیت رسیدن به آنها را قبول کنیم.

به همین دلیل یک رابطه "ایده آل" زمانی شکل می گیرد که زوجین یکدیگر را برای رفع نیازهای فردیشان نخواهند. آنها به این دلیل باید دیگری را بخواهند؛ چرا که او نیز به همان نقطه ای می نگرد که شخص اول خیره شده.

شاید این نوع نگرش همسو، دائمی نباشد اما در بیشتر مواقع در مورد دو نفر صدق می کند.

روابط دارای ضوابطی هستند که هر یک از طرفین ملزم به داشتن آن هستند

ارتباط ها به دلایلی مختلفی شکل می گیرند و اهداف متفاوتی را دنبال می کنند.

اغلب بدون داشتن آگاهی کامل قوانین و ضوابطی را وضع می نماییم و انتظار داریم که طرف مقابل از آنها پیروی کند. ما نه تنها دوست داریم بلکه توقع هم داریم که دوست، معشوقه، و همسرمان مطابق فکر، احساس و رفتار ما عمل کند.

همسری که مجذوب زندگی ما شود

شاید کمی عجیب باشد، اما همه افراد قصد دارند تا با افرادی ارتباط برقرار کنند که مجذوب و شیفته زندگی شخصی شان شوند. به همین دلیل است که در بیشتر موارد با افرادی برخورد می کنیم که عینا شبیه به خودمان هستند یا 180 درجه با ما تفاوت دارند.

باید تصمم بگیرید که کمی دقیق تر به این مسائل نگاه کنید. دلیل اینکه دو نفر جذب هم می شوند و یا از هم جدا می شوند را درک کنید. این کار می تواند شما را با رابطه و خود حقیقیتان بیشتر آشنا کند.

حفظ و رشد یک ارتباط سالم نیازمند وجود وجوه اشتراک است

این امر برای من کاملا به اثبات رسیده است که انسان ها برای اینکه بتوانند ارتباط سالمی را با یکدیگر برقرار کنند، باید یک سری وجوه اشتراک را با هم تقسیم کنند. برای به وجود آوردن چنین اتصالاتی می توانید کارهایی گروهی را با کمک هم انجام دهید، ورزش های متفاوت انجام دهید، و یا اهداف مشابهی را دنبال کنید.

این موارد را می توانید در شباهت های خارجی مثل داشتن موقعیت های شغلی یکسان و یا شباهت ها داخلی مانند داشتن خلق و خو و رفتار یکسان ترویج دهید.

در هر حالت باید یکسری شباهت های اساسی و اولیه وجود داشته باشد که بتوانید بر پایه آن ساختمان وجوه اشتراک خود را بنا سازید.

بدون توجه به این مطلب که دلیل جذب شما دو نفر نسبت به یکدیگر چه بوده، شباهت های موجود مانند ریسمانی هستند که هر چه پیش می روید در هم تنیده تر شده و ارتباط محکم تری را برایتان به ارمغان می آورند.

ارتباط رویایی- ما خواستار پیوندهای بیشتر هستیم

من الان متوجه می شوم که چرا دیگران ( و همینطور خودم) دوست دارند که همچنان در یک رابطه باقی بمانند. همه ما به دنبال اتصال هر چه بیشتر پیوندهایمان هستیم. رابطه ما درست مثل یک آینه است. تمام خوبی ها و بدی هایی که از ما سر می زند را می توانیم دقیقا در رفتارهایی که از سوی همسرمان انجام میشود، مشاهده کنیم...

اگر با خودمان رو راست باشیم و نسبت به نیازها و خواست های درونیمان آگاهی کامل داشته باشیم به راحتی می توانیم ارتباط متناسبی را با شخص مقابل برقرار کنیم.

رسیدن به ارتباط ایده آل

چه بتوانیم به فرد مورد علاقه خود دست پیدا کنیم چه او را از دست دهیم، در هر دو حالت همه چیز مربوط می شود به خودمان؛ اینکه واقعا به دنبال چه چیز هستیم، هم درونی و هم بیرونی.

   + مارکو و همسفر ; ٤:٢٩ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٩ فروردین ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()

سلامت جنسی در گرو چیست؟

مطالعات نشان می‌دهد ۹۰ درصد زوج‌های ایرانی نمی‌توانند علائق خود را به‌خوبی با همسرشان در میان بگذارند.

نتایج مطالعه ای که در سومین کنگره خانواده و سلامت جنسی ارائه شد، نشان داده است که ۹۰ درصد زنان مورد مطالعه، در ارتباط جنسی ناتوانند و نمی‌توانند احساسات و علائق خود را با همسرشان به طور مطلوب در میان بگذارند و با او به شکل مناسب ارتباط برقرار کنند.

 

بررسی‌های این محققان نشان داده که ناتوانی ارتباطی، به ویژه ارتباط کلامی، تاثیر منفی بر رابطه زناشویی سالم بین زن و شوهرها گذاشته است.

 

همسر

محققان طی این مطالعه نتیجه‌گیری کرده‌اند که رابطه مخدوش‌شده جنسی، به طور معنی‌داری می‌تواند روی احساس خوشبختی این زنان در زندگی، تاثیر بگذارد.

 

همچنین در این مطالعه مشخص شده با زیاد شدن طول مدت زندگی مشترک بین زوجین، احساس خوشبختی آنها هم کاهش می‌یابد.

همچنین در این مطالعه مشخص شده در افراد تحصیل‌کرده، خصوصا در وضعیتی که تحصیلات شوهر با همسرش هم‌خوانی دارد، احساس خوشبختی بیشتر است. البته لازم به توضیح است که تطابق تحصیلی همسران عامل خوشبختی آنها نیست بلکه این تناسب سطح درک و تفکر افراد است که می تواند به دوام و قوام زندگی کمک کند .

 

 در کنار این مسئله تصورات و برداشت های افراد نیز در این میان مهم است . یعنی اینکه ممکن است فردی به لحاظ تحصیلی مدارج عالی را طی نکرده باشد اما از سطوع فکری مثبت و بالایی برخوردار باشد در این مقطع اگر همسر او همچنان فرضیه ضروری بودن سطح تحصیلات را متصور باشد احتمالا روابط خود را متشنج خواهد نمود .

 

این نتایج، به خوبی این مطلب را روشن می‌کند که رابطه زن و شوهر، تنها در رابطه جنسی خلاصه نمی‌شود، بلکه شامل طیفی از ارتباطات انسانی است که لازم است زن و شوهرها، مهارت‌های برقراری آن را بیاموزند.

 

دبیرعلمی چهارمین کنگره خانواده و سلامت جنسی گفت: براساس تحقیقات انجام شده ارتباط تنگاتنگی میان نارسایی‌های جنسی و مشکلات اجتماعی از قبیل جرائم، تجاوزات جنسی، بیماریهای روانی، اعتیاد و طلاق وجود دارد.

 

ناتوانی ارتباطی، به ویژه ارتباط کلامی، تاثیر منفی بر رابطه زناشویی سالم بین زن و شوهرها گذاشته است.

 

 

 

دکتر شهرام قائدی نیز چنین ابراز می کند که  زوج های زیادی با نارسایی جنسی و تاثیر آن بر مشکلات زندگی زناشویی مواجه اند اما از نقش آن در ایجاد ارتباط ضعیف، اعتماد به نفس پایین و افسردگی در خود و همسرشان غافل هستند.

 

کارشناسان سلامت جنسی معتقدند می‌توان با آموزش صحیح و به‌موقع مهارت‌های ارتباطی به زوجین، از وقوع اختلالات جنسی و متلاشی شدن خانواده‌ها جلوگیری کرد. این در حالی است که آموزش سلامت جنسی و درمان اختلالات آن، هنوز هیچ متولی‌ای در نظام بهداشت و درمان کشورمان ندارد.

 

   + مارکو و همسفر ; ۱٢:۳٥ ‎ق.ظ ; شنبه ٢۸ فروردین ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()

برخی از معیارهای ازدواج که کم تر به آن ها توجه می شوند

آیا تا به حال از خود یا فرزندانتان سوال کرده اید که معیارهای واقعی ازدواج برای برخورداری از یک زندگی واقعی چیست؟ یا زندگی ایده آل و لذت بخش چگونه شکل می گیرد؟ 

اغلب پدر و مادرهای ایرانی علاقه بسیار وافری به فرزندان خود و آینده آن ها دارند و به همین جهت تمامی تلاش خود را از همان دوران کودکی برای رشد و تربیت فرزندان به کار می گیرند. آن ها فرزندان خود را تحت شرایط مطلوب اقتصادی و اجتماعی رشد می دهند و از مدارس پیشرفته و توانمند برای تحصیلات بدون نقص آنها بهره می برند. بهترین کلاس های آموزش هنر، تکنولوژی، زبان و ورزش را برای آمادگی همه جانبه عزیزانشان محیا می کنند و همه این ها مستلزم زحمات و مشکلات متعددی است که والدین برای تربیت بی نظیر فرزندانشان با آغوش باز متحمل می شوند.

اما برخی از این پدر و مادرها علیرغم این که حساسیت فوق العاده ای به تربیت صحیح فرزندان خود دارند، بازهم مهم ترین قسمت زندگی آن ها را نادیده می گیرند یا دست کم آن طور که باید مورد توجه قرار نمی دهند. آن ها فراموش می کنند که ازدواج و شروع زندگی مشترک فرزندانشان بیش از هر موضوع دیگری اهمیت دارد و نیازمند آموزش و انتقال تجربه است.  

ازدواج و شروع یک زندگی مشترک از مواردی هست که به علت استمرار و پیوستگی ممتد در زندگی افراد موجب می شود تا زن و شوهر به صورت مشترک هر موضوعی را با هم تجربه کنند. انواع مشکلات، موفقیت ها،شادی، غم و قصه ها، حوادث و اتفاقات خوشایند یا تاسف بار و اختلافات و تفاهم ها. این تغییر وضعیت در طول یک زندگی مشترک مستلزم قابلیت ها و تفکرات مشترکی بین زن و مرد است تا از برخورد موج شدید این نا همواریها با پایه های زندگی، اساس آن دچار لرزش و شکاف نگردد.

اهمیت دوران پیش از ازدواج(نامزدی)

زندگی زناشویی متشکل از تجاربی است که با آزمون و خطا صورت می گیرد اما این آزمون و خطا تاریخ و مهلت مشخصی دارند که اگر از زمان آن ها بگذرد تبدیل به نفاق و درگیری و درنهایت جدایی خواهد شد.

زمان به موقع این آزمون و خطاها قبل از شروع زندگی مشترک و در دوره آشنایی یا نامزدی است که هر دوطرف با در نظر گرفتن عقاید و آداب مرسوم خانوادگی ارتباط کنترل شده ای را بایکدیگر آغاز می کنند.

در اصل این رابطه تنها برای شناخت خصوصیات و رفتارهای دو طرف نسبت به یکدیگر است و هرگز نباید این باور را به وجود بیاورد که این دوره مرحله مقدماتی ازدواج است و خواسته و ناخواسته باید ادامه راه به همین منوال صورت پذیرد. باید پذیرفت که این دوره فقط برای آشنایی، شناخت و محک یکدیگر است نه بیشتر. به زبانی ساده تر، یعنی هر جا که دو طرف احساس کردند که واقعا شکاف و اختلافات اساسی بین آن ها وجود دارد بهتر است که از ادامه راه خودداری کنند و بر عقاید و باورهای غلط خود و خانواده که مبنی بر بی آبرویی یا نگون بختی دختر و ضربه روحی هر دوطرف است یا مایه ننگ و حقارت خانواده است دست بردارند. زیرا این بهانه ها تنها یک باور غلط است که وجود منطقی و خارجی ندارد و از اساس اشتباه است. ضمن اینکه تحمل چند وقت ناراحتی و روحی و شکست عشقی خیلی راحت تر، معقولانه تر و واقع بینانه تر از یک عمر زندگی اشتباه و نابه جا با انواع مشکلات کوچک و بزرگ است.

اشتباه بزرگ

پدر و مادری که یک عمر زندگی خود را وقف تربیت صحیح و آموزش موفق فرزند خود کرده اند نباید به خاطر باورهای غلط و عقاید اشتباه خود هرچه رشته اند را پنبه کنند. بله دوران نامزدی هزینه دارد، جشن و میهمانی دارد، دلبستگی دارد و خیلی موضوعات دیگر. اما این ها به هیچ عنوان دلیل خوبی برای ادامه راهی نیست که عاقبت خوشی ندارد. درست است باید به فرزندان آموخت که سنگ صبور مشکلات باشند و با هر اتفاقی که به نظرشان ناخوشایند نمی آید، شانه خالی نکنند اما اختلافات عمیق، عقاید متضاد، عدم علاقه قلبی به یکدیگر و مواردی از این قبیل مشکلات کوچکی نیستند که با گذشت زمان مرتفع شوند یا در زندگی های امروز نادیده گرفته شوند. باید این واقعیت را پذیرفت که فرزندان ما در شرایط و روزگازی غیر از ما زندگی می کنند و بین دوران عشقی ما و دوران عشقی آن ها دست کم چندین دهه فاصله است.  

معیارهای ناگفته ازدواج

در ابتدا باید به فرزندان آموخت که معیارهای مهم و اساسی زندگی مشترک خود را دریابند. البته به این علت که فرزندان قبلا تجربه این چنینی نداشته و اطلاعات و آگاهی کافی در این زمینه ندارد، نمی توانند وجوه مختلف یک زندگی ایده آل را بشناسند و اهمیت یک به یک آن ها را درک کند. به همین خاطر لازم است تا والدین هرکدام در جای خود نکات مهم و اساسی یک زندگی مشترک را صادقانه،‌صریح و بدون کاستی برای آن ها متذکر شوند و مزایا و معایب هرکدام را به روشنی یادآور گردند تا فرزندشان با آگاهی نسبی بتواند معیارهای خود را تقویت و هدایت نماید. 

برخی از نکاتی که در زندگی زناشویی زمینه ساز یک زندگی ایده آل و لذت بخش است و بایدمورد توجه قرار بگیرد و بهتر است که جوانان به آن نظری داشته باشند، از این قرار است. 

- عدم اختلاف در عقاید مذهبی، فرهنگی و اجتماعی

- تراز تحصیلی و شغلی(بستگی به سلایق زن و شوهر دارد ولی باید مورد توجه قرار بگیرد) البته در این مورد دختران بهتر است از نظر همسرشان در رابطه با فعالیت های اجتماعی و شغلی خود در زندگی مشترک آگاه شوند و در آن زمینه به توافق قطعی برسند.

- تناسب اندام و همچنین اهمیت به چاقی یا لاغری یکدیگر

- تمایل داشتن به علاقه مندی های یکدیگر و پذیرفتن آنها

- شخصیت و فرهنگ خانوادگی و نحوه تفکر و نگرش والدین همسر

- انطباق برنامه های آینده و توافق در اجرای اهداف طرفین و تحمل عواقب آن. مثلا شاید دختری بعد از ازدواج قصد ادامه تحصیل دارد و همسر او در دوران نامزدی با این موضوع موافقت می کند اما با شروع زندگی مشترک، شروط و محدودیت هایی را برای تحقق این موضوع قایل می شود. مانند این که از تحصیل او در شهرهای دیگر یا دانشکده های خاص جلوگیری می کند و یا از پرداخت هزینه آن خودداری می کند.

- توافق در موعد فرزند داری

- توقعات و خواسته های شخصی از یکدیگر

- نوع تمایلات و توقعات جنسی

- محدودیت ها و آزادیهایی که برای یکدیگر قایل می شوند.

- چگونگی کنترل بحران و وضعیت های دشوار توسط طرف مقابل(که نیاز به بررسی و دقت، بدون اطلاع همسر دارد.)

- میزان عصبانیت و چگونگی کنترل آن و اینکه عصبانیت وی منجر به چه اتفاقاتی خواهد شد.

- عدالت و انصاف در رفتار و اعمال

- اهمیت به حرام و حلال

- رعایت قوانین و حقوق دیگران 

- میزان رعایت نکات اجتماعی و فرهنگی 

- میزان انعطاف پذیری از خود گذشتگی

- میزان ظرفیت انتقاد پذیری و تغییر پذیری

- میزان توجه و حرف شنوی از پیشنهاد و خواسته های طرف مقابل

- پرستیژ و شخصیت رفتاری گفتاری

- میزان منطق و درک قضایا

- اهمیت به نظافت و پاکیزگی شخصی و عمومی

- میزان اهمیت به وضعیت و پوشش ظاهری و نوع راه رفتن، نشستن و غذا خوردن 

- میزان صبر و تحمل و بردباری

- نوع تصور و چگونگی رفتار در رابطه با خانواده همسر

- میزان توجه به سلامت و رفاه همسر و خانواده

- میزان تفاهم در مسایل اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی 

- اهمیت به نحوه زندگی پدر و مادر وی. به این علت که فرزندان در زندگی زناشویی اغلب پدر و مادر و نزدیکان خود را الگو قرار می دهند توجه به زندگی نزدیکان وی خالی از لطف نیست .

- تعداد جمعیت خانواده همسر و تفات آن با جمعیت خانواده خود
- عقاید، تعصبات و آداب رسوم قومی
- نژاد و قومیت خانواده همسر و وضعیت اجتماعی که در آن رشد و تربیت یافته است
- اختلاف های تربیتی و تادیبی که ناشی از نگرش متفاوت والدین است

 چگونگی برخور با مشکلات، میزان سازگاری و تصور در مورد طلاق و یا ادامه زندگی و دیدگاه آن ها در مورد طرف مقابل نکاتی است که ذهنیت فرد را تحت تاثیر خود قرار می دهد و لازم است که از آن ها شناخت کافی به دست آورد.

- میزان و چگونگی ارتباط با جنس مخالف که این هم می تواند تحت تاثیر رفتار خانوادگی قرار بگیرد.

- میزان شرم و حیا و احترام به دیگران

- میزان حسادت ، خساست و تفکر اقتصادی و مدیریت بحران و آینده نگری هم از نکات مهم و قابل توجهی هستند که باید مورد بررسی قرار بگیرند.

   + مارکو و همسفر ; ۱٢:۱۱ ‎ق.ظ ; شنبه ٢۸ فروردین ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()

شما با متولد چه ماهی ازدواج میکنید ؟ (قسمت اول)

*پیوند فروردین با سایر ماهها 


فروردین با فروردین : (خوب) سازگاری مثبت واقع بینی و آگاهی به صفات مثبت یکدیگر 


فروردین با اردیبهشت: (متوسط) خودپسندی و میل به حاکمیت از ویژگی های مشترکشان می باشد 


فروردین با خرداد : (بد ) پر جنب و جوش بی قرار تنوع طلب و سرکش 


فروردین با تیر : ( متوسط ) برون گرا ایده آلیست امکان مشکل وجود دارد 


فروردین با مرداد : (خوب ) پیوند موفقی خواهد بود چون هماهنگی وجود دارد 


فروردین با شهریور : ( بد ) یکی پاک سرشت و انسان دوست دیگری جسور و جاه طلب 


فروردین با مهر : ( بسیار خوب ) افرادی منصف و معتقد به تساوی حقوق زن و مرد 


فروردین با آبان : ( بد ) آزادیخواه سلطه گر خواهان تنهایی و درون گرا 


فروردین با آذر : ( عالی ) کم ترین اختلاف و هیاهو از مشخصات بارزشان است 


فروردین با دی : (بد ) تفاهم چندانی با هم ندارند مرموز و محافظه کار می باشند 


فروردین با بهمن : ( بد ) سلطه گر آرمان گرا موقعیت درک یکدیگر را ندارند 


فروردین با اسفند : ( متوسط ) با مشکل مواجه است ممکن است پیوند خوبی باشد 



..................................................................................................... 


*پیوند اردیبهشت با سایر ماهها 


اردیبهشت با فروردین : (متوسط ) ممکن است مشکل داشته باشند قابل حل شدن است 


اردیبهشت با اردیبهشت : ( متوسط ) نسبتا خودرای و لجباز هستند ممکن است مشکل پیش بیاید 


اردیبهشت با خرداد : ( متوسط ) تیزهوش کنجکاو و چندان با هم سازگار نیستند 


اردیبهشت با تیر : ( بسیار خوب ) خانواده دوست خونگرم پیوندی محکم و استوار 


اردیبهشت با مرداد : ( بسیار خوب ) عاشق پیشه با صداقت وفادار پیوندی مملو از آرامش 


اردیبهشت با شهریور : ( خوب ) جوانمرد باسخاوت مددکار و بدون مشکل 


اردیبهشت با مهر : ( متوسط ) اهل اعتدال معاشرتی خونسرد و کمی حسادت 


اردیبهشت با آبان : ( خوب ) آرمانگرا بلندپرواز همراه با جاذبه و اقتدار و ناسازگار 


اردیبهشت با آذر : ( متوسط ) جسور بی پروا نیازمند با آزادی و بدون تفاهم 


اردیبهشت با دی : ( بسیار خوب ) با ثبات راز نگه دار پیوندی مستحکم و پابرجا 


اردیبهشت با بهمن : ( بد ) کنجکاو آزادیخواه و آرمانگرا و ایده متفاوت از یکدیگر 


اردیبهشت با اسفند : ( خوب ) اشخاصی تودار و بسیار محتاط و توانایی سازگاری را دارند 



....................................................................................................... 


*پیوند خرداد با سایر ماهها 


خرداد با فروردین : ( بد ) افرادی پر جنب و جوش و بی قرار ناسازگار و بدون تفاهم 


خرداد با اردیبهشت : ( متوسط ) تیزهوش کنجکاو تنوع طلب چندان با هم سازگار نیستند 


خرداد با خرداد : ( خوب ) مشورت پذیر با استدلال توانا در برطرف کردن مشکلات 


خرداد با تیر : ( متوسط ) با روحیه تنوع طلب و بی قرار خودشان می توانند باعث ایجاد مشکلات شوند 


خرداد با مرداد : ( بسیار خوب ) زوجی جذاب و اجتماعی با صفات مشترک فراوان 


خرداد با شهریور : ( متوسط ) چندان ذوق و شوقی در روابطشان وجود ندارد 


خرداد با مهر : ( بسیار خوب ) خونسرد با سلیقه هنر دوست و بسیار با نشاط می باشند 


خرداد با آبان : ( متوسط ) برای رسیدن به خوشبختی باید یکدیگر راتحمل کنند 


خرداد با آذر : ( بسیار خوب ) سرشار از ذوق و شوق برای زندگی مشترک 


خرداد با دی : ( خوب ) خویشتندار سیاستمدار و از سازگاری مناسب برخوردارند 


خرداد با بهمن : ( بسیار خوب ) با روحیه انسان دوستی و همیشه آماده کمک به همدیگر 


خرداد با اسفند : ( بد ) خیالباف رویا پرداز مرموز عدم تفاهم با همدیگر 



..................................................................................... 


*پیوند تیر با سایر ماهها 


تیر با فروردین : (متوسط ) برون گرا ایده آلیست امکان مشکل وجود دارد 


تیر با اردیبهشت : ( بسیار خوب ) نقطه اشتراک فراوانی با یکدیگر دارند 


تیر با خرداد : ( متوسط ) یکی آرام و مهربان دیگری پرشور و با انرژی 


تیر با تیر : ( خوب ) علی رغم اختلاف سلیقه پیوند خوبی می باشد 


تیر با مرداد : ( خوب ) خصوصیات مشترک زیاد و ازدواجی موفق 


تیر با شهریورSadبسیار خوب) یکی مهارت فراوان در امورمالی و دیگری حسابگر و صرفه جو و هماهنگ 


تیر با مهر : ( بسیار خوب ) هر دو مهربان انسان دوست و توانمند 


تیر با آبان : ( متوسط ) در مسائل مالی اختلاف نظر دارند ولی در سایر مسائل هماهنگ می باشند 


تیر با آذر : (بد ) یکی اجتماعی و اهل گردش و سفر دیگری متمایل به رکن خانواده 


تیر با دی : (خوب ) از نظر مالی اخلاقی و روابط هماهنگ هستند بنابراین پیوندی موفق میشود 


تیر با بهمن : ( متوسط ) ازدواج میتواند شکل بگیرد اما به سعی و کوشش نیاز دارد 


تیر با اسفند : ( بسیار خوب ) پیوندی بسیار خوب همراه عشق و علاقه با تفاهم کامل 



................................................................................................. 


*پیوند مرداد با سایر ماهها 

مرداد با فروردین : ( خوب ) پیوند موفقی خواهد بود چون هماهنگی وجود دارد 


مرداد با اردیبهشت : ( بسیار خوب ) مهربان و خانواده دوست ازدواجی موفق و پایدار 


مرداد با خرداد : ( بسیار خوب ) اجتماعی خونگرم همراه با سازگاری مثبت 


مرداد با تیر : ( خوب ) اختلاف سلیقه زیادی با هم ندارند موقعیت همدیگر را درک می کنند 


مرداد با مرداد : ( خوب ) صفات مشترک خوب باعث تقویت پیوندشان خواهد بود 


مرداد با شهریور : ( متوسط ) یکی منضبط و قانونمند دیگری پرشور و زیباپسند 


مرداد با مهر : ( خوب ) در پی برقراری آرامش و ملایمت همراه با منطق در زندگی هستند 


مرداد با آبان : (متوسط ) یکی وفادار و قابل اعتماد دیگری عاشق ستایش دیگران 


مرداد با آذر : ( متوسط ) یکی پر شور و هیجان دیگری دنبال آزادی و استقلال 


مرداد با دی Sad متوسط ) به دلیل داشتن حق مشترک برتری جویی شاید دچار اختلاف شوند 


مرداد با بهمن : (خوب ) هر دو آرمانگرا و ایده آلیست پیوندی موفق خواهد بود 


مرداد با اسفند : ( خوب )با هماهنگی بسیار مناسب در برآوردن نیازهای عاطفی یکدیگر 



........................................................................................................ 


*پیوند شهریور با سایر ماهها 


شهریور با فروردین : (بد ) یکی پاک سرشت انسان دوست دیگری جسور و جاه طلب 


شهریور با اردیبهشت : ( خوب ) صفات مشترک خوب نظیر جوانمردی و نجابت 


شهریور با خرداد : (متوسط ) یکی عاطفی و عاشق پیشهدیگری با نظم و برنامه مشخص 


شهریور با تیر : ( بسیار خوب ) در امور مالی هماهنگ و با صفات مشترک فراوان 


شهریور با مرداد : ( متوسط ) نسبتا لجباز و خودرای شاید با مشکل مواجه شوند 


شهریور با شهریور : ( بسیار خوب ) هر دو صمیمی و صادق و با محبت می باشند 


شهریور با مهر : ( خوب ) مشورت پذیر با منطق و در برطرف کردن مشکلات توانا 


شهریور با آبان : ( متوسط ) جسور و بی پروا . سرشار از انرژی و بلند پرواز 


شهریور با آذر : ( بد ) تنوع طلب خواهان استدلال در ایجاد نظم و انضباط دچار مشکل هستند 


شهریور با دی : ( خوب ) یک ازدواج خوب همراه با زندگی سرشار از محبت 


شهریور با بهمن : ( متوسط ) چنین پیوندی با سعی و کوشش می تواند خوب باشد 


شهریور با اسفند Sad خوب ) بسیار با صبر و حوصله هستند که باعث تفاهم در زندگی می شود 

   + مارکو و همسفر ; ۱٢:٠٩ ‎ق.ظ ; شنبه ٢۸ فروردین ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()

شما با متولد چه ماهی ازدواج میکنید ؟ (قسمت دوم)


*پیوند مهر با سایر ماهها 


مهر با فروردین : (بسیار خوب ) خونگرم و مهربان معتقد به تساوی حقوق زن و مرد 


مهر با اردیبهشت : ( خوب ) انسان هایی هستند که تمایل زیادی به حفظ آرامش و اعتدال دارند 


مهر با خرداد : (بسیار خوب ) آدم هایی حسابگر خونگرم تفاهم مناسبی با هم دارند 


مهر با تیر : ( بسیار خوب ) اهل رفت و آمد و معاشرت با دیگران و بسیار شکیبا 


مهر با مرداد : ( خوب ) در پی برقراری آرامش و ملایمت همراه با منطق در زندگی هستند 


مهر با شهریور : ( خوب ) پیوندی موفق چون منصف عادل و با سلیقه می باشند 


مهر با مهر : ( خوب ) به دلیل اشتراکات زیادی که دارند می توانند موفق باشند 


مهر با آبان : ( متوسط ) اگرچه خالی از دردسر نیستند اما می توانند موفق باشند 


مهر با آذر : ( بسیار خوب ) دارای خصیصه هایی مثل محبت درستکاری و مسئولیت پذیری می باشند 


مهر با دی : ( متوسط ) نسبتا خودرای بلندپرواز . ممکن است با مشکل روبرو شوند 


مهر با بهمن : ( بد ) پر جنب و جوش بی قرار تنوع طلب و سرکش 


مهر با اسفند : (بسیار خوب ) پیوندی موفق چون از نظر عاطفی با هم سازگار و هماهنگ هستند 



............................................................................................................................ 


*پیوند آبان با سایر ماهها 


آبان با فروردین : ( بد ) آزادی خواه سلطه گر خواهان تنهایی و درون گرا 


آبان با اردیبهشت : ( خوب ) آرمانگرا بلند پرواز همراه با جاذبه و اقتدار و ناسازگاری 


آبان با خرداد : (متوسط ) برای رسیدن به خوشبختی باید یکدیگر را تحمل کنند 


آبان با تیر : (متوسط ) در مسائل مالی اختلاف نظر دارند ولی در سایر موارد هماهنگ می باشند 


آبان با مرداد : ( متوسط ) یکی وفادار و قابل اعتماد و دیگری عاشق ستایش دیگران 


آبان با شهریور : ( متوسط ) جسور بی پروا سرشار از انرژی و بلند پرواز 


آبان با مهر : ( متوسط ) اگرچه خالی از دردسر نیستند اما میتوانند موفق باشند 


آبان با آبان : ( بد ) مستعد به خشمگین شدن و از کوره در رفتن در نتیجه پیوندی همراه با مشکلات 


آبان با آذر : ( متوسط ) یکی سختگیر در مسائل دیگری سرشت پویا و جدی دارد 


آبان با دی : ( بد ) هر دو دارای خصلت سلطه طلبی و سختگیرانه می باشند 


آبان با بهمن : ( بد ) یکی با احساس و عاطفه دیگری سلطه جو و خواهان کسب برتری 


آبان با اسفند : (بد ) یکی آرمان گرا و عاشق پیشه و دیگری با اعتماد به نفس کافی 



..................................................................................................... 


*پیوند آذر با سایر ماهها 


آذر با فروردین : (عالی ) کم ترین اختلاف و هیاهو از مشخصات بارزشان است 


آذر با اردیبهشت : (متوسط ) جسور بی پروا نیازمند به آزادی و بدون تفاهم 


آذر با خرداد: ( بسیار خوب ) سرشار از ذوق و شوق برای زندگی مشترک 


آذر با تیر: ( بد ) یکی اجتماعی و اهل گردش و سفر دیگری متمایل به رکن خانواده 


آذر با مرداد : (متوسط ) یکی پر شور و هیجان دیگری دنبال آزادی و استقلال 


آذر با شهریور: (بد ) تنوع طلب خواهان استقلال در ایجاد نظم و انضباط دچار مشکل هستند 


آذر با مهر : ( بسیار خوب ) دارای خصیصه هایی مثل محبت درستکاری و مسئولیت پذیر می باشد 


آذر با آبان : ( متوسط ) یکی سختگیر در مسائل دیگری سرشت پویا و جدی دارد 


آذر با آذر: ( بسیار خوب ) پیوندی بسیار مطلوب توام با سعادت و خوشبختی 


آذر با دی : ( متوسط ) خصوصیاتی نسبتا متفاوت دارند باید خویشتن دار باشند 


آذر با بهمن : ( بسیار خوب ) از موفق ترین پیوند های زناشویی خواهد بود چون مثبت گرا هستند 


آذر با اسفند : ( متوسط ) یکی با صراحت لهجه و سخنان کنایه آمیز و دیگری بسیار عاطفی می باشد 



.................................................................................................. 


*پیوند دی با سایر ماهها 


دی با فروردین : (بد ) تفاهم چندانی با هم ندارند. مرموز و محافظه کار می باشند 


دی با اردیبهشت : ( بسیار خوب) با ثبات راز نگه دار پیوندی مستحکم و پابرجا 


دی با خرداد : ( خوب ) خویشتندار سیاستمدار و از سازگاری مناسب برخوردارند 


دی با تیر : (خوب ) از نظر مالی و اخلاقی و روابط هماهنگ هستند 


دی با مرداد : (متوسط ) به دلیل داشتن حس مشترک برتری جویی شاید دچار اختلاف شوند 


دی با شهریور : ( خوب ) یک ازدواج خوب همراه با زندگی سرشار از محبت 


دی با مهر : ( متوسط ) نسبتا خودرای و بلند پرواز ممکن است با مشکل روبرو باشند 


دی با آبان : ( بد ) هردو دارای خصلت سلطه طلبی و سختگیرانه می باشند 


دی با آذر : ( متوسط ) خصوصیاتی نسبتا متفاوت دارند باید خویشتندار باشند 


دی با دی : (متوسط ) خصوصیات مشترک باعث شادابی یا یکنواختی زندگی مشترک آنها می شود 


دی با بهمن : ( متوسط ) یکی محتاط و محافظه کار دیگری سختگیر و جدی 


دی با اسفند : ( متوسط ) یکی اهل حساب و کتاب دیگری احساساتی و عاشق پیشه 



............................................................................................... 



*پیوند بهمن با سایر ماهها 


بهمن با فروردین : ( بد ) سلطه گر آرمان گرا موقعیت درک یکدیگر را ندارند 


بهمن با اردیبهشت : ( بد ) کنجکاو آزادی خواه و آرمان گرا و ایده متفاوت از یکدیگر 


بهمن با خرداد : ( بسیار خوب ) با روحیه انسان دوستی و همیشه آماده کمک به همدیگر 


بهمن با تیر : ( متوسط ) ازدواج می تواند شکل بگیرد اما به سعی و کوشش نیاز دارد 


بهمن با مرداد : ( خوب ) هردو آرمان گرا و ایده آلیست پیوندی موفق خواهد بود 


بهمن با شهریور : ( متوسط ) چنین پیوندی با سعی و کوشش می تواند خوب باشد 


بهمن با مهر : ( بد ) پر جنب و جوش بیقرار تنوع طلب و سرکش 


بهمن با آبان : ( بد ) یکی با احساس و عاطفه دیگری سلطه جو و خواهان کسب برتری 


بهمن با آذر : ( بسیار خوب ) از موفق ترین پیوند های زناشویی خواهد بود چون مثبت گرا هستند 


بهمن با دی : (متوسط ) یکی محتاط و محافظه کار دیگری سختگیر و جدی 


بهمن با بهمن : ( خوب ) پیوندی بسیار موفق توانا در امور مختلف 


بهمن با اسفند : (خوب) یکی روشنفکر و اهل منطق و دیگری با احساس و عاطفه و مکمل همدیگر 



..................................................................................................... 


*پیوند اسفند با سایر ماهها 


اسفند با فروردین : ( متوسط ) با مشکل مواجه است ممکن است پیوند خوبی باشد 


اسفند با اردیبهشت : ( خوب ) اشخاصی تو دار و بسیار محتاط و توانایی سازگاری را دارند 


اسفند با خرداد : (بد ) خیال باف و رویاپرداز مرموز و عدم تفاهم با همدیگر 


اسفند با تیر : ( بسیار خوب ) پیوندی بسیار خوب همراه عشق و علاقه و با تفاهم کامل 


اسفند با مرداد : (خوب ) هماهنگی بسیار مناسب در برآوردن نیازهای عاطفی یکدیگر 


اسفند با شهریور : ( خوب ) بسیار با صبر و حوصله هستند که باعث تفاهم در زندگی میشوند 


اسفند با مهر : ( بسیار خوب ) پیوندی موفق چون از نظر عاطفی با هم سازگار و هماهنگ هستند 


اسفند با آبان : ( بد ) یکی آرمان گرا و عاشق پیشه دیگری با اعتماد به نفس کافی 


اسفند با آذر : ( متوسط) یکی با صراحت لهجه و سخنان کنایه آمیز و دیگری بسیار عاطفی میباشد 


اسفند با دی : ( متوسط ) یکی اهل حساب و کتاب دیگری احساساتی و عاشق پیشه 


اسفند با بهمن : ( خوب ) یکی روشن فکر و اهل منطق دیگری با احساس و عاطفه و مکمل همدیگر 


اسفند با اسفند : ( بد ) به خاطر زودرنجی و حساس بودن ممکن است مشکلاتی پیش بیای

   + مارکو و همسفر ; ۱٢:٠٦ ‎ق.ظ ; شنبه ٢۸ فروردین ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()

ازدواج در ضرب ‌المثل ‌های جهان

1 -هنگام ازدواج بیشتر با گوش هایت مشورت کن تا با چشم هایت. (ضرب المثل آلمانی)
٢ - مردی که به خاطر"پول" زن می گیرد، به نوکری می رود. (ضرب المثل فرانسوی)
۳- لیاقت داماد، به قدرت بازوی اوست. (ضرب المثل چینی)
۴- زنی سعادتمند است که مطیع "شوهر" باشد. (ضرب المثل یونانی)
۵- زن عاقل با داماد "بی پول" خوب می سازد. (ضرب المثل انگلیسی)
۶- زن مطیع فرمانروای قلب شوهر است. (ضرب المثل انگلیسی)
٧- زن و شوهر اگر یکدیگر را بخواهند در کلبه ی خرابه هم زندگی می کنند. (ضرب المثل آلمانی)
٨ - داماد زشت و با شخصیت به از داماد خوش صورت و بی لیاقت. (ضرب المثل لهستانی)
٩- دختر عاقل، جوان فقیر را به پیرمرد ثروتمند ترجیح می دهد. (ضرب المثل ایتالیایی)
١٠ -داماد که نشدی از یک شب شادمانی و عمری بداخلاقی محروم گشته ای.(ضرب المثل فرانسوی)
١١- دو نوع زن وجود دارد؛ با یکی ثروتمند می شوی و با دیگری فقیر. (ضرب المثل ایتالیایی)
١٢- در موقع خرید پارچه حاشیه آن را خوب نگاه کن و در موقع ازدواج درباره مادر عروس تحقیق کن. (ضرب المثل آذربایجانی)
١٣- برا ی یافتن زن می ارزد که یک کفش بیشتر پاره کنی. (ضرب المثل چینی)
١۴- تاک را از خاک خوب و دختر را از مادر خوب و اصیل انتخاب کن. (ضرب المثل چینی)
١۵- اگر خواستی اختیار شوهرت را در دست بگیری اختیار شکمش را در دست بگیر. (ضرب المثل اسپانیایی)
١۶- اگر زنی خواست که تو به خاطر پول همسرش شوی با او ازدواج کن اما پولت را از او دور نگه دار. (ضرب المثل ترکی)
١٧- ازدواج مقدس ترین قراردادها محسوب می شود. (ماری آمپر)
١٨- ازدواج مثل یک هندوانه است که گاهی خوب می شود و گاهی هم بسیار بد. (ضرب المثل اسپانیایی)
١٩- ازدواج، زودش اشتباهی بزرگ و دیرش اشتباه بزرگتری است. (ضرب المثل فرانسوی)
٢٠- ازدواج کردن وازدواج نکردن هر دو موجب پشیمانی است. (سقراط)
٢١- ازدواج مثل اجرای یک نقشه جنگی است که اگر در آن فقط یک اشتباه صورت بگیرد جبرانش غیر ممکن خواهد بود. (بورنز)
٢٢- ازدواجی که به خاطر پول صورت گیرد، برای پول هم از بین می رود. (رولاند)
٢٣- ازدواج همیشه به عشق پایان داده است. (ناپلئون)
٢۴- اگر کسی در انتخاب همسرش دقت نکند، دو نفر را بدبخت کرده است. (محمد حجازی)
٢۵- انتخاب پدر و مادر دست خود انسان نیست، ولی می توانیم مادر شوهر و مادر زنمان را خودمان انتخاب کنیم. (خانم پرل باک)
٢۶- با زنی ازدواج کنید که اگر "مرد" بود، بهترین دوست شما می شد. (بردون)
٢٧- با همسر خود مثل یک کتاب رفتار کنید و فصل های خسته کننده او را اصلاً نخوانید. (سونی اسمارت)
٢٨- برای یک زندگی سعادتمندانه، مرد باید "کر" باشد و زن "لال". (سروانتس)
٢٩- ازدواج بیشتر از رفتن به جنگ"شجاعت"می خواهد. (کریستین)
٣٠- تا یک سال بعد از ازدواج، مرد و زن زشتی های یکدیگر را نمی بینند. (اسمایلز)
٣١- پیش از ازدواج چشم هایتان را باز کنید و بعد از ازدواج آنها را روی هم بگذارید. (فرانکلین)
٣٢- خانه بدون زن، گورستان است. (بالزاک)
٣٣- تنها علاج عشق، ازدواج است. (آرت بوخوالد)
٣۴- ازدواج پیوندی است که از درختی به درخت دیگر بزنند، اگر خوب گرفت هر دو "زنده" می شوند و اگر "بد" شد هر دو می میرند. (سعید نفیسی)
٣۵- ازدواج عبارتست از سه هفته آشنایی، سه ماه عاشقی، سه سال جنگ و سی سال تحمل! (تن)
٣۶- شوهر "مغز" خانه است و زن "قلب" آن. (سیریوس)
٣٧- عشق، سپیده دم ازدواج است و ازدواج شامگاه عشق. (بالزاک)
٣٨- قبل از ازدواج درباره تربیت اطفال شش نظریه داشتم، اما حالا شش فرزند دارم و دارای هیچ نظریه ای نیستم. (لرد لوچستر)
٣٩- مردانی که می کوشند زن ها را درک کنند، فقط موفق می شوند با آنها ازدواج کنند. (بن بیکر)
۴٠- با ازدواج، مرد روی گذشته اش خط می کشد و زن روی آینده اش. (سینکالویس)
۴١- خوشحالی های واقعی بعد از ازدواج به دست می آید. (پاستور)
۴٢- ازدواج کنید، به هر وسیله ای که می توانید. زیرا اگر زن خوبی گیرتان آمد بسیار خوشبخت خواهید شد و اگر گرفتار یک همسر بد شوید فیلسوف بزرگی می شوید. (سقراط)
۴٣- قبل از رفتن به جنگ یکی دو بار و پیش از رفتن به خواستگاری سه بار برای خودت دعا کن. (یکی از دانشمندان لهستانی)
۴۴- مطیع مرد باشید تا او شما را بپرستد. (کارول بیکر)
۴۵- من تنها با مردی ازدواج می کنم که عتیقه شناس باشد تا هر چه پیرتر شدم، برای او عزیزتر باشم. (آگاتا کریستی)
۴۶- هر چه متأهلان بیشتر شوند، جنایت ها کمتر خواهد شد. (ولتر)
۴٧- هیچ چیز غرور مرد را به اندازه ی شادی همسرش بالا نمی برد، چون همیشه آن را مربوط به خودش می داند. (جانسون)
۴٨- زن ترجیح می دهد با مردی ازدواج کند که زندگی خوبی نداشته باشد، اما نمی تواند مردی را که شنونده خوبی نیست، تحمل کند. (کینهابارد)
۴٩- اصل و نسب مرد وقتی مشخص می شود که آنها بر سر مسائل کوچک با هم مشکل پیدا می کنند. (شاو)
۵٠- وقتی برای عروسی ات خیلی هزینه کنی، مهمان هایت را یک شب خوشحال می کنی و خودت را عمری ناراحت ! (روزنامه نگار ایرلندی)
۵١ - هیچ زنی در راه رضای خدا با مرد ازدواج نمی کند. (ضرب المثل اسکاتلندی)
۵٢ - با قرض اگر داماد شدی با خنده خداحافظی کن. (ضرب المثل آلمانی)
۵٣ - تا ازدواج نکرده ای نمی توانی درباره ی آن اظهار نظر کنی. (شارل بودلر)
۵۴ - دوام ازدواج یک قسمت روی محبت است و نُه قسمتش روی گذشت از خطا. (ضرب المثل اسکاتلندی)
۵۵ - ازدواج پدیده ای است برای تکامل مرد. (مثل سانسکریت)
۵۶ - زناشویی غصه های خیالی و موهوم را به غصه نقد و موجود تبدیل می کند. (ضرب المثل آلمانی)
۵٧ - ازدواج قرارداد دو نفره ای است که در همه دنیا اعتبار دارد. (مارک تواین)
۵٨ - ازدواج مجموعه ای ازمزه هاست هم تلخی و شوری دارد. هم تندی و ترشی و شیرینی و بی مزگی. (ولتر)
۵٩ - تا ازدواج نکرده ای نمی توانی درباره آن اظهار نظر کنی. (شارل بودلر)

   + مارکو و همسفر ; ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ ; شنبه ٢۸ فروردین ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()

نیازهای عاطفی و اخلاقی همسران چیست ؟

تفاوت‌های احساسی عاطفی و شناختی بین زنان و مردان و پرهیز از شیوه‌های خود مغلوبی مطرح نمودیم . اینک در ادامه می‌خوانیم …


توجه به انتظارات ، خواسته‌ها و نیازهای یکدیگر
حفظ رابطه ای که شکل می‌گیرد نیازمند تلاشی مداوم و مستمر از سوی هر دو طرف می‌باشد. یکی از اصلی ترین پایه‌های نگهدارنده رابطه ، توجه به نیازها ، انتظارات و خواسته‌های طرف مقابل است. اطلاع از نیازهای طرف مقابل ، در هر رابطه ، خصوصاً در زندگی زناشویی به ما امکان می‌دهد بتوانیم از بسیاری سوءتفاهم‌ها و مشاجرات ناخواسته در زندگی روزمره خود بکاهیم.

به عنوان مثال نیازهای مردان را در محیط خانواده می‌توان به دو بخش
اساسی تقسیم کرد: ….. 

۱ - نیازهای عاطفی …..
:شاید بتوان ازدواج را به سپرده گذاری در یک بانک تشبیه کرد. یکی از مقاصد هر یک از ما برای افتتاح حساب و یا افزایش موجودی ، حق برداشت از آن است . بسیار طبیعی می‌نماید که در روابط عاطفی نیز داد و ستدی وجود داشته و دریافت و پرداختی در کار باشد. هر یک از ما همانقدر که در روابط عاطفی خود با اطرافیان ، خصوصاً در محیط منزل و در ارتباط با همسر محبت پرداخت می‌کنیم، انتظار دریافت هم داریم. پس الزامی است که به منظور ایجاد توازن عاطفی در زندگی مشترک و جلوگیری از احساس زیان در یک طرف ، از نیازهای اصلی یکدیگر مطلع باشیم.
اما نیازهای عاطفی زوجین چه هستند؟
مقبولیت:
از مهمترین نیازهای عاطفی همسران مقبول بودن و مورد پذیرش قرار گرفتن است. خصوصا تمام مردان و نیازمند آن هستند تا به آنها اثبات شود که در محیط خانواده ، خواستنی هستند نه به خاطر شغل ، درآمد و یا مقام و موقعیت اجتماعی ، که تماماً صوری و موقتی هستند بلکه فقط به خاطر وجود خودشان .
اعتماد :
از دیگر نیازهای اساسی همسران ، مورد اعتماد بودن است. اگر مردی در محیط خانواده با این احساس ناخوشایند روبرو شود که همسر نسبت به او اعتماد و اطمینان لازم و کافی را ( در هر زمینه ) ندارد، احساس بی کفایتی ، عدم اعتماد به نفس و ناخشنودی بر وجود او مستولی شده ، احساس می‌کند حامی خوبی برای خانواده اش نیست. حتی تصور این که زن ، شوهرش را بی لیاقت و بی کفایت بداند و در موقعیت‌های دشوار و یا حتی معمول زندگی ، آن طور که باید او را تکیه گاه قرار ندهد برای مرد به منزله مرگ عاطفی است. اگر برداشت زن از مرد با توانایی‌ها ، امکانات و استعدادهای او بی تعصب و واقع بینانه باشد و توقعات و انتظارات خود را بر مبنای واقعیت تنظیم کند، احساس عدم امنیت و اطمینان و یا بی لیاقتی را به شوهر و محیط خانواده خود منتقل نمی کند. چطور ممکن است فرزندان ، پدر را مظهر قدرت و تکیه گاه خود بپندارند در حالی که مادر با حرکات خواسته یا ناخواسته خود ، اقتدار و کفایت را از شوهر خود سلب می‌کند؟ چه خوب است به جای تنزل جایگاه مرد در خانواده به منزلت اصلی و واقعی او بیندیشیم و آن را به شریک زندگی خود هدیه کنیم تا با احساس امنیت بیشتر، بر تلاش خود برای درک خانواده و ارتقاء کیفیت و کمیت ارتباطات و بهبود وضعیت رفتاری و اخلاقی خود بیفزایند. فرزندان نیز با اطمینان به قدرت فکری و توانایی‌های پدر ، خود را در جامعه تنها و بی یاور و بدون پشتیبان تصور نمی کنند.
احساس بی پشتوانگی فرزندان سبب می‌شود تا دیدگاهی منفی از دنیا ، افراد و موقعیت‌ها در ذهن آنان شکل بگیرد. برای فرزند مهم است پدرش را مظهر قدرت و قهرمان تصور کند. علاوه بر این هر مردی در اعماق وجود خود می‌خواهد در نظر خانواده اش قهرمانی ارزشمند باشد. پهلوانی که در هر شرایطی مورد اطمینان خانواده قرار داشته ، به عنوان الگویی از دانش و چاره اندیشی ، حلاّل مشکلات خانواده و اطرافیان است.
در مورد زنان هم وضع به همین شکل است اگر زن در خانه فقط نقش برطرف کننده نیاز های اولیه منزل را در مورد همسر و فرزندانش داشته باشد و به تدریج دچار یاس و دلزدگی می‌شود و احساس می‌کند نقشی فراتر از در منزل باید داشته باشد که به آن بی توجهی شده و این تازه اول یک ناسازگاری در خانواده است که پشتوانه ای منطقی دارد و باید مورد توجه قرار بگیرد.

تشویق : ….
تشویق نیز یکی دیگر از نیازهای همسران است. زوجین برای امیدوار بودن به زندگی ، به تشویق همسر خود نیازمند است. تشویق و قدرشناسی از زحمات و تلاشهای همدیگر، احساس ارزشمندی و رضایت را به او هدیه می‌کند. تحسینِ ویژگیهای منحصر به فرد ، استعدادها، خلق و خو ، توانایی و مقاومت در مقابل سختی های زندگی برای دو طرف ، احساس امنیت را هدیه می‌کند. همه ما قبول داریم رفتاری که مورد تشویق قرار گیرد تکرار خواهد شد. پس بیایید به جای آن که عیوب طرف مقابل را به رخ او بکشیم و یا نقصان و ناتوانایی‌های او را به طور مداوم به خودش ( و یا در جمع ) یادآور شویم، اعمال نیکو، نقاط قوت و توانایی‌هایش را این بار نه فقط در خلوت ، که در جمع نیز متذکر شویم تا رفتار نامناسب به شیوه ای ضمنی و غیر مستقیم کاهش یابد. ….
۲ - نیازهای اخلاقی : ….. 
علاوه بر نیازهای ذکر شده، زوجین از یکدیگر انتظارات دیگری نیز دارند که بد نیست از آنها به عنوان نیازهای اخلاقی یاد کنیم. خلق خوش و نیکوی خانم منزل یکی از پایه‌های نگهدارنده و حتی شاید بتوان ادعا کرد اصلی ترین ستون زندگی مشترک محسوب می‌شود. زنانی که ناخواسته در محیط منزل و در مقابل شوهرانشان پرخاشگری می‌کنند خوب است متوجه این نکته باشند که اگر گلایه ای از شوهران خود دارند ، با لحنی آرام و با کلماتی مناسب و بدون توهین به شخصیت شوهر ، آن را مطرح کنند. از طرفی مردان نیز از این زاویه به قضیه بنگرند که پرخاشگری در زن ، نتیجه احساس عدم امنیت عاطفی و روانی در اوست. چه خوب می‌شد اگر هر دو طرف به جای آنکه مثل کوه ، تنها صوت را انعکاس داده و فریاد بکشند ، علت رفتار پرخاشگرانه را جویا شوند .
اما اگر از همدیگر شکایت یا انتقادی داشتیم چطور یا چگونه بیان کنیم؟
قبل از هرچیز از قضاوت عجولانه بپرهیزید. قبل از اقدام به هر عمل یا هر گونه صحبت خوب است بدانیم واقعاً چه پیش آمده است . با دیدگاهی منطقی و واقع بینانه ، ابعاد گوناگون قضیه را بررسی کرده ، از سوء تفاهم پیشگیری کنیم. دیدن از دریچه چشم دیگری به معنای درک عواطف ، احساسات ، اندیشه‌ها و افکار اوست. بدان گونه که پیشینه ی فرهنگی ، تربیتی و خانوادگی او ، طی سالیان متمادی به او آموخته است.
اگر واقعاً بتوانیم در قضاوت‌ها ، نه تنها خود ، بلکه دیگران را نیز در نظر بگیریم زندگی بسیار زیباتر از آن چیزی می‌شود که انتظار داریم.
نکته ی بعدی رعایت احترام خود و طرف مقابل در تمام شئون زندگی حتی طرح شکایت‌هاست. اگر از عملکرد و نوع کارکرد همدیگر انتقاد کنیم بسیار بهتر از آن است که با به کارگیری الفاظ تند و توهین آمیز، شخصیت یکدیگر را آماج حمله قرار داده، احساس تنفر نسبت به خودمان را در ذهن طرف مقابل شکل داده، شدت بخشیم. گاه دیده می‌شود برخی افراد برای اثبات نظر خود و یا فرو نشاندن خشم ناشی از پیشامدی ( که البته طرف مقابل را مسبب آن وضعیت می‌دانند) در انتقادها و یا سخنان خود از واژه‌هایی استفاده می‌کنند که مطمئن هستند طرف مقابل را می‌آزارد و یا حداقل خشم او را برمی انگیزد. بیایید فکر کنیم. با این عمل چه چیزی به اثبات می‌رسد. کدام وضعیت بهبود می‌یابد؟ چه نتیجه ای از چنین رفتاری عایدمان می‌شود؟ آیا غیر از این است که یک آدم خشمگین و عصبی تبدیل به دو نفر می‌شود؟
اگر تصور می‌کنیم مردی به لحاظ مادی امکاناتی را که انتظار داشته ایم فراهم نکرده و یا آن گونه که باید در جهت رفاه معنوی خانواده نکوشیده است، حق داریم او را با دیگران ،خصوصاً افراد معینی که حساسیت او را برمی انگیزد، مقایسه کنیم ؟ آیا چنین مقایسه ای تحقیر آشکار او نیست؟ آیا انتظار داریم همه به شیوه ای یکسان عمل کنند؟ آیا می‌پسندیم خودمان نیز مورد قیاس قرار گیریم؟ نتیجه مقایسه ، احساس حقارت ، کمبود، عدم اعتماد به نفس و خشم است و چگونه می‌توان در تمام طول زندگی با کسی زیر یک سقف زندگی کرد که هر لحظه برای شما یادآور احساسات منفی و خاطرات تلخ و نامطلوب است؟ …..
بیایید مشکلات را به هم ربط ندهیم. اگر مشکلی پیش آمده ، در همان زمان و مکان خودش ، به رفع آن مبادرت ورزیده و یک مورد را به تمام وقایع زندگی مرتبط نکنیم
. در غیر این صورت یک مشکل کوچک آنقدر دامنه دار می‌شود که کنترل عواقب ناشی از آن کاری دشوار خواهد بود. قرار نیست یک سوء تفاهم کوچک یا اشتباه ناچیزی که از یکی از طرفین یا بستگان او سر زده در هر موقعیت یا هر مشاجره یا اختلاف نظر ( برای گرفتن امتیاز بیشتر از طرف مقابل ) تکرار شود! در چنین موقعیتی نه تنها برای مشکلِ زمان حال چاره ای اندیشیده نشده و نتیجه ای از بحث موجود حاصل نمی شود بلکه زخمهای کهنه سر باز می‌کنند و فرصت التیام دست نمی دهد. علاوه بر این که موردی نیز برای ادامه مشاجره و شدت یافتن آن پیدا می‌شود. این مسیر طولانی مطمئناً هدف اصلی ما را در نتیجه گیری تأمین نمی کند.با تغییر در صحبت کردن و یا حتی تغییر عبارات ساده به روابطی بسیار مطلوب تر، صمیمانه تر و خوشایندتر دست می‌یابیم. گاهی اوقات تغییر الگوی رفتاری در زندگی الزامی به نظر می‌رسد. استفاده از عبارات و کلمات و نوع بیان ، یا تغییر در سبک گفتاری به ما امکان می‌دهد از موقعیت‌های استرس زا دوری گزیده ، شرایط را به شکلی مطلوب به سمت آرامش و رفاه خانواده سوق دهیم. زبان خوش چیزی نیست جز رعایت احترام طرف مقابل و به کارگیری الفاظ و عباراتی که کمترین میزان تنش را مابین طرفین ایجاد کرده و بهترین نتیجه را به بار می‌آورد. و تمام اینها مبیّن یک شیوه ارتباطی است: “ارتباط بدون سرزنش ” ……

در انتها لازم به ذکر است که یادآوری شود رابطه زناشویی یک رابطه دو طرفه است و نمیتوان از خانمها انتظار داشت که نیاز های همسرشان را جامه عمل بپوشانند بدون اینکه به نیاز های خودشان پاسخی داده شود با توجه به اینکه کلا جنس مونث عاطفی تر و حساس تر است باید آقایون نیز توجه خاصی به این نکته کنند که توجه و احترام به نیازهای همسرشان را در درجه اول اهمیت قرار دهند تا از دریای محبت آنها بهره مند گردند …..

   + مارکو و همسفر ; ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٧ فروردین ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()

راز یک ازدواج موفق، دوست داشتن است!

زنها زمانیکه می‌خواهند غر بزنند. از ته دل بخندند و یا فریاد بکشند به طورغریزی به دوستان خود روی می‌آورند. خدا را شکر، حتی همسران ما هم اینگونه شادترند... 
  
زنها زمانیکه می‌خواهند غر بزنند. از ته دل بخندند و یا فریاد بکشند به طورغریزی به دوستان خود روی می‌آورند. خدا را شکر، حتی همسران ما هم اینگونه شادترند.چند روز پیش از مراسم ازدواجم دوستی دانا حرفی زد که واقعا به شنیدن آن نیاز داشتم. او گفت "ازدواجم با داگی از این رو که بهترین دوستم شود. نبود. من پیشتر چنین دوستی را داشتم. 



به طرزی غیر قابل باور آسوده خاطر شدم. زیرا من نیز دوستی صمیمی‌به نام جودی داشتم که که از سه سالگی او را می‌شناختم و نگرانیم از این بود که چگونه می‌توان این دوستی صمیمی‌را بعد از ازدواج نیز حفظ کرد. جواب این است: به طرزی حیرت انگیز

بسیاری از زنان معتقدند در تمامی‌کارهایی که همسرشان قادر به انجام آن نیستند و یا تمایلی به آن ندارند به دوستان خود نیازمندند. مواردی همچون مصاحبت‌های طولانی و خسته کننده. همدردی نسبت به بی عدالتی‌های پیش پا افتاده. همراهی در مشکلات پیچیده ی خرید یک بوم نقاشی .نمیدانم، که این فطری است یا اکتسابی؟ اما زنان بیش از مردان به بررسی جزئیات زندگی خود احساس نیاز می‌کنند. و این بدان معنا نیست که مردان نمی‌خواهند زندگیشان را با همسرشان قسمت کنند. مسئله این است که آنها به اندازه زنان مجذوب جزئیات نیستند. اگر تا به حال چنین موقعیتی را داشته اید ،پس حتماً می‌دانید که می‌توان در این مورد پیشرفت یا پسرفت داشت.شوهر من که بسیار مرد خوبی است دچار پسرفت شده است یعنی اصلاً به جزئیات توجهی نمی‌کند و مرد بسیار مهربانی است.اگر جودی نبود ،همسرم ناچار بود در جریان هرگونه خوشحالی و ناراحتی یا شکست و پیروزی من قرار بگیرد.حداقل 98 درصد ، می‌توانم بگویم که از داشتن چنین مشکلاتی در امان است و اگربگویم ، تنها او است که از این مسئله سود می‌برد بی انصافی است.

در حقیقت محققان دریافتند که بیشتر زنان معتقدند داشتن دوستی که بتوان به او تکیه کرد به آنهاکمک کرده و درواقع پیوند زناشوییشان را بهبود می‌بخشد. در یک بررسی از میان 40 نفر از زنان 20 ساله در دانشگاه ویسکوزین در میلواکی ،90 درصد انها معتقد بودند که برحسب عادت در خصوص مشکلات ارتباطی ، با دوست صمیمی‌خود صحبت می‌کنند و 75 درصد از افراد متا هل معتقد بودند گاهی قبل از آنکه مشکلات زناشویی را نزد همسر مطرح کنند با دوستان خود در این خصوص به گفتگو می‌پردازند. دکتر استیسی اولیکر سرپرست این مطالعات می‌گوید " زنان برای حل مشکلات زناشویی اغلب تدابیری را اتخاذ می‌کنند. تدابیری همچون ذکر خصوصیات خوب همسرشان . این کار منجر به فرو نشاندن خشم و عدم درگیری با او می‌شود.این زنان همچنین معتقدند که همدلی دوستانشان به آنها کمک می‌کند تا از عهده ی عوامل نا خوشایند ازدواج برآیند. 

یکی از دلایلی که زنان به دوستان خود پناه می‌برند این است که مردها مایلند به نوعی متفاوت از زنان مشکلات خود را حل وفصل کنند. در حالی که زنان اغلب به سادگی با گفتگو آرامش می‌یابند. مردان گویی بی درنگ مجبور به یافتن راه حل و سپس اقدام در جهت حل آن می‌باشند. سندی شیهی کارشناس روابط و نویسنده کتاب" قدرت پایدار دوستی زنان "(مارو 2000) می‌گوید:" اگر به همسرتان بگویید که با مادرتان دچار مشکل شده اید، تلاش می‌کند تا مشکل را حل کند. شما را نصیحت خواهد کرد و چنانچه نصیحت او را نپذیرید شدیدا آزرده خاطر خواهد شد. البته این رفتار تاحدی قابل درک است. این همسرتان است که باید با مشکلاتتان زندگی کند نه دوستتان. شیهی می‌گوید" نحوه ی حل مشکلات توسط یک دوست ممکن است سودمندتر باشد. از این رو که با شما همدردی کرده و می‌گوید: "درک می‌کنم . من هم چنین مشکلاتی را با مادرم دارم." و به شما اجازه می‌دهد تا خود مشکلتان را برطرف سازید.

اما روابط دوستانه زنان در واقع بیش از آرامش روح، سلامتی را نیز بهبود می‌بخشد. دکتر روانشناس شلی تیلور از دانشگاه کالیفرنیا لس آنجلس که بررسی گسترده مطالعات استرس را در سال 2000 بر عهده داشته درنظریه ی خود عنوان کرده، زنان به طور فطری زمانیکه خود یا دوستانشان دچار مشکل می‌شوند آماده ی مراقبت و همراهی دوستانه هستند. این دقیقا بر خلاف واکنش جنگیدن یا گریختن است که در مردان بارزتر است. دکتر تیلور می‌گوید: این واکنش منجر به کاهش هورمون اوکسی توسین میشود که تاثیر آرامش بخش داشته و میزان استرس را کاهش می‌دهد. مراقبت و همراهی و تحمل استرس کمتر نیز ممکن است تا حدی علت عمر بیشتر زنان نسبت به مردان باشد.طبق مطالعات سلامت‌ هاروارد ،محققین دریافته اند که هر چه تعداد دوستان یک زن بیشتر باشند، با بالا رفتن سن، احتمال ابتلای وی به ضعف‌های جسمانی کمتراست.

زنها قدرت دوستی را با شم خود درک می‌کنند علت جذب ما به یکدیگر در ادارات یا کلیساها،در جلسات مدرسه و یا پارک همین است. ما با یکدیگر ارتباط برقرار کرده وبه تبادل اطلاعات می‌پردازیم. مردان مطلقا به اندازه زنان به تعاملات اجتماعی نیاز ندارند. دکتر اولیکر می‌گوید به علاوه مردان دوست ندارند در خصوص زندگی شخصی و احساساتشان صحبت کنند. واز آنجایی که آنها به اندازه زنان نیازمند حمایت نیستند ممکن است زمانیکه سعی می‌کنیم اطلاعاتی از آنها کسب کنیم ، دچار تحیر و یا رنجش شوند. یا ممکن است اینگونه تلقی کنند که ما بیش از حد احساس نیاز می‌کنیم. دکتر اولیکر می‌گوید: 
در مطالعه وی زنان گزارش دادند که همسرانشان در واقع از اینکه زنها برای کسب حمایت، به دوستان خود پناه می‌برند، احساس رضایت دارند.
یک نمونه بارز آن ،جین سورین‌هانسن از‌هانتینگتون نیویورک است که وقتی همسرش ،نیلز از کار بیکار شد،خیلی می‌ترسید. سورین‌هانسن می‌گوید: نیلز 30 سال در پستی به عنوان کارشناس ناظر خدمت کرده بود.سپس زمانیکه 45 ساله شد شغلش را ازش گرفتند .به نیلز بازنشستگی زود هنگام پیشنهاد شده بود اما چنانچه 10 سال دیگر نیز کار می‌کرد می‌توانست مستمری بیشتری دریافت کند. سورین می‌گوید: با وجود اینکه تحت فشار مالی بسیار بودیم قرار بود نیلز مشمول بازنشستگی زود هنگام شود و من مخالف این قضیه بودم. من کارمند شرکت بیمه بودم اما هزینه شهریه و امرار معاش دخترمان پگی که در مدرسه گروه باله آمریکا در نیویورک سیتی درس می‌خواند را نیز باید پرداخت می‌کردیم. بنابراین زمان سختی را سپری می‌کردیم.

در این زمان سورین‌هانسن با یکی از دوستان صمیمی‌اش برای صرف ناهار قرار گذاشت. سورین‌هانسن اینگونه شرح میدهد: دوستم ساعتها فقط گوش کرد تا من خشمم را بیرون بریزم. اما پس از آن مرا متقاعد کرد که احساس حقارت و خشم نیلز را نیز درک کنم. سپس پیشنهاد داد که مشکلات مالی ای که در صورت بازنشستگی زود هنگام وجود خواهد داشت را در مقابل مزایای تداوم کار به مدت 10سال بنویسم. این ایده، باعث شد ،حقایق به طور واقعی در نظرم نمود کند. سورین‌هانسن دقیقا این کار را انجام داد. از این رو او توانست نشان دهد که بودجه آنها برای پرداخت اجاره وقبضهای آب و برق ماهیانه کافی نخواهد بود. با این کار نیلز نیز متوجه این حقیقت شد. 

سورین‌هانسن می‌گوید: او متقاعد شد چنانچه خانواده در دراز مدت وضع مالی بهتری داشته باشد تداوم این شغل به مدت 10سال نمیتواند چندان بد باشد. این دقیقا همان چیزی بود که همواره می‌گفتم اما دوستم به من کمک کرد تا با آرامش متوجه این مسئله شوم. از زمان بازنشستگی نیلز در 55 سالگی، پگی همکار گروه ورزش آمریکا در رالیگ ، کارولینای شمالی شد وهمه اعضای خانواده نیز به آنجا نقل مکان کردند. او میگوید: نیلز هنوز مانند گذشته و حتی بهتر از آن است. خدا را شکر که در لحظات آشفته ی زندگی دوستم به عنوان مشاوری حمایت گر در کنارم بود.

با این وجود تمامی‌خوبی‌ها و منافع یک دوست نباید اعتماد و حس نیاز به همسر را کاهش دهد.امی‌جوالسون می‌گوید: زنانی که همواره به دوستان خود تکیه می‌کنند در واقع ممکن است مسائل مختلف را با همسرشان مطرح نکنند. اما در حقیقت این یک مشکل است زیرا برقراری و حفظ صمیمیت با مردان ازاهمیت بسیاری برخورداراست. صرفا نمی‌توانیم بگوییم اوه، او مرد است و نمی‌فهمد. در واقع اگر مردان علت نیاززنان به صحبت در خصوص جزئیات را درک می‌کردند، حس صمیمیت بهتری میان آنها ایجاد می‌شد.

شاید تفاوتهای بسیار میان همسر و دوستانمان وجود هر یک را درزندگی ضروری می‌نماید. سارا‌ اپل معلم تاریخ هنر و مادر دو فرزند , زمانی که نیاز به تخلیه ی روحی دارد و یا به عقیده خود به نفس نفس می‌افتد(از همه چیز خسته می‌شود) به دوستانش پناه می‌برد. او می‌گوید: با این وجود بخشی از وجودم قادر به درک این نیست که چرا همسرم نمی‌تواند برخی مسائل را تحلیل کند، نکته ی دیگر این است که برایان جزء زندگی عادی و روزمره ی من است. 

زمانیکه با مشکلات جدی مواجهیم بهتر است احساساتمان را با دوستانمان قسمت کنیم.اما مسلما حفظ خونسردی و تامل به همراه آرامش ضروری است.راه حل من این نیست که برایان همچون دوستانم باشد بهتر این است که هر دو را در زندگی ام داشته باشم.

   + مارکو و همسفر ; ۱۱:٥٢ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٧ فروردین ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()

زن زببا بهتر است یا زن باهوش؟

مردها از ازدواج خود چه می‌خواهند؟ 

محققان اعتقاد دارند که مردها به خاطر دلایل بیولوژیکی طالب زیبایی هستند. درست است که هنوز کمی در ابراز احساساتشان سرسخت هستند اما به دنبال کسی هستند که بتوانند آزادانه با او مسائل احساسی و روحی-روانی خود را در میان بگذارند.

مردها چطور انتخاب می کنند؟

آشکار است که نقش زنان در جامعه رشد کرده و مردها هم می بایست خود را این تغییر وفق دهند. مطمئناً، برخی از محرکات قدیم—مثل کشش و جذب به زیبایی—هنوز هم در انتخاب های آنان تاثیر می گذارد. اما امروز، مردانی راحت تر هستند که همسرانشان شغلی برای خود داشته باشند و همینطور توقع داشته باشند که شوهرشان در کارهای خانه به آنها کمک کند. و با هرچه برابر شدن نقش زن و مرد، آنچه مردها از زن زندگیشان می خواهند به آنچه زنها از شوهرانشان توقع دارند شبیه شده است—یعنی محبوب و معشوقی که همه ی نیازهای احساسی و فکری آنها را برآورده کند.

مردها هنوز هم به همان میزان سابق خواستار ازدواج هستند. درواقع، ۹۴ درصد از نوجوانان امریکایی در ذهن خود برنامه دارند که روزی ازدواج کنند و ۹۲ درصد از آنها به بچه دار شدن هم علاقه مندند.

این آمار از سال ۱۹۷۷ حتی از میزان دخترهایی که برای ازدواج برنامه ریزی می کنند هم بالا زده است (درواقع ۶۹ درصد از همه ی افراد بزرگسال در امریکا متاهل هستند و فقط ۸ درصد از آنها طلاق گرفته اند).

اما این روزها مردها دیرتر ازدواج می کنند. امروزه سن متوسط ازدواج برای آقایان ۲۷ است درحالیکه در سال ۱۹۶۰، ۲۳ بوده است. اما چرا؟ دکتر دیوید پوپنو روانشناس و مدیر پروژه ی ازدواج ملی در دانشگاه راجرز نیو جرسی، یکی از دلایل آن را وجود سکس و رابطه ی جنسی قبل از ازدواج در جوامع غربی می داند. اما وقتی نوبت به انتخاب همسر می رسد، مردهای جوان بسیار با احتیاط عمل می کنند.

دکتر پوپنو توضیح می دهد، “خیلی از این جوانان والدینی دارند که از هم طلاق گرفته اند یا دوستانی دارند که پدر و مادرشان از هم جدا شده است. به همین خاطر دوست ندارند این تجربه دوباره تکرار شود.”

فراتر از این، مردها امروزی در مقایسه با پدرانشان به دنبال نوع متفاوتی از زن ها هستند. و دیگر آن زمان که مردها فقط نان آور خانه بودند و وظیفه ی زنها خانه داری و بچه داری بود به سر آمده است.

وقتی در سال ۱۹۳۹ از مردها سؤال شد که آیا قبول می کنند همسرانشان با حقوقی معادل ۵۰ دلار در هفته (که آن زمان درآمد خوبی به شمار می رفت) به کار مشغول شوند، پاسخ ۶۳ درصد از آنها منفی بود.

حتی در سال ۱۹۷۷ هم تقریباً %۷۰ از مردها احساس می کردند که برای زنانشان بهتر است در خانه بمانند. اما پروژه ی تحقیقاتی ازدواج ملی در سال ۲۰۰۱ تغییر شگرفی در این اعتقادات را نشان داد: %۴۲ از مردان مجرد ۲۰ تا ۲۴ ساله اظهار داشتن که برای آنها داشتن همسری که خود شغل و درآمد دارد بسیار بهتر از زنی است که فقط به کارهای خانه داری مشغول است.

و در سال ۲۰۰۲، ۵۵ درصد از مردان ادعا کردند که از نظر آنها کار کردن خانمشان در خارج از منزل حتی باوجود بچه عاری از اشکال است.

این روزها مردها نه تنها خوشحال می شوند که همسرشان هم بتواند در درآمد زایی با آنها شریک باشد بلکه اینکه همسرشان بتواند درآمدی به اندازه آنها یا حتی بیشتر داشته باشد، را تحسین می‌کنند. براساس تحقیقات انجام گرفته تعداد زوج هایی که در آن درآمد زن بیشتر از شوهر بوده از ۱۶ درصد در سال ۱۹۸۱ به ۲۳ درصد در سال ۱۹۹۶ افزایش داشته است. سامان می گوید، “این روزها اگر همسرمان بتواند به اندازه ما یا بیشتر درآمد داشته باشد، دیگر به حس مردانگی ما لطمه ای نمی زند.” (البته تحقیقات نشان میدهد که مسائل مالی زنان را هم نگران نمی کند و تقریباً ۸۰ درصد از زنان بین ۲۰ تا ۲۹ سال تصور می کنند شوهرشان بهتر است درک و فهم بالا داشته باشد تا وضعیت مالی عالی).

در عین حال، مردها دیگر چندان گرفتار طلسم کار نیستند و برای تکمیل خوشبختی خود به دنبال زندگی خانوادگی هستند.

طبق تحقیقات انجام گرفته در سال ۱۹۹۷ در نیویورک، ۷۰ درصد از مردان متاهل درمورد میزان ساعاتی که در محل کار می‌گذرانند و میزان ساعاتی که با خانواده سپری می‌کنند، در کشمکش هستند. پدر بودن این روزها مفهوم تازه ای پیدا کرده است. ۹۳ درصد از پدرای که بچه های مدرسه ای دارند حداقل هفته ای یکبار فرزندانشان را بغل می‌کنند (که در مقایسه با دهه ی قبل این آمار ۹۰ درصد افزایش داشته است.) و با وجود اینکه مردان حداقل نیمی از کارهای خانه را با همسرشان شریک می‌شوند، نسبت به سال ۱۹۶۵ که فقط یک ششم کارهای خانه بر عهده ی مردان بود، پیشرفت زیادی صرت گرفته است. سامان می گوید، “چون این روزها هر دو طرف شغل دارند و سر کار می روند، مردها دیگر نمی توانند از بهانه ی “من نان آور خانه هستم” استفاده کنند. ما خودمان همه ی سعیمان این است که کارها را ۵۰-۵۰ تقسیم کنیم. خانمم آشپزی می‌کند و من ظرفها را می‌شویم و از این قبیل…”

یافتن همسر و همدم واقعی

بالاتر رفتن زمینه ی بازی در مورد کار و مراقبت از بچه ها، باعث شده است که مردها بیشتر به مسائل احساسی گرایش پیدا کنند.

در پروژه ی تحقیقاتی که در سال ۲۰۰۱ انجام گرفت، مشخص شد که ۹۴ درصد از مردان بین ۲۰ تا ۲۹ سال می خواهند با کسی ازدواج کنند که فراتر از هر چیز دیگر بتواند نیازهای احساسی آنها رابرآورده کند. دکتر پوپنو اعتقاد دارد، “مردها می گویند که به یک همراه و همدم روحی و روانی نیاز دارند—کسی که بتواند احساسات و آرزوهایشان را با آنها سهیم شود. آنها کسی را نمی خواهند که فقط بتواند کهنه ی بچه عوض کند یا ظرف ها را بشوید. آنها یک همدم و محبوب واقعی می‌خواهند.”

در واقع تعداد مردانیکه این روزها به دنبال یک همسر و معشوق واقعی هستند به اندازه خانم ها شده است. دکتر نِیل کلارک وارن، روانشناس بالینی که بر روی هزاران زوج تحقیق و بررسی انجام داده است می گوید، “فکر نمی‌کنم این چیزی باشد که مردها به اجبار به آن رسیده باشند. به نظر من به این دلیل است که مردها هم مثل زنان به دنبال مفهوم بیشتری از زندگی هستند.”

دکتر پوپنو نگران این است که مردهای امروزی برای پیدا کردن همسری که بتواند به طور کامل نیازهای عاطفی و احساسی آنها را برآورده کند، فشار زیادی به خود می آورند. در تحقیقی که سال گذشته بر روی ۶۰ مرد مجرد در ۲۰ تا ۴۰ سالگی انجام گرفت، دلایل این مردان برای ازدواج نکردن و مجرد ماندن مشخص شد—ترس از تسالم و سازش، خطرات مالی طلاق، میل به ادامه ی لذات زندگی مجردی—اما خیلی از آنها هم ادعا کردند که هنوز نتوانسته اند زوج مناسب خود را پیدا کنند و درصدد یافتن آن هستند.

دکتر پوپنو اعتقاد دارد که مردها خیلی توقعشان را بالا نگه داشته اند. و در مقایسه با آشپزی و تمیزکاری، نیازهای روحی-روانی پیچ و خم بیشتری دارد.

زیبایی در مقابل هوش

هیچ شکی نیست که مردها هنوز هم به دنبال صورت زیبا هستند. در تحقیقی که سال ۱۹۹۹ انجام گرفت مشخص شد که ۴۳ درصد از مردها قبول کرده اند که قبل از هر چیز به خاطر مسائل ظاهری مجذوب زنان می‌شوند، و ۳۵ درصد از آنها نیز ادعا کردند که به دنبال زنان باهوش هستند. (اما در تحقیق مشابهی که روی زنان انجام گرفت مشخص شد که فقط ۲۴ درصد از آنها به دنبال ظواهر هستند و برای ۶۰ درصدشان هوش و ذکاوت طرفشان حرف اول را می زند.)

زیبایی حتی پول را هم جذب خود می کند. وقتی در تحقیقی از مردان سؤال شد که آیا دوست دارند با زنی زیبا اما فقیر ازدواج کنند یا زن زشت اما ثروتمند، ۵۵ درصد از آنها مورد اول و فقط ۲۳ درصد از آنها مورد دوم را انتخاب کردند. (اما وقتی همین سؤال از زنان پرسیده شد، مشخص شد که ۲۸ درصد از آنها زیبایی را به ثروت ترجیح می دهند و ۳۷ درصد اعتقاد داشتند ثروت مهمتر از زیبایی ظاهری است).

محققان اعتقاد دارند که مردها به خاطر دلایل بیولوژیکی طالب زیبایی هستند. و مردها حتی وقتی پا به سن می‌گذارند هم به دنبال زنانی جوانتر و زیباتر از خودشان هستند. پروفسور جان مارشال تونسند در این زمینه می‌گوید، “می‌دانم شاید خانم ها دوست نداشته باشند این را بشنوند، اما در جوامع غربی یک مرد—حتی مردهای تک همسری—وقتی یک زن زیبا و جذاب را می‌بیند، به داشتن رابطه با آن زن فکر می‌کند!”

در واقع، طبق تحقیقی که در سال ۲۰۱ در دانشگاه ورمونت انجام گرفت، اینطور دریافت شد که ۹۸ درصد از مردان متاهل در آمریکا در مورد داشتن رابطه با کسی غیر از همسرشان رویاپردازی می‌کنند (درمقابل ۷۸ درصد از خانم ها که به کسی غیر از همسرشان فکر میکنند).

مغلوب وسوسه ها شدن هم مسئله ای دیگر است. در واقع، کمتر از ۵ درصد از مردها در جوامع غربی در یکسال، روابط خارج از ازدواج دارند (درمقایسه با آمار خانم ها که ۲ درصد است) و نزدیک به ۸۰ درصد از مردان طی دوران ازدواج به همسرانشان وفادار می مانند (درمقایسه با ۹۰ درصد خانم ها).

اما گرایش بیولوژیکی مردها به سمت زیبایی آنقدرها هم که فکر میکنیم در انتخاب آنها تاثیر نمی گذارد. مثلاً تاثیر زیبایی در انتخاب های مردان بسیار به سطح تحصیلات آنها مرتبط است؛ مردهایی که تحصیلات متوسطه دارند، ۲/۲۱ مرتبه بیشتر از آنها که تحصیلات دانشگاهی دارند به زیبایی اهمیت می‌دهند. رابرت گلاور، روانشناس، در این رابطه می گوید، ” اینکه کسی دوستتان بدارد مطمئناً مهمتر از زیبایی و قیافه ی اوست.”
مردها همچنین به زنانی که از رابطه زناشویی لذت می برند هم گرایش دارند. طبق تحقیقی که در سال ۲۰۰۰ انجام گرفت، اینطور استنباط شد که ۸۰ درصد از مردان جوان میخواهند شریک زندگیشان شور و حرارت زیادی در روابط زناشویی داشته باشد (۷۳ درصد از خانم ها هم همین را می خواستند). اما مردها، مثل زنان، درمقابل کسانی که بیش از اندازه فعال باشند، محتاط عمل میکنند.

در تحقیقی که در سال ۱۹۹۷ انجام گرفت مشخص شد که هر دو جنس، میزان کم تا متوسط از دانش زناشویی را در فرد مقابلشان ترجیح داده اند—که متخصصین عقیده دارند این نشانه ی ترس آنها از بی وفایی همسرانشان بوده است.

بیولوژی در مقابل واقعیت

مردهای امروزی معمولاً به روشی عمل میکنند که مخالف محرک های تکاملی است. دکتر نیل کلارک وارن، که یک بنگاه زوجیابی را هدایت می کند، خاطرنشان می کند که بسیاری از مراجعین مرد او به دنبال زنانی هم سن خودشان هستند.

بعلاوه، او به تجربه دریافته است که مردها، برخلاف امر بیولوژیکی برای تولید مثل، زنانی را ترجیح می دهند که خود صاحب فرزند باشند. وارِن می گوید، “ما دریافته ایم که مردها هرچه سنشان بالاتر می رود، میل و علاقه اش برای ناپدری شدن بیشتر می شود. واقعیت این است که وقتی سنتان بالای ۳۵ باشد، زنانی که برای ازدواج با شما مناسب باشند کسانی هستند که بچه دارند.”

و مسئله ی تجربه ای مطرح می شود که مردها با بالا رفتن سنشان به دست می آورند، و تاثیری که این تجربیان می تواند بر طرز تفکرشان داشته باشد. جان گاتمن محقق دانشگاه واشنگتن میگوید، “مردان جوان به دنبال زنان زیبا و جذاب هستند، اما مردهای میانسال به دنبال همسری مهربانند.”

مورگان کِنِی ۵۸ ساله که مدیر موزه ای در چاپِل هیل در کارولینای شمالی است میگوید، بعد از دو ازدواج و چند رابطه که هیچکدام به ثمر ننشسته، او دریافته است که آنچه که او واقعاً آرزویش را داشته، همسری بوده که از نظر احساس صادق و عمیقاً روحانی باشد.

او بالاخره این خصوصیات را در همسر سومش پیدا می کند که زنی ۴۴ ساله و دلال املاک است. این دو علایقی مشابه در هنر و عکاسی دارند اما به عقیده خودش آنچه واقعاً در آن مشترک اند، همراهی و وفاداریشان به همدیگر است.
خوشبختانه، مردهای امروزی به دنبال کسی هستند که در همه ی مسئولیت های ازدواج، از پول درآوردن گرفته تا بزرگ کردن بچه ها، با آنها شریک باشد. درست است که هنوز کمی در ابراز احساساتشان سرسخت هستند اما به دنبال کسی هستند که بتوانند آزادانه با او مسائل احساسی و روحی-روانی خود را در میان بگذارند

 

   + مارکو و همسفر ; ۱۱:٤٧ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٧ فروردین ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()

عشق و ازدواج!!

شاگردی از استادش پرسید: عشق چیست؟
استاد در جواب گفت:به گندم زار برو و پر خوشه ترین شاخه را بیاور....



اما در هنگام عبور از گندم زار، به یاد داشته باش که نمی توانی



به عقب برگردی تا خوشه ای بچینی شاگرد به گندم زار



رفت و پس از مدتی طولانی برگشت.استاد پرسید:چه آوردی؟



و شاگرد با حسرت جواب داد:هیچ! هر چه جلو میرفتم،



خوشه های پر پشت تر میدیدم و به امید پیدا کردن پرپشت ترین،



تا انتهای گندم زار رفتم . استاد گفت: عشق یعنی همین



شاگرد پرسید: پس ازدواج چیست؟
استاد به سخن آمد که:به جنگل برو و بلندترین درخت را بیاور



اما به یاد داشته باش که باز هم



نمی توانی به عقب برگردی شاگرد رفت و 



پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت. 



استاد پرسید که شاگرد را چه شد و او در جواب گفت:



به جنگل رفتم و اولین درخت بلندی را که دیدم،



انتخاب کردم. ترسیدم که اگر جلو بروم، باز هم دست خالی برگردم 


استاد باز گفت: ازدواج هم یعنی همین

   + مارکو و همسفر ; ۱۱:٤٥ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٧ فروردین ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()

صمیمی ترین مکان دنیا، 10 روش برای داشتن محیطی آرام در خانواده

10 روش برای داشتن محیطی آرام در خانواده

با تدبیر و تدبر مى توان محیط خانواده را صمیمى کرد . و محیط خانه را به دلنشین ترین جا برای همه ی افراد خانواده تبدیل کرد. می توان کاری کرد تا فرزندان درد دل هایشان را با والدین مطرح کنند و حرف هایشان را بزنند واگر چیزى مى خواهند ، از والدین بخواهند. 

گاهى مى شنویم که پدرى با پسر جوانش ‍ دوست است یا با او به مسافرت مى رود، راه مى رود و درد دل مى کند؛ اما گاهى رابطه ها تشریفاتى است . احوالى پرسیده مى شود و به سلام و علیکى قانع هستند؛ یعنى آن قدر فاصله زیاد است که حرفى براى گفتن ندارند و صمیمیت وجود ندارد. 

براى ایجاد محیطى آرام و صمیمى اصول زیر مى تواند کارگشا باشد:

1. وجود صمیمت بین پدر و مادر 
اگر مى خواهیم فرزندان با ما صمیمى بوده ، همکارى و اطاعت داشته باشند باید خودمان با هم صمیمى باشیم .

 عمل صمیمانه اعضاى خانواده مى تواند راه و جهت صحیح را به فرزندان منتقل کند. حضرت على (علیه السلام ) مى فرمایند:

مردم را با غیر زبانتان - عملا - به خوبى ها دعوت نمایید. (1)

2.هوشیارى و دقت و حسابگرى 

اگر فرزند احساس کند اولیایش انسان هاى هوشیار و مشکل گشایى هستند ، در آن ها ایجاد صمیمیت و اعتماد مى شود. اگر خانواده ساده لوح ، ضعیف و غیر هوشیار باشد ، فرزندان احساس صمیمیت نمى کنند ، موضع گیرى مى کنند و کار خودشان را انجام خواهند داد.

3. رفتار اخلاقى و شخصیت تربیتى  

باید فرزندان خاطره ی خوبى از رفتار اخلاقى و شخصیت تربیتى والدین داشته باشند و احساس کنند که والدینشان راستگو ، عادل و رستگارند.

4. برخورد منطقى با خطاهاى فرزندان 
نباید با دیدن کوچک ترین تخلف فرزند ، عکس العمل شدید نشان داد. برخورد منطقى با خطاها و لغزش فرزندان از اصول مهم ایجاد صمیمیت است.

5. بها دادن به نقاط قوت فرزندان 

امتیاز دادن و تشویق کردن فرزندان در برابر کارهاى مثبت ، نقش ارزنده اى در ایجاد صمیمیت دارد.

6. ایجاد محیطى صمیمانه براى بحث و گفتگو 

انسان باید وقت کافى در اختیار فرزندان بگذارد، براى آن ها قصه و داستان بگوید ، موضوعى را طرح و پیرامون آن به بحث و گفتگو بپردازد. موقع صحبت کردن فرزند ، کاملا گوش دهد ، به او نگاه کند و لبخند بزند و به بحث و بررسى موضوع بپردازد.

7. نظرخواهى از فرزندان در امور خانواده 

این روش براى پرورش شخصیت فرزندان بسیار سازنده است ؛ زیرا ایشان نیز داراى فکر و عقیده اند و دوست دارند در خانواده با آن ها مشورت شود که اگر به این مهم توجه شود به تدریج آن ها نیز در هنگام مشکلات شخصى ، براى مشورت به سراغ خانواده مى آیند و به سوى غریبه ها و بیگانگان نخواهند رفت .

8. ایجاد محیط همکارى و تقسیم مسئولیت  

کارها را باید خیلى منطقى و عادلانه تقسیم کرد. اگر تقسیم کار نباشد و بى حساب عمل شود گاهى غیر عادلانه کارى به یکى از فرزندان تحمیل مى شود و نتایج بدى را به بار مى آورد.

 

9. رعایت عدالت در بین فرزندان 

اگر مى خواهیم فرزندانى وفادار و صمیمى داشته باشیم . باید با آن ها رفتار عادلانه داشته باشیم .

10. ایجاد جهان بینى مشترک بین افراد خانواده 

ما کتاب هایى خوانده ایم ، مطالبى شنیده ایم ، جلساتى رفته ایم که فرزندان ما با آن ها آشنا نیستند. آنان کتاب هاى دیگرى مى خوانند، جلسات دیگرى مى روند و تلقى و برداشت هاى ما با هم متفاوت مى شود. در نتیجه ، رفته رفته فاصله ما با آنان بیشتر مى شود. باید به همدیگر نزدیک شویم با به تدریج به جهان بینى مشترکى دست پیدا کنیم . (2)

   + مارکو و همسفر ; ۱۱:٤۱ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٧ فروردین ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()

شباهتهایی که برای ازدواج حتما زوجین باید داشته باشند!

آیا با هرکسی می‌توان ازدواج کرد؟
به دیدگاه ها و توصیه های دکتر مجد مشاور و روانشناس در این خصوص توجه فرمایید:

                 

اول در انتخاب زوج، رضایت خانواده‌ها است
یعنی اعضای مهم و اصلی خانواده (پدر،مادر،خواهر و برادر) از ان انتخاب رضایت داشته باشند.در خانواده‌های ایرانی یک سنت است که اگر بزرگان خانواده ،فردی را بپذیرند و مثلاً بگویند که این داماد خوبی است ؛قبول داریم و مبارک است ان شاء الله … ، بدین ترتیب مرحله اول به خوبی پشت سر گذاشته شده است.

حالا این نوع انتخاب را مقایسه کنید با انتخاب یک دختر و پسری که بدون توافق خانواده‌هایشان میخواهند به محضر بروند و عقد کنند .خانواده‌ها با احترام به خواستگاری دختر می‌روند ، در روز خوبی مثلاً روز عید غدیر می‌روند،همگی توافق می‌کنند ،وبعد قرار نامزدی را میگذارند و … می‌بینید که ر ضایت خانواده‌های طرفین ازدواج اولین عامل سرنوشت ساز در زندگی زوج ایرانی است.در کشوری که مردم به صورت دسته جمعی زندگی می‌کنند ،وقتی شما با یک مرد زندگی می‌کنید انگار با یک قبیله زندگی می‌کنید.

فقط یک مرد به تنهایی نیست .در مورد خانمها هم همینطور است .وقتی با یک دختر زندگی می‌کنید با یک قبیله زندگی می‌کنید.چطور ما باید خودمان رادر این قبیله جا کنیم و مورد پذیرش فامیل همسرمان قرار بگیریم ؟ فقط با کمال،یعنی یک قدری سازگار باشیم ،یک سلام و علیک درست و حسابی بکنیم ،احترام به بزرگترها را بلد باشیم ،همه این رفتارها را کمال می‌گویند.مگر یک خانم محترم ایرانی که اهل نماز و سجاده است ،از عروسش جز احترام متقابل و کلمات قشنگ و دلنشین چه میخواهد .ما اگر این کمالات را داشته باشیم به سرعت در خانواده همسرمان مورد پذیرش قرار میگیریم و جا می‌افتیم.

بنابراین عامل دوم یا شرط دوم این است که خانواده‌های طرفین ،عروس و داماد را بپذیرند. 

 
عامل سوم این است که این دو نفر که میخواهند با هم ازدواج کنند ،از نظر عاطفی قدری به هم شبیه باشند .
مثلاً یکی داغ داغ و دیگری سرد سرد،این دو نمیتوانند زوج مناسبی باشند .حداقل یک کمی از نظر عاطفی و احساسی به هم نزدیک باشند.قبلاً به کرات گفته ام مثلاً شما به یک آدم سرد از لحاظ عاطفی ،هر چه محبت کنید هیچ متوجه نمی‌شود.حتی گاهی خیال می‌کند که این وظیفه شماست.در حالی که این وظیفه ما نیست .گاهی با یک آدم داغ داغ مواجه می‌شوید که دائماً می‌گوید فدایت بشوم،چه چیزی می‌خواهی ؟می گوییم هیچی آقا،خیلی ممنون.یعنی آنقدر شعله عواطف او بالاست که ما می‌سوزیم ! به این لحاظ است که می‌گوییم اگر عاطفه دو نفر قدری نزدیک و شبیه به هم باشد برای سازگاری ،بهتر است.

عامل چهارم ،شباهت و نزدیکی میزان هوش و حواس زوجین است.
مثلاً یک خانمی با ضریب هوشی ۱۲۰ چگونه میتواند با آقایی با ضریب هوشی ۸۵ زندگی کند و به سازگاری و توافق هم برسند ؟زن و شوهر‌ها باید از لحاظ هوشی نزدیک به هم باشند.

مثلاً هر دو نزدیک به ۱۲۰ باشند .در مورد افراد کم هوش خیلی خوب بود اگر قانون مانع ازدواج آنان می‌شد. مثلاً فردی با ضریب هوشی ۵۲ نمی‌تواند خودش را اداره کند چه رسد به زن و بچه یا به شوهر و بچه .باید برای آنها برنامه‌های دیگری مانند ازدواجهای موقتی گذاشت.واقعاً بعضی افراد نباید ازدواج کنند چون مشکلات بیشتری به وجود می‌آورند.چنین زوجی قادر نیستند بچه‌های خود را تر و خشک و نگهداری کنند .

ممکن است هوش والدین روی هوش بچه‌ها اثر بگذارد ؟بله ممکن است اثر بگذارد.ما برای افراد کم هوش چندین برنامه درمانی داریم.به اینها نکات روانی یاد میدهیم.ممکن است طی ۱۰ سال بتوانند ۵ کلاس درس بخوانند ،بعضی کارهای ضروری را به اینها یاد می‌دهیم.باور کنیدازدواج یک پدیده فوق العاده مقدس و مهمی است،همینطوری نمی‌شود ازدواج کرد. 

عامل پنجم ،نزدیکی جغرافیایی ،این دو نفر است.
نمیدانم شما چقدر روی عامل جغرافیا تاکید می‌کنید ولی خصوصیت جغرافیایی پاره ای خصوصیات روانشناسی و شخصیتی به ما میدهد .مثلاًمردم مناطق جغرافیایی سردسیر را با مردم مناطق جغرافیای کویری یا جغرافیای مدیترانه ای و … مقایسه کنید،حتماً تفاوت دارند.معمولاً مردمی که در کنار دریا زندگی میکنند آرامترند.برای اینکه طبیعت به نفع آنهاست.یک چوب خشک را در این مناطق در زمین بکاری ،سبز میشود.

تیر قیراندود چراغ برق شهر من ،شاخه میدهد،باور می‌کنید ؟!

مثلاً اگر خیلی تنبل هم باشید فقط کافی است که کنار دریا بنشینید و قلاب ماهیگیری را داخل دریا بیندازید و ماهی بگیرید.ناهار شما آماده است ! حالا این را با یک مرد کویری که آب ندارد ، زندگی ندارد ،اصلاً کلافه است ،مقایسه کنید .لذا این آدم شمالی با آن آدم کویری صفات رفتاری و شخصیتی اش فرق میکند.این یکی ملایمتر است و آن یکی قدری تندتر.

ما میگوییم وقتی میخواهید ازدواج کنید ،بهتر است طول و عرض جغرافیایی‌تان به هم بخورد و نزدیک باشد.خوب است اینجا به تفاوت سنی مطلوب میان زن و شوهر هم اشاره ای بکنیم :
مطلوب است که آقایان در حدود چهار تا هفت سال بزرگتر از خانمها باشند.هرگز یک خانم نباید با یک مرد کم سن و سال تر از خودش ازدواج کند .شاید در ابتدا این انتخاب برایش جالب باشد ولی براستی او برایش شوهر نیست.مردی که مثلاً هفت یا هشت سال از همسرش کوچکتر است ،نمی تواند شوهر مناسبی باشد.
 

عامل ششم ،شباهت تحصیلی است .
ما خیلی اصرار می‌کنیم که سطح تحصیلات زن و شوهر در میزان توافق و سازگاری آنان مؤثر است.زندگی یک آدم باسواد با یک آدم بی سواد خیلی سخت است.مثلاً نمیشود که یکی دکترا داشته باشد و دیگری فقط شش کلاس درس خوانده باشد.البته در زمان قدیم رسم بود که مردان، زنان بی سواد یا کم سواد می‌گرفتند که اگر هر بلایی سرش آوردند ، متوجه نشود.اما الان شرایط جامعه تغییر کرده است.

 غالباً آقایان دوست دارند با زنان باهوش و تحصیل کرده ازدواج کنند .زیرا معتقدند وقتی که ما مردیم چراغ خانه ما را روشن نگه میدارند. ولی یک زن کم عقل و کم هوش نمی‌تواند چراغ خانه را روشن نگه دارد.اصلاً چه لزومی دارد که زنی بگیریم که زنی بگیریم که هوشش کم باشد.مگر ما می‌خواهیم چه کار کنیم ؟ما می‌خواهیم زندگی کنیم .این زندگی ماست .این میزان درآمد ماست .هر جا مشکلی دارد بفرمائید.چرا ما با کسی ازدواج کنیم که ما را درک نکند.اتفاقاً اگر ما را درک کند و بفهمد خیلی خوب است.من فکر میکنم در گذشته ،مردها از زنهای تیز و باهوش وحشت داشتند برای اینکه ما مردها عیب و ایرادهایی داریم که یک خانم فهمیده و نازنین این ایرادها را رفع میکند ولی اذیت هم نمیکند .
الان مردهای ما بسیار علاقمندند که با زنان تحصیل کرده ازدواج کنند .مثلاً مردهایی که تحصیلاتشان در حد زیر دیپلم ،یا زیر کلاس پنجم ابتدایی یا زیر لیسانس است،تمایل دارند که زنهای باسوادتر از خودشان بگیرند .یک مورد مشاوره داشتم که به آقا گفتم :” این خانم لیسانسه هستند ولی شما فقط شش کلاس درس خوانده اید .“ آقا گفت :”عیبی ندارد من از ایشان خیلی چیزها یاد می‌گیرم.“ گفتم :” نه،صلاح نیست.“
 
عامل هفتم ،وجود اساس دلبستگی بین طرفین ازدواج است.
وقتی قصد داریم با کسی ازدواج کنیم لازم است که قدری دلمان با او باشد .شما میدانید مردمی که با عشق زیاد نسبت به همدیگر ازدواج می‌کنند خیلی زود سرد می‌شوندو حتی کار به جدایی و طلاق هم می‌کشد.ولی برای یک ازدواج مطلوب و معقول دوست داشتن عادی و مختصر لازم است.مثلاً کسی که به خواستگاری دختر خانمی آمده و حالا نامزد شده‌اند باید دو ،سه ماهی با همدیگر رفت و آمد کنند تا قدری نسبت به هم احساس دلبستگی پیدا نمایند .به طوری که اگر دوروز همدیگر را ندیدند دلشان تنگ بشود.این احساس ،عالی است.یک احساس دلتنگی نه کمتر و نه بیشتر.بعضیها که به شدت عاشق می‌شوند،می گویند یا این یا مرگ.من به شاگردانم یاد داده ام که در چنین شرایطی ،مرگ را ترجیح بدهند.این چنین ازدواجی فایده ندارد .خاطر خواهی یا افراط دوست داشتن همان چیزی است که مثلاً نوجوان یا جوانی از آپارتمان بیرون می‌آید و دم آسانسور دختری را می‌بیند و یک دل نه صد دل عاشقش می‌شود،تنها به یک نگاه .چنین ازدواجی به درد نمی‌خورد ،ما می‌خواهیم یک کسی را داشته باشیم که مثلاً او را چهار ماه ببینیم ،بعد دوستش بداریم.بگوییم که حداقل چهار ماه او را می‌شناختیم و بعد به او علاقمند شدیم.
 

عامل هشتم ،تشابهات مذهبی است .
من اعتقاد راسخ دارم که شیعه فقط باید با شیعه زندگی و ازدواج کند ،مسیحی با مسیحی ،کلیمی با کلیمی و … چون ما هر‌اندازه بینش زندگی با فردی از یک مذهب دیگر را داشته باشیم ولی بالاخره یک مادربزرگی داریم که طبق اعتقادات و سنتها و باورهای خودش عمل میکند.

ممکن است متوجه نشود که اینها کتاب دارند . ممکن است در کلام خود گاهی بد و بیراههایی بگوییم که مثلاً داماد یا عروس خانه ما که از یک دین و مذهب دیگری است بدش بیاید . تفاوت زبان چندان مهم نیست ،اغلب زن و شوهر‌ها زبان یکدیگر را یاد می‌گیرند ولی مذهب را نمی‌توانند .

عامل نهم ،از نظر ظاهری تقریباًُ شبیه هم باشند .
دو نفر که می‌خواهند ازدواج کنند باید ظاهری داشته باشند که بتوانند پنجاه سال همدیگر را تماشا و تحمل کنند .اغلب ما انسانها آینه‌های خود را گم کرده ایم.مثلاً آقا دنبال زیباترین زن است ،در حالی که خودش یک چیز بد ترکیب و زشتی است.باید به او بگوییم تو خجالت نمی‌کشی زیباترین خانم که نمی‌آید با تو ازدواج کند.اگر ما آینه‌هایمان را پیدا کنیم ،یک کسی را که شبیه خودمان باشد پیدا می‌کنیم .عیب و ایرادهای چهره و ظاهر‌اندام در طولانی مدت معنی دار و مساله ساز می‌شود.اما در کوتاه مدت کسی متوجه نمی‌شود.

به هر حال یک ظاهر متعادل مورد درخواست است.درمورد هیچ یک از عواملی که تاکنون درباره اش صحبت شد ،ما دیدگاه ایده آلیستی نداریم .ما دنبال ایده آل نیستیم ،ما همین زندگی معمولی را بچرخانیم هنر کرده ایم .ما برای ازدواج یک آدم معقول و متدین می‌خواهیم که سواد و سن او هم معمولی باشد ،خانواده معقولی هم داشته باشد.اصلاً ایده آل گرا نیستیم .

با کمال جسارت بگویم بسیاری از آقایان و خانمهایی که ازدواج نکرده‌اند یا اینکه دیر ازدواج می‌کنند علتش این است که ایده آلیستی فکر می‌کنند.

مثلاً دختر خانم بدنبال آقایی است که هنوز در تاریخ نیامده و باید بسازیم و برعکس.من به عنوان مشاور خانواده‌ها اعتقاد دارم که با همان چیزهایی که داریم باید قناعت کنیم .این همه خانم و آقای خوب و اهل زندگی در این مملکت وجود دارند که شایسته ازدواج هستند .حالا چه فایده ای دارد که ما بخواهیم یک فردی را با فلان شرایط بدهیم برایمان طراحی کنند !ما با چشم و ابروی دیگری که زندگی نمی‌کنیم ،ما با شخصیت یک آدم زندگی می‌کنیم .


در مورد تشابهات ،شناخت بعدی ما در مورد چیزی به نام شخصیت است.
شخصیت مجموعه خصوصیات سرشتی و اکتسابی ما است.مثلاً یک فردی را می‌بینید که خیلی منزوی و درون گراست.بعد فرد دیگری را می‌بینید که خیلی شاد و برون گراست .این دو نفر نمی‌توانند با هم ازدواج کنند .چون هر کدام ساز خودش را میزند .یک کسی که از نظر ویژگیهای شخصیتی ،حد وسط باشد بسیار مناسب است .آیا درون گرایان می‌توانند با هم ازدواج کنند ؟شاید بد نباشد چون هر دو ساکت یک گوشه ای می‌نشینند و ممکن است خودشان راضی باشند .ولی آدم احساس می‌کند که چه خانه ساکت و سردی .برون گرایان چطورند ؟اینقدر حرف دارند که هیچکدام حاضر به ساکت شدن نیستند .ولی مردم متعادل و عادی چه کانی‌اند ؟آدمهایی که حد وسط این دوتا ویژگی هستند :درون گرایی و برون گرایی .

   + مارکو و همسفر ; ۱۱:۳۸ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٧ فروردین ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()

ماجرای یک خواستگاری قرآنی

روزها و شبها از پی هم می گذشتند و مرد جوان همچنان آواره کوه و بیابان بود. 

پس از چند روز آوارگی اینک به صحرای سینا رسیده بود و خدا می دانست در آن سوی صحرا چه سرنوشتی در انتظار او بود.

اندک اندک دورنمای شهری در افق پدیدار شد: مدین؛ جایی که اعراب کنعانی در آنجا سکنی گزیده بودند.

در حومه شهر چاه آبی خوش گوار یافت که شبانان دسته دسته گله های خود را بدانجا می آوردند وآب می نوشانیدند.

اندکی آنسوی تر درست پشت سر آنها دو بانوی باوقار را دید که تلاش می کردند دام خود را از آب بازدارند.

جلوتر رفت و پرسید:

- کار شما چیست؟ چرا همچون دیگران چهارپایان خود را آب نمی دهید؟

- منتظریم تاشبانها همگی از اطراف آن چاه پراکنده شوند.(قصص/23) 

و پیش از آنکه سوال دیگری رد و بدل شود که چرا پدرشان آنها را بهر این کار فرستاده ادامه دادند: پدر ما پیری شکسته و سالخورده است.

شعیب نیز که علاقه صفورا به موسی را در برق چشمانش خوانده بود، از این پیشنهاد استقبال کرد اما باید راهی می یافت تا بدان وسیله هم خواسته راستین دخترش را بر کرسی اجابت نشاند و هم حریم خانه اش را از وجود نامحرمی هر جند مطمئن و پاک دامن حفظ کند.

- اگر مایلید این کار را به من بسپارید، هم اینک این زبان بسته ها را آب خواهم داد.

این را گفت و نزد شبانها رفت و عتاب آلوده فریاد برآورد:

- شما چگونه مردمانی هستید که به غیر خود نمی اندیشید؟اجازه دهید نوبت به دیگران هم برسد!

- بسم الله! این شما و این هم دلو آب

گویی آنها گمان می کردند جوان به تنهایی از پس این دلو سنگین بر نخواهد آمد اما این بار نیز مثل همیشه عنایت پرودگار با اقبال بلند او یار بود که توانست دلوی را که ده مرد تنومند به زحمت آن را از دل چاه بیرون می کشیدند به تنهایی بالا آورد.

با همان یک دلو تمامی گوسفندان را سیراب کرد و آنگاه رو به سوی درختی نهاد تا اندکی در سایه سار آن بیاساید.

اما خستگی راه که اینک با گرسنگی دوچندان شده بود هر گونه آسایشی را از وی دریغ می کرد.

به خدایش توکل کرد و گفت:

- بار الها! هر خیر و نیکی بر من فرو فرستی! سخت بدان نیازمندم.(همان/24)

 

دختران شعیب آن روز زودتر از همیشه به خانه بازگشتند و حال آنکه در تمام طول راه، اندیشه این جوان ناآشنا و امداد کریمانه اش لحظه ای از خاطر شان دور نمی شد. مدام از خود می پرسیدند:

براستی او که بود؟ 

چقدر با دیگران فرق داشت؟ 

رعنایی قامت را با عفت و نجابت آراسته بود؟ 

ساعتی بعد، شعیب که انتظار بازگشت زود هنگام دخترانش را نداشت متحیرانه پرسید: نور چشمان پدر! چگونه است که امروز زودتر از همیشه رو به سوی خانه آورده اید؟

دختر بزرگتر، صفورا، ماجرای برخورد جوانمردانه موسی را برای پدر باز گفت.

با شنیدن این اوصاف، گویی حرارت اشتیاق در وجود شعیب بالا گرفت.

- صفورا دخترم! این جوان را که گفتی اکنون کجاست؟

- در همان نزدیکی، در سایه ساردرختی آرمیده است.

- شتابان نزد او برو و او را نزد من بخوان و اگر دلیل خواست بگو پدرم مشتاق است تا مزد سقایتی که کرده ای به تو باز پس دهد.

دخترک اگر تا کنون تردیدی هم داشت این بار دیگر یقین کرد که این جوان مرد ایده آل رویاهای اوست.

دخترک در حالیکه با حیا و آزرم راه می رفت نزد موسی آمد و او را نزد پدر فراخواند.(همان/25)

موسی که این را عنایتی از جانب پروردگار خود می دانست دعوت شعیب را اجابت کرد و همراه دختر روانه شد.

در میانه راه هر از چند گاه بادی سخت فرو می وزید و گوشه ای از دامن بلند دختر را به این سو و آن سو می برد.

موسی که تماشای این منظره برایش سخت گران بود، صدا زد:

اندکی صبرکن، بگذار من از پیش تو حرکت کنم و تو از پس من بیا! آنگاه که به دوراهی رسیدم، با پرتاب سنگریزه ای، راه خانه را به من نشان ده.

دخترک اگر تا کنون تردیدی هم داشت این بار دیگر یقین کرد که این جوان مرد ایده آل رویاهای اوست.

با این همه، هرگز اجازه نداد که علاقه قلبی او از باطنش به ظاهر و از دلش بر زبان جاری شود و در عوض آرزو می کرد خداوند، خواسته قلبی اش را جامه عمل پوشاند.

و از آنجا که سنت دیرینه خداوند است که هر گاه کسی صادقانه بر او تکیه و اعتماد ورزد او نیز یاریش می کند، اکنون آرام آرام مقدمات وصلت نا خودآگاه فراهم می آمد و حجب و حیای دختر، و پاکدامنی پسر، به ثمر می نشست.

شعیب نبی با شنیدن قصه زندگی موسی فرمود:

بیمناک مباش که (با آمدن به این شهر) از قوم ستمگر نجات یافتی.(قصص/25)

دختر که علاقه به موسی در دلش جوانه زده بود به محضر پدر پیر خود عرضه داشت:

پدر جان! او را به خدمت بگیر!چه آنکه شایسته ترین فرد برای استخدام، کسی است که قوی پنجه و امانتدار باشد

(همان/26)

شعیب نیز که علاقه صفورا به موسی را در برق چشمانش خوانده بود، از این پیشنهاد استقبال کرد اما باید راهی می یافت تا بدان وسیله هم خواسته راستین دخترش را بر کرسی اجابت نشاند و هم حریم خانه اش را از وجود نامحرمی هر جند مطمئن و پاک دامن حفظ کند.

از این رو خود از جانب دختر به خواستگاری از جوان مبادرت ورزید.

- مایلم تا از این هر دو دختر، یکی را به نکاح تو در آورم مشروط به اینکه هشت سال(به عنوان مهریه) برای من کار کنی و اگر ان را به ده سال کامل کنی تصمیم با توست و من میل ندارم کاری سنگین بر دوش تو بگذارم؛ و اگر خدا بخواهد مرا از نیکوکاران خواهی یافت(همان/27)

موسی که عفت و پاکدامنی دختر را پیشتر دیده بود، اینک از حسن رفتار پدر و اصالت خانودگی دختر مطمئن شد و در پاسخ گفت:

این پیمان میان ما دو تن جاری باشد، و البته هر کدام از این دو مدت راکه به پایان رسانم ستم و تحمیلی بر من نخواهد بود و خدا گواه است بر انچه می گوییم.(همان/28)

و این چنین بود که حق تعالی سرنوشت دختری عفیف را با حیات ثمر بخش پیامبری اولوالعزم گره زد.



  تالیف: ابوالقاسم شکوری، کارشناس دین و اندیشه

 

   + مارکو و همسفر ; ۱۱:۳٤ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٧ فروردین ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()

آقایان بخوانند(18 توصیه همسرانه)

در مقابل همسر خویش, گرفتاری های روزانه و حوادث تلخ و ناگوار زندگی، آقایون محترم باید توجه کنند که همسرتان را باور داشته باشید و به نیازهای او با درایت بپردازید



1. در مقابل همسر خویش, گرفتاری های روزانه و حوادث تلخ و ناگوار زندگی را با اخم و چهره عبوس مطرح نکنید.

2. هدیه دادن مهرو محبت را زیاد میکند؛ به مناسبت های مختلف برای همسر خود هدیه ای هر چند کوچک خریداری و با چهره ای شاد و خندان به او تقدیم کنید.

3. چنانچه کمبودی در منزل مشاهده میشود, با کمال محبت و خوشرویی تذکر دهید.

4. در حضور همسر خود, به هیچ وجه از زنان دیگر تمجید نکنید و توانایی های آنا را به رخ او نکشید.

5. به بستگان همسر خود مانند پدر و مادر و سایر اقوام وی احترام بگذارید و برای دعوت آنان به خانه خود, قبل از همسر خود اقدام کنید.

6. هیچ وقت از معاشرت همسر خود با بستگان صالحش جلوگیری نکنید و در معاشرت و دید و بازدید با بستگان وی پیشقدم باشید.

7. با بستگان خود نزد همسرتان در گوشی نجوا نکنید.

8. هیچ گاه همسر خود را به ویژه نزد بستگانش تحقیر نکنید؛ توهین و بی احترامی به همسر از صفا و صمیمیت در زندگی زناشویی میکاهد.

9. هیچ گاه خود را برتر از همسر خود معرفی نکنید. سعی کنید "من" و "تو" در زندگی زناشویی نباشد کلمه "ما" زندگی را گرم و لذت بخش میکند

10. وقتی که همسر شما عصبانی است, او را با مهر و محبت آرام کنید.

11. برای رفتن به مهمانی و گردش, سعی کنید همراه فرزندان و همسر خود باشید و پیشنهاد همسر خود را در این مورد به علت خستگی و کار رد نکنید.

12. امتیازات اجتماعی؛ فرهنگی و اقتصادی فامیل خود را در صورتی که با همسر شما فاصله اجتماعی و طبقاتی دارند مطرح نکنید.

13. کارهای همسر خود, هر چند کوچک را تحسین کنید. تمجید و ستایش زن به علت روح لطیف و مهربانی که دارد, کلید کامیابی در زندگی زناشویی است.

14. در قبال همسر خود, در امور مختلف قدرت نمایی نکنید.

15. زحمات و هزینه هایی را که برای پذیرایی خویشاوندان همسر خود صرف میکنید, هیچ گاه بر زبان نیاورید.

16. همسر خود را در خانه محصور و محدود نکنید و وی را از دست یابی به شادی ها محروم نسازید.

17. شادی و خنده های خود را در محل کار خود به جا نگذارید و فراموش نکنید که همسر شما در خانه هم نیازمند شادی و خنده های شماست.
18. کمک کردن در انجام کارهای منزل را فراموش نکنید و بدانید همان مقدار که شما در خارج از منزل خسته میشوید, زن هم در منزل از کارهای خانه خسته میشود و نازمند مساعدت و قدردانی است.

   + مارکو و همسفر ; ۱۱:۳٠ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٧ فروردین ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()

تعمیر روابط هیجانی بین همسران

تعمیر روابط هیجانی بین همسران

نقش هوش عاطفی در روابط زوج‌های جوان

                          
شاید اغراق نباشد که بگوییم انسان، عاطفی‌ترین موجود زنده روانشناختی است. عاطفه است که انسان را آفریده و انسان است که پیشتر و غالباً با عواطفش زندگی می‌کند تا عقلش. تقریباً هیچ عمل انسان را نمی‌توان یافت که به نحوی رنگ عاطفی نداشته باشد. تولیدمثل، حفظ و بقای نسل و حتی ادامه حیات عمدتاً معلول عواطف‌اند تا عقل. راه دستیابی به ازدواج موفق و یک زندگی خانوادگی سرشار از خوشبختی، بسیار ساده و سرراست است اگر بدانی چه موقع معذرت‌خواهی کنی.
زوج‌های شاد در مقایسه با زوج‌هایی که رابطه عاطفی خوبی ندارند، احساس همدلی بیشتری نسبت به هم نشان می‌دهند و نسبت به احساسات یکدیگر حساسیت بیشتری به‌ خرج‌ می‌دهند.

 در حقیقت دانستن این که چه موقع، چرا و چگونه از همسرتان معذرت‌خواهی کنید و برخورداری از توانایی‌هایی چون شکیبایی، بردباری و مدارا کردن هنگام عصبانیت، احتیاج به مهارت‌های عاطفی پیشرفته و سطح بالایی چون همدلی، کنترل خود و درک عمیق نیازها و احساسات دیگران دارد. 

مواردی که ذکر شد از اجزای هوش عاطفی است که لازمه گفتگو و تعامل موفقیت آمیز یک زندگی زناشویی به حساب می‌آید. اما هوش عاطفی به چه طریقی می‌تواند زندگی زناشویی را تحت تأثیر خود قرار دهد؟

 

اساسی‌ترین توانایی مؤثر در هوش هیجانی (عاطفی)، دریافت و تشخیص دقیق عواطف است. محققان در این زمینه دست به آزمایشاتی زده‌اند که نتایجی را در برداشته است که به آنها اشاره می‌کنیم. اول از همه، این نتایج نشان می‌دهد ازدواج و زندگی زناشویی یک بافت سرشار از عاطفه است. در ازدواج‌هایی که در آنها زوجین با یکدیگر در تعارض و دعوا باشند ، برانگیختگی‌های عاطفی زیادتری دیده می‌شود. به عبارت دیگر ، بیشتر اختلافات میان زوجین به دلیل برانگیختگی‌های عاطفی صورت می‌گیرد ، کما این که ارزیابی‌های فیزیولوژیکی (مثل ضربان قلب، افزایش رسانایی پوست و فعالیت‌های ماهیچه‌ای) این موضوع را نشان می‌دهد. همچنین مطالعات نشان می‌دهد افراد در توانایی دریافت و تشخیص دقیق عواطف خود و دیگران با یکدیگر تفاوت دارند؛ مثلاً بعضی زوج‌ها، آشکارا نسبت به علائم عاطفی همسرشان بی‌توجه هستند و آن را نادیده می‌گیرند یا آمادگی سوءتعبیر و عدم تشخیص صحیح این عواطف را دارند. علاوه بر اینها، انسان‌ها دارای تفاوت‌های قابل توجهی در توانایی ابراز صریح عواطف خود هستند. مثلاً برخی زوج‌ها عادت دارند پیام‌های عاطفی مبهم گیج‌کننده‌ای به طرف مقابل خود بدهند (هم زمان می‌خندند وهم‌ اخم می‌کنند.)

مهم‌تر از همه اینها، پژوهشگران دریافته‌اند زوج‌های شاد در مقایسه با زوج‌هایی که رابطه زناشویی و عاطفی خوبی با هم ندارند، احساس همدلی بیشتری نسبت به هم نشان می‌دهند و نسبت به احساسات یکدیگر حساسیت بیشتری به خرج می‌دهند. 
زوج‌هایی که با هم اختلاف داشته و انتظارات نادرستی از یکدیگر دارند، پیام‌های عاطفی خنثی یا نسبتاً منفی نسبت به یکدیگر بروز می‌دهند که سبب ایجاد خشم و عصبانیت درهر دو، نسبت به طرف مقابل می‌شود. به این ترتیب، پیامدهای مخرب و منفی به صورت یک حلقه معیوب در می‌آید که رهایی از آن برای هر دو زوج بسیار دشوار می‌شود.

مطالعات دیگر نیز نشان داده زنان بهتر از مردان در ابراز دقیق عواطف و تشخیص آنها عمل می‌کنند. توانایی ابراز دقیق عواطف در زنان ناشی از توانایی بالای آنان در استفاده از رفتارهای غیرکلامی در جریان ارسال پیام‌های عاطفی است. برای مثال وقتی یک زن پیام عاطفی مثبتی به شوهرش می‌دهد، احتمالاً از علائم غیرکلامی بدنی (مثل لبخند زدن) و از یک لحن صمیمانه هنگام سخن گفتن استفاده می‌کند. 

در واقع موضوعات خاصی چون میزان ارتباط جنسی، نحوه تربیت فرزندان یا این که زن و شوهر با چه میزان بدهی و پس‌انداز احساس راحتی می‌کنند، موضوعاتی نیستند که یک زندگی زناشویی را پابرجا نگاه دارند یا متلاشی کنند. شیوه بحث درباره این نکات حساس است که در سرنوشت ازدواج حائز اهمیت است، حتی این که زن و شوهر درباره نحوه مخالفت کردن به توافقی با یکدیگر برسند ، رمز بقای ازدواج است.

 مردان و زنان باید بر تفاوت‌های جنسیتی ذاتی خود در برخورد با احساسات حاد غلبه کنند. در صورت شکست در انجام این کار، زوجین نسبت به شکاف‌های عاطفی‌ای که در نهایت می‌توانند موجب گسستن پیوند آنان شوند ، آسیب‌پذیر می‌شوند. اگر یکی از زوجین یا هر دوی آنها، کاستی‌های خاصی از نظر هوش هیجانی داشته باشند ، احتمال عمیق‌تر شدن این شکاف‌های عاطفی افزایش خواهد یافت. در ازدواج سالم، زن و شوهر در امر گله کردن از یکدیگر احساس راحتی می‌کنند، اما معمولاً زوجین در زمان عصبانیت، گله‌‌های خود را در قالبی منحرف همچون حمله به شخصیت طرف مقابل ابراز می‌کنند که به ترور شخصیت معروف است، یعنی انتقادی است که نه بر عمل فرد، بلکه به خود فرد وارد می‌شود و تأثیر عاطفی این انتقادهای شدیداللحن از شکایت‌های منطقی‌تر بسیار تباه کننده‌تر است. قابل درک است که احتمال بروز چنین حملاتی زمانی افزایش پیدا می‌کند که زن یا شوهر احساس کنند طرف مقابل شکایت آنان را نشنیده یا نادیده گرفته است. 

زمانی گفته می‌شود که رابطه زوجین، از لحاظ هوش هیجانی در سطح بالایی قرار دارد که زن و شوهر انرژی خود را برای تعمیر اختلاف‌ها صرف می‌کنند. تعمیر یعنی نشان دادن عشق و محبت زن و شوهر به یکدیگر بدون توجه به تعارض و کشمکشی که دارند. وقتی با همسرتان جر و بحث می‌کنید هرکلمه و هر عمل شما با همسرتان می‌تواند اوضاع را بهتر یا بدتر کند. تعمیرات بیانگر این واقعیت هستند که مهارت‌های هوش هیجانی در درون رابطه مورد استفاده قرار ‌گیرند. تعمیر یعنی پشت سر گذاشتن خشم، خشونت و دشمنی نسبت به همسر. اولین امید به تعمیر موفق، از خودآگاهی شما ریشه می‌گیرد. اگر هیجان‌ها شما را محکم به دیوار می‌کوبند هرگز نمی‌توانید بحث را به جایی برسانید، بنابراین زیرنظر داشتن و کنترل هیجان‌ها و رفتارهایتان می‌تواند بسیار مشکل باشد. 

 

برقراری رابطه‌ای که به خوشبختی و کامیابی منجر شود مستلزم توانایی ظرفیت هیجانی بالایی است که قدرت درونی، مهارت‌های تسلط بر نفس و توانایی تحمل توفان‌های زندگی را به شما خواهد داد. با احترام و عشق و گذشت دو جانبه می‌توانیم با افراد با آرامش ذهنی، کار یا زندگی کنیم وگرنه در دنیای آشفته درون خود زندگی خواهیم کرد.

   + مارکو و همسفر ; ۱۱:٢٠ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٧ فروردین ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()

آقایان جذب چه خانم هایی می شوند؟

وقتی خانم ها با من صحبت می‌کنند معمولا اظهار می‌دارند که رفتار آقایان آنها را تا حدی گیج می‌کند و به درستی نمی توانند تشخیص دهند که مردها از آنها چه انتظاراتی دارند. آنها از اینکه نمی توانند مردها را راضی نگه دارند اندکی ناراحت هستند.
البته امروزه کمتر اتفاق می‌افتد که خانمی به رضایت و یا عدم رضایت مردها اهمیت دهد، چرا که خانم ها تصور می‌کنند که با در اختیار گذاشتن مسائل عاطفی تمام مشکلات به راحتی قابل حل شدن می‌باشد. تا زمانی که یک چنین دیدی نسبت به زندگی داشته باشید همه چیز بر وفق مراد پیش خواهد رفت، اما... 
بدون توجه به اینکه چنین نقطه نظری درست است و یا اشتباه باید توجه داشته باشیم که مردهای امروزی، با تلاش هر چه بیشتر در پی یافتن جایگاه واقعی خود در اجتماع هستند. خانم هایی را داریم که به عضویت ارتش و پایگاه های فضایی در آمده اند و به خوبی از انجام وظایفی که بر گردن آنها نهاده می‌شود بر می‌آیند. آنها در سایر مشاغل صنعتی دیگر هم در حال پیشرفت و ترقی می‌باشند. رفته رفته قلعه مستحکم مردها در حال ویران شدن است و آنها احترام و ارج و قرب گذشته خود را کم کم از دست رفته می‌بینند. 
اگر یک خانم این مقاله را بخواند شاید با خود بگوید که خوب این مشکل مردهاست و خودشان هم باید به فکر پیدا کردن راه حلی برای آن باشند. بله درست است اما نباید انتظار داشت که به یک باره معجزه روی دهد و همه چیز مطابق میل آنها شود. تاریخ برای سالیان دراز جایگاه و عملکرد مردها را در جامعه معین کرده و شما به راحتی نمیتوانید در عرض چند سال آنرا تغییر دهید. شاید کمتر افرادی بتوانند در مقابل پیشرفت ها و موفقیت های خانم قد علم کنند اما یک چنین وضعیتی به طور قطع با خود مشکلاتی را نیز به همراه می‌آورد. یکی از مشکلات همانطور که قبلا نیز به آن اشاره داشتم این است که مرد قرن بیستم چه انتظاراتی دارد.
آقایان کم کم متوجه می‌شوند که جایگاه آنها چنان که در گذشته بوده، نیست. دیگر هیچ رد پایی از زمانیکه مردها نان آور خانه بودند و خانم ها هم باید در خانه مینشستند و فرزندان خود را بزرگ می‌کردند، نمانده است. شاید چنین تغییر شگرفی مستلزم سپری شدن مدت زمان بسیار زیادی باشد اما همانطور که مشاهده می‌کنید این امر در جوامع غربی با روند چشم گیری در حال پیشروی است. این روزها مردها می‌دانند که اگر بخواهند برای خود همسری پیدا کنند باید سخت تر از گذشته کار کنند و خانم ها سنگ های بیشتری در جلو پایشان می‌اندازند. 
خوب، حالا مردها واقعا به دنبال چه چیز هستند؟ 
اول از همه مردها به دنبال کسی هستند که تشنه عشق و محبت باشد. شاید این حرف بسیاری از خانم ها را غافلگیر کند اما مردها دوست دارند مورد دوست داشتن قرار بگیرند و خودشان نیز کسی را دوست بدارند. مشکل اینجاست که خانم ها برخورد بی احساس و سردی با آنها دارند. پیدا کردن خانمی که قابل دوست داشتن باشد کمی مشکل است و مردها از اینکه بفهمند دختر رویاهایشان را پیدا کرده اند خوشحال می‌شوند. 
مردها دنبال خانمی می‌گردند که در نظرشان جذاب باشد. خانم ها اغلب تصور می‌کنند که مردها خیلی سطحی نگر بوده و تنها چیزی که برایشان اهمیت دارد وضعیت ظاهری خانم می‌باشد. مردها لزوما به دنبال خانم های زیبا نمی‌گردند ، بلکه آنها می‌خواهند کسی را داشته باشد که به وضعیت ظاهری خود افتخار کند (البته این کار را نباید بیش از اندازه انجام دهد). مردها از داشتن نامزدی که قیافه خوبی داشته باشد لذت می‌برند و من فکر نمی کنم که مردی چیزی جز این به شما بگوید. 
مردها به دنبال خانم هایی هستند که بتوانند به آنها اعتماد کنند. کسی که آنها را به خاطر خودشان بخواهد، کسی که بتوانند به او ایمان داشته باشند. شاید برایتان عجیب باشد اما برخی از خانم ها قابل اعتماد نبوده و بسیار بی وفا هستند. همین امر باعث می‌شود که مردها محتاط تر عمل کنند. آقایون به شدت از بی وفایی و بد قولی بیزار هستند و به دنبال کسی می‌گردند که بتوانند از صمیم قلب به او اعتماد کنند. 
مردها می‌خواهند برای خود تشکیل زندگی خانوادگی دهند و به دنبال شریکی هستند که بتواند با او در خانه زندگی کند. خانم هایی که در محیط های اجتماعی فعالیت می‌کنند نیز گرینه مناسبی برای انتخاب هستند چرا که آقایون تصور می‌کنند خیلی بهتر می‌توانند با این گونه افراد ارتباط برقرار کنند و ارتباطشان پایدار تر خواهد بود.
مردها به دنبال خانم هایی با روحیه زنانه و مهربان می‌گردند زیرا چنین خصوصیاتی باعث می‌شود که یک زن بتواند مادر بهتری برای بچه هایش باشد. البته این امر بدان خاطر نیست که مردها انتظار دارند خانم ها آنها را نیز تر و خشک کنند بلکه بدان خاطر است که دوست دارند فرزندانشان در آغوش مادر مهربان و دلسوزی پرورش پیدا کنند.
مردها به دنبال خانم های خوش مشرب هستند. بعضی از خانم ها خیلی سخت گیر بوده و برای جزئیات اهمیت بیش از اندازه ای قائل می‌شوند. آیا تا به حال دختر هایی را دیده اید که دارای خلق و خوی پسرانه هستند؟ مردها می‌خواهند از در کنار هم بودن با همسر خود لذت ببرند و احتیاج به محبت دارند به همین دلیل همیشه به دنبال فرد خوش طبعی هستند که بتوانند در کنار او به آرامشی که آرزوی آن را دارند دست پیدا کنند.
مردها به دنبال زن هایی هستند که حس و ظرافت زنانه خود را حفظ کرده باشند. البته منظور ما آن دسته از خانم هایی نیست که دائما به دنبال مد می‌روند و چهره خود را به انواع و اقسام اشکال مختلف در می‌آورند. بعضی از خانم ها هستند که در زمان عصبانیت هر چه که دلشان می‌خواهد بار طرف مقابل می‌کنند که این کار به هیچ وجه به مزاج آقایان سازگار نیست. مردها نمی خواهند رفتار همسرشان به اندازه خودشان بی شرمانه و توهین آمیز باشد.
مردها کسی را می‌خواهند که حامی و پشتیبانشان باشد. خیلی از خانم ها منتظر هستند که اشتباه کوچکی از آقا سر بزند که آنها را به باد انتقاد بگیرند و در مسائل خصوصی و حتی شغلی شان دخالت کنند. آقایان به ارتباط خود به عنوان یک سیستم محافظ نگاه می‌کنند زمانیکه خانم نتواند یک چنین حسی را در آنها به وجود آورد و از این گذشته تا آنجا که می‌تواند از آنها انتقاد هم بکند، چیزی نمی گذرد که دلسردی پیش می‌آورد.
مردها از خانم های عصبی که تمام مدت داد و فریاد می‌کنند خوششان نمی آید. آنها خانم هایی را می‌پسندند که اهل بحث و گفتگو باشند و قادر باشند که مشکلاتشان را از راه های منطقی حل کنند. شاید خلق و خوی آتشین شما را در همان روزهای اولیه اندکی جذاب باشد اما در روز 500 به هیچ وجه به شما افتخار و قدرت نخواهد بخشید.
معمولا آقایان در مورد مسائل عاطفی و روابط زناشویی اندکی خود دار تر از خانم ها هستند. باور کنید که حقیقت دارد. مردها می‌دانند که از همسر خود چه می‌خواهند و به همین دلیل توجه خود را بر روی آن معطوف می‌کنند. شما به هیچ وجه آن همه شور و اشتیاقی که به مردها نسبت می‌دهند را نمی‌توانید در دنیای واقعی در وجودشان پیدا کنید. مردها در جهان واقعی بسیار محافظه کار هستند. 
مردها به دنبال همسری می‌گردند که به آنها متعهد باشد. مردها نامزدی را دوست دارند که بتوانند به او اعتماد کنند و مشکلات و ناراحتی هایشان را با او در میان بگذارند. تعهد مثل یک خیابان یکطرفه نیست و باید از جانب هر دو طرف رعایت شود. چنین نیازی برای همیشه در وجود تمام مردها باقی خواهد ماند.
مردها دوست ندارند که تنها زندگی کنند. 
در حالیکه خانم ها در نقشهای اجتماعی خود بسیار موفق هستند خوب است که هیچ گاه از یاد نبریم که جایگاه اصلی آنها به خانه و خانواده شان تعلق دارد.

   + مارکو و همسفر ; ۱۱:٠٩ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٧ فروردین ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()

مقدس‏ترین شغل خانم ها

مقدس‏ترین شغل خانم ها

مادر

مهم‏ترین و حساس‏ترین وظیفه بانوان پرورش و تربیت فرزنداست.در این باره پدر و مادر هر دو مسئولیت دارند لیکن ثقل این کارمعمولا بر دوش مادران می باشد. این شغلی است که حتی اگر زنی در بیرون از منزل شاغل باشد نه تنها از دوشش برداشته نمی شود بلکه وظیفه ی اصلی او

زیرا آنها هستند که می توانند مرتبا از کودکان خویش مراقبت وحفاظت نمایند.اگر مادران به وظیفه سنگین و مقدس مادرى آشنا باشند و با برنامه صحیح نونهالان اجتماع را پرورش دهند ، می توانند اوضاع عمومى‏ یک اجتماع بلکه جهان را به طور کلى دگرگون سازند.بنابراین ترقى وتنزل،پیشرفت و عقب‏ماندگى اجتماع در دست‏بانوان و به اختیار آنهاست.

بدین جهت پیغمبر اسلام (ص) فرمود:بهشت در زیر پاى مادران است. (1)

بچه‏دارى‏کار آسانى نیست‏بلکه شغل بسیار پر مسئولیتى است.مقدس‏ترین وارزنده‏ترین شغلى است که دستگاه آفرینش بر عهده بانوان گذاشته است.

ثمره ازدواج

وجود فرزند میوه درخت زناشویى و یک‏آرزوى طبیعى است.ازدواج بى‏فرزند مانند درخت‏بى‏بار است.وجودفرزند پیوند زناشویى را استوار می سازد،مرد و زن را به خانه و زندگى‏علاقه‏مند می گرداند. محیط خانه را با صفا و طراوت می کند و مرد را به تلاش و کوشش بیشتر وادار و زن را به خانه و کاشانه دلگرم می سازد.

امام سجاد علیه السلام فرمود: سعادت انسان در اینست که فرزندان ‏صالحى داشته باشد که به آنان استعانت جوید. (2)

اطفالى که هم اکنون در محیط کوچک خانه پرورش مى‏یابند مردان‏ و زنان آینده اجتماع خواهند بود.هر درسى را که در محیط خانه و در دامن‏پدر و مادر فرا گیرند در اجتماع فردا به مرحله عمل خواهند رسانید.اگرخانواده‏ها اصلاح گردند اجتماع نیز حتما اصلاح خواهد شد. چون‏اجتماع به غیر از همین خانواده‏ها چیزى نیست.اگر کودکان امروز،تندخو،ستیزه‏گر، متجاوز،چاپلوس،دروغگو،بد اخلاق،کوتاه فکر،بى‏اراده،شنو،ترسو،خجول، نادان،خودخواه،پول پرست،لاابالى پرورش یابند جامعه بزرگ فردا نیز به همین صفات واخلاق زشت گرفتار خواهد شد.اگر امروز با تملق و چاپلوسى از شماچیزى گرفتند فردا هم در مقابل زورگویان چاپلوسى خواهند کرد.

و بالعکس اگر کودکان امروز درستکار،شجاع،بلند همت،خوش اخلاق،خیرخواه،بردبار،دلدار، با ایمان،زور نشنو،غیر متجاوز،عدالتخواه،بزرگ نفس،حقگو،امانتدار،دانا،روشنفکر،راستگو، صریح اللهجه تربیت‏شوند فردا هم همین صفات عالى را به صورت‏کاملترى ظاهر خواهند ساخت.

بنابراین،پدران و مادران و بالاخص مادران در قبال فرزندان خویش و اجتماع بزرگترین و سنگین‏ترین مسؤولیت را خواهند داشت.

والدین اگر مطابق نقشه صحیح و برنامه دقیق تربیتى در تربیت کودکان خویش‏اقدام نمایند بزرگترین خدمت را نسبت‏به اجتماع آینده خواهند نمود.واگر در انجام این وظیفه بزرگ سهل‏انگارى کنند در قیامت مسؤول خواهندبود.

بدین جهت امام سجاد علیه السلام فرمود:

 حق فرزندت اینست که‏بدانى که او از تو می باشد. بد باشد یا خوب با تو نسبت دارد.در قبال‏پرورش و تادیب او و راهنمایى‏اش به سوى خدا و کمک کردنش به‏فرمانبردارى مسؤولیت دارى.رفتارت با او رفتار کسى باشد که یقین دارد در مقابل احسان کردن به او پاداش نیک خواهد داشت و در مقابل‏بد رفتارى کیفر بد خواهد دید. (3)

در اینجا باید یادآور شویم که چنان نیست که هر بانویى از شغل‏مادرى و تربیت صحیح آگاه باشد بلکه رموز آنرا باید یاد گرفت.لیکن دراین مقاله ی  کوتاه نمی توان وارد فن تربیت‏شد و مباحث دقیق آنرا موردتجزیه و تحلیل قرار داد.

 

خوشبختانه کتابهایى در این باره تالیف شده دراختیار خوانندگان قرار دارد.مادران علاقه‏مند میتوانند آنها را تهیه ومطالعه نمایند و از تجربیات خودشان نیز استفاده کنند اگر بانویی با هوش وعلاقه‏مندى باشد می تواند علاوه بر تربیت کردن فرزندان،خدمات علمى‏ارزنده‏اى هم انجام دهد.با بکار بستن دستورهاى تربیتى و ملاحظه آثار و نتایج آنها بزودى در فن تربیت تخصص پیدا خواهد کرد.در آنصورت می تواند به وسیله اطلاعات جالبى که در این باره بدست آورده در راه اصلاح‏و تکمیل کتابهاى تربیتى خدمات علمى و ارزنده‏اى انجام دهد.

خانواده

 

لیکن یادآورى یک نکته ضرورت دارد.بسیارى از مردم از معناى‏صحیح تربیت غافل بوده بین تعلیم و تربیت فرق نمی گذارند.تربیت را نیزیک نوع تعلیم مى‏پندارند.خیال می کنند با یاد دادن یک سلسله مفاهیم ومطالب سودمند دینى یا تربیتى و به وسیله پند و اندرزهاى حکما و شعراء و نقل سرگذشت مردان نیک می توان کودک را کاملا تحت تاثیر قرار داد ومطابق دلخواه تربیتش نمود.

 

 

مثلا گمان می کنند اگر آیات و روایات مربوط به مذمت دروغگویى را به اطفال یاد دادند و وادارشان کردند چندین حدیث‏و داستان درباره فضیلت راستگویى از بر کنند،و حتى در حضور مردم‏بخوانند و جایزه بگیرند، راستگو تربیت‏خواهند شد.در صورتیکه در موردتربیت‏به این مقدار نمی توان اکتفا نمود.البته از بر کردن آیه و حدیث وداستانهاى آموزنده بى‏اثر نیست.لیکن آثارى را که از تربیت انتظار داریم ‏نباید از این قبیل برنامه‏هاى صورى انتظار داشته باشیم.

اگر در صدد تربیت‏صحیح و کامل باشیم باید کودک را در شرایط و اوضاع خاصى قرار دهیم‏ و محیط صالح و مناسبى برایش بوجود آوریم که طبعا راستگو و صالح ودرستکار پرورش یابد.

محیط نشو و نما و پرورش کودک اگر محیط راستى ،درستى ،امانتدارى ، ایمان ،پاکیزگى ،انضباط ،شجاعت ،خیرخواهى ،مهر ،وفا ،صمیمیت ،عدالت ،کار و کوشش ،عفت، آزادى ،بلند همتى ،غیرت ،فداکارى باشد ،کودک نیز با همین صفات خو گرفته‏تربیت می شود.و همچنین اگر در محیط خیانت،نادرستى،دروغ،حیله بازى،چاپلوسى،تعدى و تجاوز، عدم رعایت‏حقوق،عدم آزادى،بغض و کینه توزى،ستیزه‏گرى،لجبازى،کوتاه فکرى،نفاق ودو رویى پرورش یافت‏خواه ناخواه بدین صفات زشت‏خو گرفته فاسد و بد عمل تربیت‏خواهد شد. و در اینصورت پند و اندرزهاى دینى و ادبى‏گر چه آنها را از بر بخواند اصلاحش نخواهد کرد.

 

صدها آیه و روایت وشعر و داستان به مقدار یک عمل آموزنده تاثیر نخواهد کرد-دو صد گفته‏چون نیم کردار نیست .پدر و مادر دروغگو نمی توانند به وسیله آیه و حدیث‏کودک را راستگو تربیت نمایند. پدر و مادر بى‏انضباط با عمل‏خودشان بچه را کثیف و بى‏انضباط بار می آورند. کودک بیش از آن مقدارکه به سخنان شما توجه دارد در اعمال و رفتارتان دقت می کند.

بنابراین پدر و مادرانی که در صدد اصلاح و تربیت فرزندان خویش‏هستند باید قبلا محیط خانوادگى و روابط خودشان و اخلاق و رفتارشان‏را اصلاح کنند تا فرزندانشان خواه ناخواه صالح و شایسته تربیت‏شوند.

منبع : برگرفته از کتاب " همسرداری " – نویسنده : ابراهیم امینی

تنظیم برای تبیان :داوودی

   + مارکو و همسفر ; ۱٠:٥٩ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٧ فروردین ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()

قوانین طلایی ارتباط همسران


بسیاری از مشاجرات خانوادگی ناشی از درست صحبت نکردن و عدم توانایی در رساندن مفهوم و منظور افراد است.در این مقاله به بررسی 5 قانون ارتباطی اشاره می‌کنیم:

فنون برقراری ارتباط صحیح (ارتباطات کلامی)

بسیاری از بگو مگوها و مشاجرات خانوادگی ناشی از درست صحبت نکردن و عدم توانایی در رساندن مفهوم و منظور افراد است.

در این مقاله به بررسی 5 قانون ارتباطی اشاره خواهیم کرد :

برای کاستن از این مشاجرات متخصصین آموزش‌های مهارت‌های ارتباطی، تدابیری برای برقراری ارتباط مناسب تدوین کرده‌اند که به خلاصه‌ای از آنها اشاره می‌کنیم:

قانون ارتباطی 1:

به جای «تو و شما» جملات خود را با من شروع کنید.

 قانون ارتباطی 2:

تا جایی که امکان دارد از کلمات "همیشه و هرگز" استفاده نکنید. مثل اینکه می‌گویید: "هیچ‌وقت دست به سیاه و سفید نمی‌زنی" واژه‌های "هرگز و همیشه" بیش از اندازه قدرتمند هستند و بی‌آنکه لازم باشد طرف مقابل را خشمگین می‌سازند، از این گذشته بسیار ضعیف هستند، زیرا به راحتی می‌توان در مقام تکذیب آن حرف زد، البته مردم وقتی از این کلمات استفاده می‌کنند، می‌خواهند بگویند از این موضوع به شدت ناراحت هستند و بیشتر قصد تاکید دارند و می‌خواهند مطمئن شوند که طرف مقابلشان متوجه موضوع شده است. ولی نمی‌دانند کسی که فقط دو سه بار اشتباهی را مرتکب شده است چقدر از این موضوع ناراحت می‌شود.

قانون ارتباطی 3:

رشته‌ کلام همسرتان را پاره نکنید. در هنگام صحبت کردن بگذارید همسرتان حرفش را کاملا بزند. زمانی‌که صحبتش را قطع می‌کنید وی را عصبانی می‌کنید و به او این احساس را می‌دهید که کسی به حرف شما گوش نمی‌کند و برای آن ارزشی قائل نیست. از آنجائیکه اجازه نداده‌اید جمله‌اش تمام شود، ممکن است نتیجه‌گیری شتاب زده و غیر واقعی بکنید.

 

ممکن است هر چقدر تلاش کنید نتوانید این رفتار خود را کنترل نمائید در این شرایط بهتر است بگویید "نوبت صحبت به من هم بده زیرا به نظر می‌رسد حرف‌های غیر منصفانه می‌زنی ولی خوب ادامه بده" و یا اینکه بگویید :"می‌دانم نباید صحبت را قطع کنم ولی می‌خواهم بدانی غیر منصفانه قضاوت می‌کنی" در این شرایط گوینده به اندازه ی کافی اعتراض خود را بیان می‌کند و احساس خود را نیز مطرح می‌سازد و در موقعیتی قرار می‌گیرد که بتواند پایان سخن همسرش را بشنود. در عین حال اعتراض به اندازه ی کافی کوتاه است و طرف مقابل را عصبانی نمی‌کند و می‌تواند به حرف زدن ادامه دهد.

قانون ارتباطی 4:

حرف همسرتان را به زبان خود خلاصه کنید "دانیل بی‌وایل"، یکی از متخصصین مهارت‌های ارتباطی می‌گوید وقتی همسرتان سعی دارد احساسش را با شما در میان بگذارد سعی کنید سخن او را با عبارات خود خلاصه کنید تا بدانید منظور او را فهمیده‌اید و بعد از او سوال کنید آیا درست می‌گویم. در این شرایط هر دو به حرف‌های یکدیگر گوش فرا می‌دهند.

قانون خلاصه کردن مبتنی بر یک فراست مهم است و تلاشی است تا طرفین ازدواج وقتی حرف‌های یکدیگر را خلاصه نمی‌کنند آن را بفهمند. سعی کنیم از این قانون سود ببریم و بپذیریم که گوش دادن به حرف‌های همسر از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است.

قانون ارتباطی 5:

از ذهن خوانی پرهیز کنید. ذهن خوانی یکی از خطاهای ارتباطی است، یعنی شما برداشت‌های خود را به دیگران نسبت می‌دهید، تصور می‌کنید مردم چگونه فکر می‌کنند، چه احساسی دارند و چه می‌خواهند بکنند. ذهن خوانی می‌تواند کاملا تحریک کننده و خشم برانگیز باشد عباراتی از قبیل:

"تو می‌خواستی مرا مجازات کنی"

"تو دوستان مرا نمی‌پسندی"

"تو از مسئولیت فرار می‌کنی"

می‌خواستی کاری بکنی که من احساس گناه بکنم"
عباراتی از این قبیل می‌تواند مانع گفتگوی منطقی شود. اشخاص دوست ندارند که دیگران درباره احساسات و علائق آنها به حدس و گمان متوسل شوند، به خصوص حدس اشتباه آنها را به شدت ناراحت می‌کند و این اتفاقی است که اغلب روی می‌دهد. ذهن خوانی ممکن است یک بیان ناقص باشد که از آن برای پی بردن به همه ی مطالب استفاده کنید. توجه داشته باشید که گاه "ذهن خوانی" مبین ترس شماست که به شکل اظهار نظر درباره ی احساسات و انگیزه‌های دیگران متجلی می‌شود.

   + مارکو و همسفر ; ۱٠:٥٥ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٧ فروردین ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()

22 کلید طلایی برای نفوذ در قلب نامزدتان

مردها دوبار تربیت می‌شوند؛ یک‌بار توسط والدینشان، بطور‌ی که بتوانند فرزند خوبی برای آنها باشند و بار دوم توسط همسرشان به‌نحوی که بتوانند شوهر خوبی برای همسرشان باشند،

زنان قابلیت‌‌‌های بسیاری برای برانگیختن نقاط قوت رفتاری در نامزد یا شوهرشان دارند. تقریباً همه مردان می‌توانند یک شخصیت مثبت داشته باشند و این ، بستگی به‌شیوه رفتاری همسرشان دارد ، به عبارتی می توان گفت...
زنان قابلیت‌‌‌های بسیاری برای برانگیختن نقاط قوت رفتاری در شوهرشان دارند. تقریباً همه مردان می‌توانند یک شخصیت مثبت داشته باشند و این ، بستگی به‌شیوه رفتاری همسرشان دارد

به‌عبارتی می‌توان گفت:
مردها دوبار تربیت می‌شوند؛ یک‌بار توسط والدینشان، بطور‌ی که بتوانند فرزند خوبی برای آنها باشند و بار دوم توسط همسرشان به‌نحوی که بتوانند شوهر خوبی برای همسرشان باشند، اما اگر در این راستا قدمی برداشته نشود، تحولی صورت نخواهد گرفت.

در اینجا می‌خواهیم بخشی از شگردهای همسرداری یا اصطلاحاً سیاست‌های زنانه را در جهت ارتقاء استقامت پایه‌های یک زندگی مشترک، در محور روابط همسران، از نظر بگذرانیم، بنابراین این مطلب را صرفاً زنانی بخوانند که می‌خواهند بدانند «چگونه می‌توان شوهر خود را به‌مهری مستمر و عمیق آلوده‌ گرداند؟

1-  صادق باشید، چون تنها در این صورت است که حق دارید از همسرتان توقع رفتار و گفتار صادقانه داشته باشید.

2-  همزمان با رعایت اصل صداقت، بدانید هیچ لزومی ندارد هر مطلبی، با هر مضمونی بازگو شود!

3-  زن و شوهر می‌توانند توافق کنند که همواره جایگاهی برای تغییر در طول زندگی، قایل شوند.

4-  پیوسته به دنبال یک رابطه در حال رشد باشید، در پیشرفت مثبت ارتباطات، توقف جایز نیست.

5- سعی کنید به تعریف خوشبختی از دیدگاه همسرتان دسترسی پیدا کنید.

6- شما می‌توانید از زندگی کردن با مرد خود لذّت ببرید، بدون آنکه خود و خواسته‌های‌تان را به فراموشی بسپارید.

7-  گاهی اوقات اگر به‌طور واضح تقاضا نکنید، چیزی بدست نخواهید آورد.

8-  گفتنی‌ها را بگویید، امّا به‌موقع! منتظر نمانید به این امید که شاید روزی خودش متوجه شود.

9-  به‌یاد داشته باشید معمولاً مردها آن‌گونه که شما به‌ آنها می‌نگرید، به‌خود نمی‌نگرد.

10-  شاید نتوانید مرد خود را کاملاً کنترل کنید، امّا قطعاً می‌توانید بر او تأثیر بگذارید.

11-  در برنامه‌ریزی‌ها به‌صورت یک شریک ظاهر شوید، نه یک رقیب.

12-  احترام شما، در گروی رفتار شماست.

13-  برنامه‌های خود را طوری تنظیم کنید تا زمانی که همسرتان در منزل است، در کنارش حضور داشته باشید، نه احتمالاً در آشپزخانه.

14-  به نوع پوشش، آرایش و پیرایش خود در منزل همواره اهمیت بدهید.

15- در طی روز از کلمات محبّت‌آمیز استفاده کنید.

16-  بسیاری از زنان بر این باورند که باید بیش از حد عاطفی باشند . اینگونه نباشید!

17- بکوشید بدون آنکه در مسائل کاری و اجتماعی همسرتان مستقیماً دخالت کنید، خیلی دوستانه و غیرمتعصبانه به افعال وی ناظر باشید.

18- میزان وابستگی و دلبستگی یک زن می‌تواند قابلیت‌های شوهرش را برای توجه نشان دادن به او تحت‌الشعاع قرار دهد.

19-  هراز گاهی از او به خاطر محسناتش تمجید کنید.

20-  گاهی گفتگوی متعادل می‌تواند قفل‌هایی که بر زندگی‌ عاطفی همسرتان زده شده، باز کند.

21-  هرگز به قصد آنکه همسرتان را برای انجام کاری سوق دهید، از او تعریف و تمجید نکنید.

22- برای او این حق را قایل باشید که بتواند احساسات مختلفی داشته باشد.

   + مارکو و همسفر ; ۱٠:٤۸ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٧ فروردین ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()

 

اگه از دست همه خسته شدم                           

 به تو که بدجوری وابسته شدم                                 

به تو که نمی تونم راست نگم                       

                                     به چشات هر چی دلم خواست نگم

توی دست تو اسیری خوبه                               

                                    جونم رو ازم بگیری خوبه

با اینکه کوه دردم با اینکه غم زیاده

                                     همینکه با تو باشم از سرم هم زیاده

وقتی لبات بخندن چشات که شاد باشن                                                                        انگاری توی دنیا نقل ونبات می پاشن         

به دلم میگم که مغرور نشه                            

                                   با تو باشه از دلت دور نشه

نون مجنون رو که آجر کردم                       

                                    من که دنیا رو ازت پر کردم

کم نکن سایه تو از روی سرم                     

                                   با تو که باشم از عالم به درم

با اینکه کوه دردم با اینکه غم زیاده

                                   همینکه با تو باشم از سرم هم زیاده

وقتی لبات بخندن چشات که شاد باشن

              انگاری توی دنیا نقل ونبات می پاشن            

با تو همیشه خوبم            

                       یه روز بی غروبم

با اینکه دردمندم                   

                        دلم می خواد بخندم

با اینکه کوه دردم با اینکه غم زیاده

                                   همینکه با تو باشم از سرم هم زیاده

 

 

   + مارکو و همسفر ; ۱٢:٢٢ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۳ فروردین ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()

 

درووووووووووووووووووووووووووووووود

حلول سال ١٣٨٩ رابه همه شما عزیزان تبریک میگم. انشاءالله سالی سرشار از موفقیت داشته باشید.

 بوی باران بوی سبزه بوی خاک
شاخه های شسته باران خورده پاک
آسمان آبی و ابر سپید
 برگهای سبز بید
عطر نرگس رقص باد
نغمه شوق پرستو های شاد
خلوت گرم کبوترهای مست
 نرم نرمک می رسد اینک بهار
خوش به حال روزگار
 خوش به حال چشمه ها و دشت ها
خوش به حال دانه ها و سبزه ها
خوش به حال غنچه های نیمه باز
 خوش به حال دختر میخک که می خندد به ناز
 خوش به حال جام لبریز از شراب
 خوش به حال آفتاب
 ای دل من گرچه در این روزگار
 جامه رنگین نمی پوشی به کام
باده رنگین نمی نوشی ز جام
 نقل و سبزه در میان سفره نیست
 جامت از ان می که می باید تهی است
ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم
ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
 ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار
 گر نکوبی شیشه غم را به سنگ
 هفت رنگش میشود هفتاد رنگ
  

   + مارکو و همسفر ; ۱٢:۱۱ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۳ فروردین ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()

 

گر عاشقی یادت نرود !

روی ان نقطه ی پر رنگ بزرگ

بین بی باوری ادمها

یک نفر میخواهد

با تو تنها باشد

   + مارکو و همسفر ; ٢:٢۱ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٢ اسفند ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

ما به اندازه هم سهم ز دریا بردیم

ما به اندازه هم سهم ز دریا بردیم 

خوش به حال من ودریا و غروب و خورشید
 و چه بی ذوق جهانی که مرا با تو ندید
رشته ای جنس همان رشته که بر گردن توست
چه سروقت مرا هم به سر وعده کشید
به کف و ماسه که نایابترین مرجان ها
 تپش تبزده نبض مرا می فهمید
آسمان روشنی اش را همه بر چشم تو داد
مثل خورشید که خود را به دل من بخشید
 ما به اندازه هم سهم ز دریا بردیم
هیچکس مثل تو ومن به تفاهم نرسید
خواستی شعر بخوانم دهنم شیرین شد
ماه طعم غزلم را ز نگاه تو چشید
منکه حتی پی پژواک خودم می گردم
آخرین زمزمه ام را همه شهر شنید

   + مارکو و همسفر ; ۱٢:٠۸ ‎ق.ظ ; شنبه ٢٢ اسفند ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

بارانی

بارانی

با همه ی بی سر و سامانی ام
 باز به دنبال پریشانی ام
طاقت فرسودگی ام هیچ نیست
 در پی ویران شدنی آنی ام
آمده ام بلکه نگاهم کنی
عاشق آن لحظه ی توفانی ام
دلخوش گرمای کسی نیستم
 آمده ام تا تو بسوزانی ام
آمده ام با عطش سالها
تا تو کمی عشق بنوشانی ام
ماهی برگشته ز دریا شدم
تا که بگیری و بمیرانی ام
خوبترین حادثه می دانمت
خوبترین حادثه می دانی ام
حرف بزن ابر مرا باز کن
 دیرزمانی است که بارانی ام
 حرف بزن حرف بزن سالهاست
 تشنه ی یک صحبت طولانی ام

   + مارکو و همسفر ; ۱٢:٠۳ ‎ق.ظ ; شنبه ٢٢ اسفند ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

شب که آرام تر از پلک تو را می بندم

شب که آرام تر از پلک تو را می بندم

 تا تو هستی و غزل هست دلم تنها نیست
 محرمی چون تو هنوزم به چنین دنیا نیست
از تو تا ما سخن عشق همان است که رفت
 که در این وصف زبان دگری گویا نیست
بعد تو قول و غزل هاست جهان را اما
 غزل توست که در قولی از آن ما نیست
تو چه رازی که بهر شیوه تو را می جویم
تازه می یابم و بازت اثری پیدا نیست
 شب که آرام تر از پلک تو را می بندم
در دلم طاقت دیدار تو تا فردا نیست
این که پیوست به هر رود که دریا باشد
 از تو گر موج نگیرد به خدا دریا نیست
 من نه آنم که به توصیف خطا بنشینم
این تو هستی که سزاوار تو باز اینها نیست


   + مارکو و همسفر ; ۱۱:٥٩ ‎ب.ظ ; جمعه ٢۱ اسفند ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

نامی از هزار نام

نامی از هزار نام

ای شما !
ای تمام عاشقان ِ هر کجا !
از شما سوال می کنم :
نام یک نفر غریبه را
در شمار نامهایتان اضافه می کنید ؟
یک نفر که تا کنون
ردپای خویش را
لحن مبهم صدای خویش را
شاعر سروده های خویش را نمی شناخت
گرچه بارها و بارها
نام این هزار نام را
از زبان این و آن شنیده بود
یک نفر که تا همین دو روز پیش
منکر نیاز گنگ سنگ بود
گریه ی گیاه را نمی سرود
آه را نمی سرود
شعر شانه های بی پناه را
حرمت نگاه بی گناه را
و سکوت یک سلام
در میان راه را نمی سرود
نیمه های شب
نبض ماه را نمی گرفت
ر
وزهای چارشنبه ساعت چهار
بارها شماره های اشتباه را نمی گرفت
ای شما !
ای تمام نامهای هر کجا !
زیر سایبان دستهای خویش
جای کوچکی به این غریب بی پناه می دهید ؟
این دل نجیب را
این لجوج دیر باور عجیب را
در میان خویش
راه می دهید ؟
  

   + مارکو و همسفر ; ۱۱:٥٤ ‎ب.ظ ; جمعه ٢۱ اسفند ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

روز ناگزیر

روز ناگزیر

این روزها که می گذرد ، هر روز
 احساس می کنم که کسی در باد
 فریاد می زند
 احساس می کنم که مرا
 از عمق جاده های مه آلود
 یک آشنای دور صدا می زند
 آهنگ آشنای صدای او
 مثل عبور نور
مثل عبور نوروز
مثل صدای آمدن روز است
آن روز ناگزیر که می آید
 روزی که عابران خمیده
 یک لحظه وقت داشته باشند
 تا سربلند باشند
و آفتاب را
در آسمان ببینند
روزی که این قطار قدیمی
 در بستر موازی تکرار
یک لحظه بی بهانه توقف کند
تا چشم های خسته ی خواب آلود
از پشت پنجره
تصویر ابرها را در قاب
 و طرح واژگونه ی جنگل را
 در آب بنگرند
آن روز
 پرواز دستهای صمیمی
در جستجوی دوست
 آغاز می شود
 روزی که روز تازه ی پرواز
روزی که نامه ها همه باز است
روزی که جای نامه و مهر و تمبر
 بال کبوتری را
 امضا کنیم
 و مثل نامه ای بفرستیم
صندوقهای پستی
آن روز آشیان کبوترهاست
روزی که دست خواهش ، کوتاه
روزی که التماس گناه است
و فطرت خدا
 در زیر پای رهگذران پیاده رو
 بر روی روزنامه نخوابد
و خواب نان تازه نبیند
 روزی که روی درها
 با خط ساده ای بنویسند :
 " تنها ورود گردن کج ، ممنوع ! "
و زانوان خسته ی مغرور
 جز پیش پای عشق
با خاک آشنا نشود
 و قصه های واقعی امروز
خواب و خیال باشند
و مثل قصه های قدیمی
 پایان خوب داشته باشند
 روز وفور لبخند
 لبخند بی دریغ
 لبخند بی مضایقه ی چشم ها
آن روز
بی چشمداشت بودن ِ لبخند
 قانون مهربانی است
 روزی که شاعران
 ناچار نیستند
 در حجره های تنگ قوافی
لبخند خویش را بفروشند
 روزی که روی قیمت احساس
مثل لباس
صحبت نمی کنند
 پروانه های خشک شده ، آن روز
 از لای برگ های کتاب شعر
پرواز می کنند
 و خواب در دهان مسلسلها
 خمیازه می کشد
 و کفشهای کهنه ی سربازی
 در کنج موزه های قدیمی
با تار عنکبوت گره می خورند
 در دست کودکان
 از باد پر شوند
 روزی که سبز ، زرد نباشد
 گلها اجازه داشته باشند
 هر جا که دوست داشته باشند
 بشکفند
 دلها اجازه داشته باشند
 هر جا نیاز داشته باشند
 بشکنند
آیینه حق نداشته باشد
 با چشم ها دروغ بگوید
دیوار حق نداشته باشد
 بی پنجره بروید
 آن روز
 دیوار باغ و مدرسه کوتاه است
 تنها
 پرچینی از خیال
 در دوردست حاشیه ی باغ می کشند
که می توان به سادگی از روی آن پرید
روز طلوع خورشید
 از جیب کودکان دبستانی
روزی که باغ سبز الفبا
روزی که مشق آب ، عمومی است
 دریا و آفتاب
 در انحصار چشم کسی نیست
روزی که آسمان
 در حسرت ستاره نباشد
 روزی که آرزوی چنین روزی
محتاج استعاره نباشد
 ای روزهای خوب که در راهید!
ای جاده های گمشده در مه !
 ای روزهای سخت ادامه !
 از پشت لحظه ها به در آیید !
 ای روز آفتابی !
ای مثل چشم های خدا آبی !
ای روز آمدن !
ای مثل روز ، آمدنت روشن !
این روزها که می گذرد ، هر روز
 در انتظار آمدنت هستم !
 اما
با من بگو که آیا ، من نیز
 در روزگار آمدنت هستم ؟

   + مارکو و همسفر ; ۱۱:٤٦ ‎ب.ظ ; جمعه ٢۱ اسفند ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

فصل تقسیم

فصل تقسیم

چشم ها پرسش بی پاسخ حیرانیها
دستها تشنه ی تقسیم فراوانیها
با گل زخم سر راه تو آذین بستیم
داغهای دل ما ، جای چراغانیها
حالیا دست کریم تو برای دل ما
سرپناهی است در این بی سر و سامانیها
وقت آن شد که به گل حکم شکفتن بدهی
ای سرانگشت تو آغاز گل افشانیها
فصل تقسیم گل و گندم و لبخند رسید
فصل تقسیم غزل ها و غزلخوانیها
سایه ی امن کسای تو مرا بر سر بس
تا پناهم دهد از وحشت عریانیها
چشم تو لایحه ی روشن آغاز بهار
طرح لبخند تو پایان پریشانیها
  

   + مارکو و همسفر ; ۱۱:۳٧ ‎ب.ظ ; جمعه ٢۱ اسفند ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

 

"آی!

           باز کن پنجره را،

          باز کن پنجره را

           - در بگشا!

         که بهاران آمد!

         که شکفته گل سرخ

         به گلستان آمد!

 

        " باز کن پنجره را!

         که پرستو پر می شوید در چشمه نور.

         که قناری می خواند،

                           - می خواند آواز سرور،

که:

          " بهاران آمد

            که شکفته گل سرخ

            به گلستان آمد

 

سبز برگان درختان همه دنیا را ،

نشمردیم هنوز.

 

من صدا می زنم:

           - " آی

           باز کن پنجره ، باز آمده ام.

          من پس رفتن ها ، رفتن ها;

          با چه شور و چه شتاب،

          در دلم شوق تو ، اکنون به نیاز آمده ام

 

داستان ها دارم،

از دیاران که سفر کردم و رفتم بی تو،

بی تو می رفتم، می رفتم، تنها، تنها.

و صبوری مرا،

کوه تحسین می کرد.

***

 

من اگر سوی تو بر می گردم

دست من نیست تهی،

کاروان های محبت با خویش

ارمغان آوردم.

 

من به هنگام شکوفایی گل ها در دشت،

باز بر خواهم گشت،

تو به من می خندی

من صدا می زنم:

                  " آی

                  باز کن پنجره را!

   + مارکو و همسفر ; ۱۱:۳٢ ‎ب.ظ ; جمعه ٢۱ اسفند ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

 

"آی!

           باز کن پنجره را،

          باز کن پنجره را

           - در بگشا!

         که بهاران آمد!

         که شکفته گل سرخ

         به گلستان آمد!

 

        " باز کن پنجره را!

         که پرستو پر می شوید در چشمه نور.

         که قناری می خواند،

                           - می خواند آواز سرور،

که:

          " بهاران آمد

            که شکفته گل سرخ

            به گلستان آمد

 

سبز برگان درختان همه دنیا را ،

نشمردیم هنوز.

 

من صدا می زنم:

           - " آی

           باز کن پنجره ، باز آمده ام.

          من پس رفتن ها ، رفتن ها;

          با چه شور و چه شتاب،

          در دلم شوق تو ، اکنون به نیاز آمده ام

 

داستان ها دارم،

از دیاران که سفر کردم و رفتم بی تو،

بی تو می رفتم، می رفتم، تنها، تنها.

و صبوری مرا،

کوه تحسین می کرد.

***

 

من اگر سوی تو بر می گردم

دست من نیست تهی،

کاروان های محبت با خویش

ارمغان آوردم.

 

من به هنگام شکوفایی گل ها در دشت،

باز بر خواهم گشت،

تو به من می خندی

من صدا می زنم:

                  " آی

                  باز کن پنجره را!

   + مارکو و همسفر ; ۱۱:۳٢ ‎ب.ظ ; جمعه ٢۱ اسفند ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

 

من چه دارم که تو را در خور؟

                                 - هیچ.

من چه دارم که سزاوار تو؟

                                - هیچ.

تو همه هستی من، هستی من

تو همه زندگی من هستی.

تو چه داری؟

            - همه چیز.

تو چه کم داری ؟

                 - هیچ.

 

بی تو من چیستم ؟ ابر اندوه

بی تو سرگردان تر، از پژواکم

                           - در کوه

گردبادم در دشت،

برگ پاییزی در پنجهء باد.

بی تو، سرگردان تر،

                از نسیم سحرم

از نسیم سحر سرگردان

بی سر و بی سامان

بی تو – اشکم،

            دردم،

                آهم.

آشیان برده ز یاد

مرغ درمانده به شب گمراهم.

 

بی تو خاکستر سردم، خاموش،

نتپد دیگر در سینه من، دل با شوق،

نه مرا به لب بانگ شادی،

                         - نه خروش

 

بی تو دیو وحشت

هر زمان می دردم

بی تو احساس من از زندگی بی بنیاد،

و اندر این دوره بیدادگری ها هر دم

کاستن،

       کاهیدن،

             کاهش جانم،

                         کم

                          کم.

چه کسی خواهد

 دید مردنم را بی تو؟

بی تو مردم، مردم.

   + مارکو و همسفر ; ۱۱:٢٠ ‎ب.ظ ; جمعه ٢۱ اسفند ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

 

Your image is loading...

   + مارکو و همسفر ; ۱٠:۳٩ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٧ دی ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

 

 

 

اول از همه برایت آرزو میکنم که عاشق شوی ،

و اگر هستی ، کسی هم به تو عشق بورزد ،

و اگر اینگونه نیست ، تنهاییت کوتاه باشد ،

و پس از تنهاییت ، نفرت از کسی نیابی .

آرزومندم که اینگونه پیش نیاید .......

اما اگر پیش آمد ، بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی .

برایت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی ،

از جمله دوستان بد و ناپایدار ...... برخی نادوست و برخی دوستدار .......

که دست کم یکی در میانشان بی تردید مورد اعتمادت باشد .

و چون زندگی بدین گونه است ،

برایت آرزو مندم که دشمن نیز داشته باشی ......نه کم و نه زیاد .....

 درست به اندازه ، تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قراردهند ،

که دست کم یکی از آنها اعتراضش به حق باشد .....

تا که زیاده به خود غره نشوی و نیز آرزو مندم مفید فایده باشی ،

نه خیلی غیر ضروری ..... تا در لحظات سخت ،

وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است،همین مفید بودن کافی باشد

تا تو را سرپا نگاه دارد . همچنین برایت آرزومندم صبور باشی ،

نه با کسانی که اشتباهات کوچک میکنند ....... چون این کار ساده ای است ،

بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیر میکنند .....

و با کاربرد درست صبوریت برای دیگران نمونه شوی .

و امیدوارم اگر جوان هستی ،خیلی به تعجیل ، رسیده نشوی ......

 و اگر رسیده ای ،به جوان نمائی اصرار نورزی 

 و اگر پیری ،تسلیم نا امیدی نشوی  ......... چرا که هر سنی خوشی

و ناخوشی خودش را دارد و لازم است بگذاریم در ما جریان یابد

 امیدوارم سگی را نوازش کنی ،

به پرنده ای دانه بدهی و به آواز یک سهره گوش کنی ،

وقتی که آوای سحرگاهیش را سر میدهد ..... چراکه به این طریق ،

 احساس زیبایی خواهی یافت ..... به رایگان ......

امیدوارم که دانه ای هم بر خاک بفشانی .....هر چند خرد بوده باشد .....

و با روییدنش همراه شوی ،تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود دارد.

 به علاوه امیدوارم پول داشته باشی ، زیرا در عمل به آن نیازمندی .....

و سالی یکبار پولت را جلو رویت بگذاری و بگویی :

" این مال من است " ،فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان ارباب دیگری

است  و در پایان ، اگر مرد باشی ،آرزومندم زن خوبی داشته باشی ....

و اگر زنی ، شوهر خوبی داشته باشی ، که اگر فردا خسته باشید ،

 یا پس فردا شادمان ، باز هم از عشق حرف برانید تا از نو بیاغازید .....

 اگر همه اینها که گفتم برایت فراهم شد ،

دیگر چیزی ندارم برایت آرزو کنم  ....

                                                                       

     ( ویکتورهوگو )

 

   + مارکو و همسفر ; ۱٢:۳٦ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱٤ دی ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

 

’حمید مصدق خرداد ۱۳۴۳″
تو به من خندیدی و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلود به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز،
سالهاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت

“جواب زیبای فروغ فرخ زاد به حمید مصدق”
من به تو خندیدم
چون که می دانستم
تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی
پدرم از پی تو تند دوید
و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه
پدر پیر من است
من به تو خندیدم
تا که با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو لیک لرزه انداخت به دستان من و
سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک
دل من گفت: برو
چون نمی خواست به خاطر بسپارد گریه تلخ تو را….
و من رفتم و هنوز سالهاست که در ذهن من آرام آرام
حیرت و بغض تو تکرار کنان
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت

   + مارکو و همسفر ; ۱٢:۳٢ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱٤ دی ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

عروسک

می شد از بودن تو، عالمی ترانه ساخت

کهنه ها رو تازه کرد، از تو یک بهانه ساخت

با تو می شد که صدام، همه جا رو پر کنه

تا قیامت اسم ما، قصه ها رو پر کنه

اما خیلی دیر دونستم، تو فقط عروسکی

کور و کر ،بازیچه باد، مثل یک بادبادکی

دل سپردن به عروسک، منو گم کرد تو خودم  

تو رو خیلی دیر شناختم، وقتی که تموم شدم

نه یه دست رفیق دستام، نه شریک غم بودی

واسه حس کردن دردام، خیلی خیلی کم بودی

توی شهر بی کسی هام،تو رو از دور می دیدم

تا رسیدن به تو افسوس، به تباهی رسیدم

شهر بی عابر و خالی، شهر تنهایی من بود

لحظه شناختن تو، لحظه تموم شدن بود

مگه می شه از عروسک، شعر عاشقونه ساخت

عاشق چیزی که نیست شد، روی دریا خونه ساخت

 

   + مارکو و همسفر ; ٥:٠۱ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٠ دی ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

بازگشت‌ها

پرده‌پوشِ پنهانترین راز باران که تو بودی
رود را از اعتمادِ هجرتِ خویش
به دوایر دریایی دور وعده می‌دادی،
و آب در بستر برکه‌ی صبور
مفهوم انتظار آن دقیقه موعود را نمی‌فهمید.
)
حالا در حوالیِ احوالِ ماه
لبان بر آماسیده‌ی این دره‌ی عقیم را دیگر
احتمال تشنگی نخواهد بود.(


از ریگزار تفته هنوز نَمْ‌ترانه‌ای اگر باقی‌ست
نه انعکاسِ عبور زورقی از تخیل مردگان،
که تنها باد است، باد ...
باد بر کوهه‌ی باد است، با هوهویِ ناگزیر محزونش
که در ذهنِ مظنون این زاویه می‌موید.


پرده‌پوش پنهانترین راز باران که تو بودی
خدات شاهدِ واپسین دعای کودکانِ مُحَرَم باد
که در پسِ پرچینِ تاریکتر شبی بلند می‌گریستند.
شبی که تاریکترین بغض بی‌شفا
از شرم رویت چشمهای ذوالجناح
مفهوم گنگِ ندانستن را انکار نمی‌نمود.
)
شبی که شبتاب، چراغدارِ خلوتِ خاموشان بود
نیکا انزوای آفتاب در این کنایت لامحال؟(


پرده‌پوشِ پنهانترین راز باران که تو بودی!؟
پرده‌پوشّ پنهانترین جراحتِ آسمان که ما بودیم
چه مانده از آن همه نامهای بسیارمان!؟
تنها نی‌زنی که از فراق و فاصله بر قوس گریه‌ها
که اندوهِ کهنه‌سالِ آفتابی نیامده را در مِه سروده بود،
و ما از پیِ ردِ پای رمه‌ی رویاهامان
تنها در چنبره‌ی چراغی خاموش
سَر از سرسرای بی‌روزنِ مردگان بدر آوردیم
)
آه پیله‌ی دنیاتنگِ توت‌نشین!
به رویای پروانگی پیر می‌شویم و از خواب آن گل سرخ
عطری از آواز ابریشم نخواهیم شنید!(

 

 

   + مارکو و همسفر ; ٩:٤۸ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۱ آذر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

حکایت

ای کاش "بودن به از نبودن" بود،
آنوقت خیره در خوابِ غنچه‌ای از اوقاتِ باغ پسین
دخترانِ مانوسِ آینهْ‌بوس را در انعکاس صبح
به نو دمیدن ماه و تبسمِ سواری نیامده وعده می‌دادم.


تا صبح انعکاس ...
تا صبح انعکاس که دیگر گمان خالیِ چاه
پر از صدای بال کبوتر می‌شد.


ای کاش بودن به از نبودن بود
آنوقت در این دقیقه‌ی مغموم
به رویایِ آرامشم نیازی نبود،
هم با هزار آینه‌پندار بر یکی خشتِ خانه‌ی خویش،
سر نهادن همان و اعماق آسودگی همان!
دیگر نه عزیزی که رفته از خوابِ انتظار و
نه این چه باید شِد روزگار،
می‌نشستم لب آن ستاره و
برای دل این قابِ یادگار،
دفتر فالی از آسمانِ ساده می‌گشودم شاید.
بعد از به نو رسیدنِ معنا نیز، رقم از غرامت عشق می‌زدم.
تا یکی بیاید و برایم تعبیری تازه بیاورد.


ای کاش بودن بِه از نبودن بود
آنوقت در نیمه‌های خوابی از مبادای این ماهِ منتظر،
با جامه‌ای سپید از استخاره‌ی باد
رو به دروازه‌ی دریا ترا صدا می‌زدم.


آه برادرِ بوریا و دهل
ترا که تنها فانوسِ خانه را با خود به آن شبِ دور نبرده‌ای ...!
گفتی که شب اگر کودکْ‌ستاره‌ئی تشنه
از بسترِ گریه گفت: پیاله‌ی آبی ... آبا!
دی تو در هول عاطفه نامت را بیاد آوری،
نشانی خوابها و راه خانه‌ات را بیاد آوری،
بودن یا نبودن این سال و ماه و کبود را بیاد آوری.


آه ای کاش "بودن به از نبودن" نبود!

 

   + مارکو و همسفر ; ٩:٤٧ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۱ آذر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

یا اگر نشد ...

تنها همین جوانه‌ی لبخندم از غلغله‌ی باغاتِ بی‌حصار بس است،
یا اگر نشد،
لااقل در حوالیِ آب‌ها
شعری ساده از هوای حوصله بسرایم و بمیرم.
 )
دیگر از این جهانِ معمولی
جز مرور یادهائی بی‌خواب و خاصه‌ی لبخند، چه می‌خواهم!(
پس تو نیز از بدبینیِ روزانت دعائی اگر باقی‌ست
آرامشِ واپسینِ دستهای مرا
در کفن کردنِ دیدگانِ بارانی‌ام دریاب!

 

   + مارکو و همسفر ; ٩:٤٦ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۱ آذر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

مکاشفات ساحر قلوبنا

می‌گویند من شاعرم
اما به قیمت این دقیقه‌ی دیگر،
نهنو‌بندِ هیچ تعلقِ تاریکی نخواهم شد.
تنها گاه ... غافل، غافل از بازآواز نشانیِ خویش
در خوابِ کوه می‌روم تا از سراچه‌ی مِه سر بدر آورم،
یا جای پایِ مرغی را بر بستر آسمان بیایم.


می‌گویند من شاعرم
خود که هیچ از آغاز و غایتِ این حدیث نمی‌دانم،
اما او که به جستجوی من از پیِ واژگانِ عقیق می‌آید،
خود می‌داند و می‌کشانِ سبوریز مثنوی،
خود می‌داند و رویای رابعه یا برائت راز،
خود می‌داند و ماهِ بلند و شبِ دراز ...!

 

 

   + مارکو و همسفر ; ٩:٤٥ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۱ آذر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

امتحان ثلث سکوت

نمی‌دانم کجا خوانده‌ام بر آب،
که هر چه بنویسی آب -
باران نخواهد بارید!
 -
مهم آسمانی‌ست که بالای گریه‌هات
رازدارِ تکلم تشنگی‌ست.


نمی‌دانم از کدام تشنه شنیده‌ام،
که همپیاله‌ی آسمان از خوابِ آب خواهیم گذشت.
آیا اگر نترسیم
برای بروزِ آن حرفِ نانوشته
فرصتی باقی خواهد ماند!؟


 )
وِل کن پدربیامرز، برو شعار بارانخورده‌ی کوچه‌ئی را
در انتهای برزنِ قحطسال زمزمه کن:
-
دیگران نبودند و ما زاده شدیم
اما به قولی، ما می‌میریم تا دیگران زندگی کنند!(

 

   + مارکو و همسفر ; ٩:٤٥ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۱ آذر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

در لهجه‌ی وزیدن خاموشان

به حرف می‌آیم و از دهانم کبوتر و آینه می‌بارد
حرفم همین حرف اول است
اما بطرز بی‌رحمانه‌ئی از واژه بازم بریده‌اند
همچون کودک ستاره‌ئی که از پستانِ رسیده‌ی آسمان!


 )
و تو باید بدانی که اینجا خبر از تعلق ترانه به واژه نیست!(
و من دیری است دانسته‌ام که در لهجه‌ی وزیدنِ خاموشان
بی‌باد و بی‌بوریا خواهم مرد
تا در رکعت این رویا
دیگر از اوقاتِ خوابگیر و صبوری سُرْخستان سخن نگویم.
 )
عبرت و عذاب، خواهرانِ دیرینه‌ی منند، شگفتا!(

 

 

 

   + مارکو و همسفر ; ٩:٤٤ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۱ آذر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

پرنده، هی پرنده‌ی پرقیچی!

پرنده، هی پرنده‌ی آنجا نشسته‌ی خاموش!
میان دل و بیدلِ این همه آیا،
تردیدِ رفتن و نرفتن ترا
مگر حسرتِ آسمانی نیامده دریابد،
ورنه زیورِ این زمستانِ زمهریر
پا به جائیِ برفی‌ست که هجرتِ هر ساله‌ی رازها را نمی‌داند.


پرنده،‌هی پرنده‌ی پَر قیچی!
به قول کدام بهار نیامده، در کوچِ مقَدّرِ آسمان گریسته‌ئی،
چنین که من از چشمِ تو
به تفسیر این ترانه رسیده‌ام!؟
دی تو وعده‌ی این واژگانِ بی‌آواز را باور مکن،
که آینه را همیشه انعکاسِ آینه‌ئی دیگر نخواهی دید.


پرنده، هی پرنده‌ی پروا مرده‌ی مدد!
سایه سارِ فوجی که رفت و ترا بی‌خبر گذاشت
بر خوابِ یکی شدن از خوابِ مرغانِ قاف،
هیچ ردِ پائی بر پهنه‌ی آسمان باقی نخواهند نهاد.


بیا،‌بیا بالنده‌ی بانووَش!
هم از چه راه
تو سمت آن ستاره‌ی خوانا
نظر به منزلتِ سیمرغ سپرده‌ئی!؟
 )
نه کو مرغی که ماواش غریزه زمستان زمهریر؟!(


پرنده، هی پرنده‌ی پَر قیچی!
فردا که مرغانِ رفته به رویای آسمان باز آیند
بی‌باور و خسته از خوابهای تو خواهند سرود،
اما تو بر چینه‌ی خیس آن زمستان دور
دیگر دیده نمی‌شوی ...!
پرنده، هی پرنده‌ی آنجا نشسته‌ی خاموش!

 

 

   + مارکو و همسفر ; ٩:٤۳ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۱ آذر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

پیشتر از این نامش را نمی‌دانستم

می‌نشینم تا مِه بیاید و پنهانم کند،
نه چراغی از این شبِ تشویش خواسته بودم
نه نامی که بر کتیبه‌ی باد
تنها ای کاش تهور یک پرنده‌ی بی‌پَر و بال در من بود،
پرنده‌ئی که هرگز دو بهار کوتاه را
تنها در یکی آشیانه‌ی خاموش نزیسته بود،


می‌نشینم تا مِه بیاید و پنهانم کند،
نه توشه‌ای از خواب این سفر خواسته بودم
نه پوزاری که پا به راهِ باد.
تنها ای کاش تهور یک پروانه‌ی پریشان از تهدید عنکبوت در من بود،
تنها ای کاش ...!


باری با این همه،‌ با این همه باید از خوابِ آن نقطه و
تخیل این خط بسته بگذرم.
راه دیگری اگر باقی‌ست، این من و این بارانِ واژه‌ها ...!

 

 

   + مارکو و همسفر ; ٩:٤٢ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۱ آذر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

سکوت، فراموشی و آرامش

تنها محض خاطر تو، به تو می‌گویم
خواهانِ خاکستر این سمندری اگر
در بادهای رو به شمال و بر بام گریه تماشایم کن!
من با هزار چشم تشنه از بی‌تابیِ تماشا،
بدهکارِ شبِ آسمانی پر ستاره‌ام.


خدای را به قول شاملو ... خدای را
ای نیامده از رازِ رفتنم!
بی‌تو در باد گریستنِ من مرهمی‌ست
که هیچ نشانیش بی‌زخم آشنا
در خوابِ هجرتِ حافظ ندیده‌اید!


خدای را ای نیامده از راز رفتنم!
پس کی آن دقیقه موعود
مرا به دعوتِ دریا خواهد برد!؟


اینجا در پیچ پیراهنِ آسمان، سِتْر از ستاره و
کفنی از نرگسِ نیلوفری دارم.
و در بادهای رو به شمال و
بر بام گریه‌ها که بنگری،
رو به قبله‌ی دریا
هزار قبیله‌ی مفقود از پی من برهنه می‌آیند.


خدای را ای به لامکان آن واژه‌ی ناسروده نشسته!
کو کرامتِ این روزگارِ پَلشت،
که پروانه را به پیله و
نقطه را در خوابِ پرگار نوشت!؟

 

 

   + مارکو و همسفر ; ٩:٤۱ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۱ آذر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

هر واژه را بدین تکلم رویا راهی نیست!

کفن‌کرده‌ی بی‌کرانگی منم که مدفون باد
به رویایِ مردگانم از میان بی‌نامی‌ها
سراغ از حدودِ گورها و گریه‌ها گرفته‌ام.


من که می‌دانم این دقایقِ مظنون
اصول ساده‌ی تلقین و ترانه نیست،
پس تا کی به دلداریِ این زخم بی‌پرهیز
هی از سکوت و صبوری سخن می‌گوئید!؟


تمامی چشمهای جهان مگر
به تاوان انتظار من از اندر وایِ اندهان
دریچه بر ورودِ واژگان بگشایند
ورنه حروفِ هیابانگِ بیم و باد
مفتِ دهانِ بسیاران است.


 )
من چوپان رمه‌ی کلماتم که در هی‌هیِ استعاره از وحیِ عشق،
به تکلم اَسماء رسیده‌ام.(


کفن کرده‌ی تقدیر و تازیانه منم که مدفونِ حوصله
به رویای شرافتِ خاموش آدمی
سراغ از ودیعه‌ی اقوالِ رفتگان گرفته‌ام،
چندان که به تاوانِ گریه‌های من از تکلم ابر،
دروازه بر ورودِ واژگان بگشایند
ورنه معانی دریا و دایره
در خوابِ تشنگان بسیار است.     

 

 

 

 

   + مارکو و همسفر ; ٩:۳٧ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۱ آذر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

بگذارید حرفم را بزنم!

در غفلتِ خاموشِ همین صبح و شامِ صبور
همیشه چیزی مشابهِ مرگ
در عادتِ آسوده‌ی ما تکلیف آخر است.
 )
یعنی که هیچ!؟
یعنی کنارِ خودْ مُردنِ ما، تقدیر ما نبود!؟(


دریغا که در این دیرکردِ زودازود
هم از معنیِ محال
به اندیشه‌ی آسمانی ابرآلوده حتی آوازمان نمی‌دهند،
اما فرصتی هست هنوز
تا خویش را بی‌تیغ و بی‌ترازو در آیینه بنگریم،
چرا که از آن رَخت و جامه‌ی خیسی که بربند باد
بوی عودتِ دریا می‌داد
دیگر جز پلاس‌پاره‌ی صوفی* بر عورتِ آسمان باقی نمانده است.


دریغا که در این زودْکردِ دیرادیر
هذیانِ گولِ دوش را
تنها کرنایِ چارسوقِ دمیدنی بودیم،
که از تخیلِ توفانهاش
جز حکایتِ مویه و مزار، میراثی نیست!


   + مارکو و همسفر ; ٩:۳٧ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۱ آذر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

پرسش نخست و پرسش آخر، آه پاسخ پریشان!

آنچه بود
قناعتِ فرزانگان فرودستِ من
در سکوتی گرسنه بود
که این ستاره‌ی خوانا
بر پرگارِ بی‌پرهیز
هم از تخیل تیرگی... روزه گشود!


دریغا، در احتیاطِ واژه از انعکاسِ معانی
نشانی نیست،
تنها شنیده‌ام که از بذرِ باد،
ترانه‌ی توفان درو خواهی کرد.


پس تو ای من،‌ ای خویشتن او!
هذیان هجرتِ مرگ را مگر اراده‌ی آوازهات،
ورنه سپنجِ شکفتنِ خویش را
بی آب و آسمان خواهی دید.


به هر تقدیر،
نه چشمپایِ آمرزش آسمان و
نه انتظار قلیلش به اعتنایِ آب،
خاربُنِ خودرویِ بی‌نشان
مگر از نطفه‌ی شن، در بادِ بی‌وطن بروید،
ورنه از تکرار توفانهاش
چه بسا که پیش از شقایق و رازقی
خاموشخوانِ سپنجِ شکفتنش بینند.

 

 

 

   + مارکو و همسفر ; ٩:۳٦ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۱ آذر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

کوکو

در غیبتِ جهان
مرا حدیثِ حضوری نبود
که به رویتِ آوازهات
از شنیدنِ اشیاء زاده شدم.


من از سَرِ سادگی
از هر چه رَفتنِ خویش را نمی‌دانستم،
ورنه این همه در آدابِ تجربه
تکلم گریه‌های خدا نامکرر نبود.


 )
بی که بپرسی چرا، می‌گویمت که کوکویِ سَر بریده
بر دیسِ مس نخواهد خواند.(


یعنی اشارتِ چشمهامان را فاصله‌ئی‌ست
که تکلم هر معناش
مگر از خوابِ پلی خاموش بگذرد!


دردا دلِ خرابِ هر سوْ راه!
در این همهمه آیا
پاره سنگ پتیاره
دستِ آینه را خواهد خواند!؟

 

 

 

   + مارکو و همسفر ; ٩:۳٥ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۱ آذر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

نَحوِ مَحو ...

از وزیدن آن همه آواز
من گمانه‌ی لکنتی بر زبان شبنم بودم
من آب را جز به بازگشتِ خویش
در خواب هیچ آسمانی نمی‌دیدم
من ریواس را جز رازِ روئیدنش به خویش
در خاموشی هیچ خاکی نمی‌دیدم.
و من آدمی را جز به شادمانی خویش
در هیچ آینه‌ئی، آینه‌ئی ...!
من همیشه از قرائتِ این دقایق ساده می‌پرسیدم:
-
آیا مرگی که در خواب می‌آید و هیچ از تو نمی‌پرسد،
نازکتر از ترانه‌ی اصواتِ آسمان نخواهد بود؟!


آه ای هنوزه‌ی هنوز، هنوزِ گریخته‌ی من!
دیگر میا، دیگر برو، برو تا چشمه‌ی سو وَشون،
تا کاف، تا کافی، تا کاف و نون!
می‌گویند قومی بودند، آمدند، ماندند و رفتند،
اما باقیِ راز را شاید باد،‌ یا باداباد... با خود برده باشد!

 

 

 

 

 

   + مارکو و همسفر ; ٩:۳۳ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۱ آذر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

اندکی آرامتر!

آنقدر این جوی خفته و این آب آسیمه بگذرد
که ما نباشیم و دیگران بگویند:
-
روز است هنوز و روز رازدارِ هنوز است هنوز!


که هنوزه‌ی کوچه‌ی کلمات از اصواتِ استعاره بی‌نام است،
و زمان از قیدِ فعلِ خویش، عبورِ موصوف مرا نمی‌داند،
که "ف" همیشه حرفِ آخر حرف است،
اما سرآغاز فلسفه نیست!

 

   + مارکو و همسفر ; ٩:۳٢ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۱ آذر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

 

کنایه به خشت می‌زنم ای آینه، فرو مریز!
سالهاست که انعکاس خویش را
در شد آسودمی بی‌دریغ ندیده‌ایم.
و از چه کرد باید این همه بسیاری نیز
مرا رغبت هیچ تکلم تاریکی نیست.


گمان می‌کنم شاید از شرم گندم و عورت روشنی‌ست
که جورکشان معصیت پنهان آسمان بوده‌ایم.
تازه! وقتی که مجال نرمخند خاموشی نمی‌دهند
هم‌قرینه‌ی اندوه کهنه سال را مگر علاج هجرتی،
ورنه تغزل آن مقصد بلند
کو مصرع مبهمی که دست ترا بر نخیل بی "امید" چیدنی شاید ...؟!
شاید ... انار پوسیده بر خواب رف
خواب شکفتن خویش را در انتهای باغ آینه می‌بیند،
اما غبار گیجتاب این روزنه از منشور مورب نور،
مرزی‌ست میان سایه‌روشن چارتاق صبح و پسین.


آیا میان این همه کلید
نرینه‌ی آن قفل بسته را خواهم یافت؟


کنایه به در می‌زنم ای ترکیب تخته‌بند،
تابوت تکلم تاریک من مشو!
چه بسیار کودکانی که در گمان گهواره خفته‌اند.

 

 

 

 

   + مارکو و همسفر ; ٩:۳٠ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۱ آذر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

حروف ...

میل مرگی عجیب در من است
مثل شباهت سین به اصوات سادگی
مثل شباهت زندگی به نون و القلم ... و الکاف
مثل شباهت پروانه و پری


مثل شباهت عشق به حرف عین، به حرف شین،
به حرف قاف،
یا بازی واژه با معنا، چه می‌دانم!
هر چه هست،‌همین است:
از همه گریزانم، از این همهمه گریزانم.
دیگر سر هیچ بازاری نخواهم رفت
دیگر برای هیچ کسی آواز نخواهم خواند.
 )
تا زنده‌ایم، نگرانیم. وقتی هم که می‌میریم
باز چشمهامان یک سو را می‌نگرند ...!(
اما ای کاش میان آن همه شد آمد شب و روز
ما راه خود را می‌رفتیم،
تو سوی من بودی و من سوسوی تو بودم.
اصلا به کسی چه مربوط
که من بالای خواب دریا گریسته‌ام
یا در گمان کودکی از خواب گریه‌ها!؟


به ارواح خاک زنی گمنام در مشرق آسمان قسم،
من از این همه گریزانم،‌ از این همه همهمه گریزانم.

 

 

 

   + مارکو و همسفر ; ۱:۳٥ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٠ آذر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

همیشه منتظر خبری خوش، خوابهای ترا مرور می‌کنم

گاه در بستر خویش، پهلو به پهلوی گریه که می‌غلتم،
با من از رفتن، از احتمال
از نیامدن، از او، از ستاره و سوسو سخن می‌گوئی.


شانه به شانه‌ی من
با من از دقیقه‌ی زادن، از هوا، از هوش،
از هی بخندِ هفت‌سالگی سخن می‌گوئی.


خدایا چقدر مهربانی کنار دستمان پَرپَر می‌زد و
آینه نبود تا تبسم خویش را تماشا کنیم.

 

   + مارکو و همسفر ; ۱:۳٤ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٠ آذر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

فی مابین

باشد که این شکوفه بداند که آن بلوط پیر
چگونه بر کجاوه‌ی تجربه از خوابِ تبر می‌گذرد.


باشد که کودکان بر بام خانه‌ی خوابهاشان
از تعلق شفاف آسمان بلند ستاره بچینند.


باشد که واژگانِ هزار پاره‌ی این بند بی‌چراغ
پیراهنِ پریانی از نژادِ اشاره شوند.


باشد که همسایه‌ی هفتم این کوچه‌ی غریب
از آواز پرسه‌گردِ پریشان، پریشان نخوابد.
باشد که این ترانه در زبانی ساده زاده شود
چندان که مادر من از تعبیرِ مبهم خوابهاش،
دلواپسِ معنی هر مبادا نباشد.
باشد که مشقهای بسیارم را نوشته باشم و
فردا کسی از روزهای جمعه به مهمانی ما بیاید
تنها همین و خلاص ای خوابِ خوش، خلاص!

 

 

 

   + مارکو و همسفر ; ۱:۳۳ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٠ آذر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

ناگهان کلماتی از رویای تو آوازم دادند.

باور کنید به این خاره‌ی خاموش حتی نازکتر از گل نگفته‌ام.


پنداری به خاطرِ خوابِ این آبگینه‌ی انتظار
باید تمام عمر بر پنجه‌ی پا
از حول پچپچه‌ی پشیمانِ چشمها و گریه‌ها بگذرم
با این همه اما می‌روم در یک پیاله‌ی آب می‌نگرم:
زلال همچون تبسم طفلی که از خوابِ خدا و
آرامشِ مشیمه باز می‌آید.


آه رخساره‌ی لرزان میانسالی!
تبسم بی‌وقفه‌ی آن سالها را چگونه از یاد بُرده‌ای!؟
باور کنید به این خار خلیده در خواب دیده‌ام حتی
نازکتر از گل نگفته‌ام هنوز
می‌خواهم این گونه در یقین خویش از بد گمانیِ روزگار بگذرم
بگذار در نخوتِ خزانیِ این سال و ماه
تنها دمی سخن از سبزینگی سردهم ای باد،
از باغچه‌های خاکستر خاطره‌ئی اگر باقی است
تنها دو دستِ زنانه‌ی پریچه‌ئی مغموم است
که بر شانه‌های خمیده‌ی من
خوابِ فروغ و فردائی نیامده می‌بیند.

 

 

 

   + مارکو و همسفر ; ۱:۳۳ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٠ آذر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

صورت ساده‌ی بوسیدن

بوی عقیق، بوی غبار بال پروانه
بوی دوات گل سرخ، بوی نی، بوی اردی‌بهشت،
بوی ماه، بوی سوره‌ی مریم،‌ بوی عطسه‌ی حباب
بوی میِ دو ساله و مرمر مذاب آب
بوی جریان حیات شبنم سرخ در مسکراتِ صبح،
بوی روئیدن گیاهانه در گهواره‌های سنگ
بوی سپید بوسه در گریه‌های درنگ
یا طعم ترانه به وقت سرمستی چنگ و رباب
طعم آسمان در دهان آینه، در خواب آب
صدای بنان، صدای قمر، صدای سیاوشِ هوش.
بلورینه‌ی آبی، لب‌گزیدن سبز، لبخند نامه‌رسان.
بنفش در بادیه،‌ بنفشه در باد،
عریانی و داد،‌ عریان لاژورد،‌ ادغام کبوده و دریا
و شب، و ستاره، و هر ستاره‌ئی بالای ستاره‌ئی
و ستاره‌ئی که از لب پیاله پَر می‌زد و
رسیدن پستان ماه و میوه‌ی عطارد را خبر می‌داد.


دو سه کودک از حوالی آبها
پیِ پیراهنی از مهتاب
یکیشان یحیی بود و یکیشان مونس بود
و سومین سایه اما نبود و من بود و تخیلِ بودنِ من بود.


آه ای همان روزهای رفته از فراموشی قند
چه شایدِ برهنه‌ئی از اندام آینه می‌گذرد ...!


حالا صورت ساده‌ی بوسیدن از من دور است
حالا باد می‌آید، باران می‌آید
و به گمانم کسی از راهِ گل سرخ خواهد آمد،
نمی‌دانم، بطور قطع و یقین نمی‌دانم،
دیر و زودش را ترانه‌ئی باید
یا چیزی که شما تحملش می‌نامید.

 

   + مارکو و همسفر ; ۱:۳٢ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٠ آذر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

برای بامدادی دیگر

وقتی که شب است و چاره‌ی چراغی هم نیست
هی بی‌خیال و بی‌خانه
چه از داربستِ این دل و دستِ بی‌بهانه می‌گوئی!؟
ویرانی دلِ ترا مفتِ مزاری
که از انعکاس آینه بر سنگش
بالای آسمانِ مرا آفتابی نیست.

 

   + مارکو و همسفر ; ۱:۳۱ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٠ آذر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

جانشینِ موعودِ پسین‌ترین فردا

من اگر جایشان بودم
می‌رفتم جائی دور و درختی کنار سایه‌ی آسمان می‌جستم
مثل همین حالا که اهلِ همین حدود آسمانم.


به من و تو چه مربوط
که کدام کلمه از معانیِ این و آن دور است
ما محبتِ مادرزادِ هزار دریائیم
که پیاله‌ی آبی از کنار ما کافی‌ست
تا هیچ کودکی در این کرانه
سرِ گرسنه بر خواب شن نگذارد،
آنوقت تو در قیدِ واژه و اوزانِ آینه‌ئی!؟

 

   + مارکو و همسفر ; ۱:۳۱ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٠ آذر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

ادامه‌ی همان اولاً و آخراً

نه همیشه
گاهی اوقات، همینطوری به سَرَم می‌زند
که پی سایه‌ئی موزون باشم
اما آنقدر نمی‌دانستم که راه نجات آفتاب
رفتن به سایه نیست.
در بعضی از فصول، باید قیودِ بودن را به دریا داد،
از مضامین مظنون گریخت، از دیو گریخت،
از بعضی واژگان فخیم، از غیبت آب در ذهن کور کویر،
باید بی‌گمان، ساده و آسان از آسمانِ بعضی آدمیان گریخت.
باید بعضی فصول، حروفِ ربطِ بوسه و اشاره را
بر مقنعه‌ی ماه سنجاق کرد
و خیره به رویائی از شش سوی خویش
خواب کودکی را دید که از حروفِ الفباء
به ترکیبِ واژگان قلیل تو می‌رسد،
مثل مجموعه شعر باران و بایزید
مثل عاشق شدن در دی ماه، مردن به وقتِ شهریور
چه می‌دانم، مثل بازی لام در لیالیِ من.


هی ری‌را، دیر آمدی
دیر آمدی ری‌را
باد آمد و همه‌ی رویاها را با خود برد.

 

 

   + مارکو و همسفر ; ۱:۳٠ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٠ آذر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

 

حالا به هر چه می‌نگرم
یا تبسم پرنده می‌بینم یا تکلمِ اشیاء،
عجیب است
هر که خدا را دوست می‌دارد، شاعرش می‌بیند،
اما هر که مَنَش دوست می‌دارم
می‌گویند باید اهل جنوبِ ستاره یا شمالِ آینه باشد،
حالا چرا ...؟ یا فروغ می‌داند و یا رابعه ...

   + مارکو و همسفر ; ۱:٢٧ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٠ آذر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

بیا برویم رویا ببینیم.

سَرَم کنارِ گرمی رویا که سنگین می‌شود
دیگر حدودِ جهان
حدود نفسهای من است.


سَرَم کنارِ گرمیِ رویا که سنگین می‌شود
دیگر حدود سالهایم
حدودِ کودکی‌های من است.
با این همه خوابم نمی‌آید
تنها زمزمه‌ی مداوم زنجره‌ئی شبزی‌ست
با شعله‌ی صداش، که ولرم و مکرر از تنوره‌ی تیرگی می‌گذرد.


(به قول مادرم شب است دیگر ...
اما خوابم نمی‌آید، قسم نمی‌خورم)
باید به کو کنارِ صبح و شام نیامده بیندیشم
باید از هزاره‌ی دوش و ساعتِ صد ساله بگذرم
پس لااقل
تو سکوتِ بی‌پشت و رویِ مرا
پیشه‌ی خاموش واژگان مگیر!
بیا ...! بیا برویم رویا ببینیم.

 

 

 

   + مارکو و همسفر ; ۱:٢٦ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٠ آذر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

 

سفر، همیشه حکایتِ آمدنِ تو بود.


ما با هم بودیم، این راز را مادرم می‌دانست،
و جاده‌ئی بلند از بادهایِ رو به شمال،
که از نرمایِ ماه و نازکایِ آوازِ ما می‌گذشت.


و من آنقدر دوستت می‌داشتم
که حسادت شبیه شیر پرنده و
مویِ کفِ دستِ فرشته بود.


ما با هم بودیم، این راز را مادرم می‌دانست،
ما با هم بودیم، مثل صنوبر و سایه
اما آفتاب رفت و من ترا گم کردم
ما با هم بودیم، مثل ستاره و مثل همین شب شریف،
اما آفتاب آمد و تو مرا گم کردی
ما با هم بودیم، مثل روشنائی پسین با خانه،
اما شب آمد و من ترا گم کردم.
ما با هم بودیم،‌ مثل آینه با انعکاس مجازی لبخند،
اما شب، شب آمد و تو مرا گم کردی.
کیتارو، کیتارو، نه روشنائی روز و نه تاریکیِ شب ...!
سفر، همیشه حکایت بازآمدنِ تو بود، نبود؟!

 

 

   + مارکو و همسفر ; ۱:٢٤ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٠ آذر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

اقرار در کُنیه‌ی کلمات

گواهی می‌دهم بر اقرارِ آب در شیبِ تشنگی
گواهی می‌دهم بر سکوت آدمی، بر آواز سنگ، بر مرگ و بر درنگ
گواهی می‌دهم بر اعتراف آینه در خواب خشت
گواهی می‌دهم بر خویش که رازدارِ حروفی از آسمانِ فردایم ...
گواهی می‌دهم که جهان را نامی نیست
آدمی و پرنده را، سکوت را و سایه را نامی نیست.


گواهی می‌دهم که اول کلمه بود و کلمه در بند نبود و
کلمه بر کلمه گواهی می‌داد.


گواهی می‌دهم که خوابم نمی‌آید،‌ اما می‌ترسم.
می‌ترسم دختری از آن روزهای دور
به دق‌الباب یادها بیاید و افسرده بگذرد،
اگر او یک ترانه‌ی کوچکِ ساده باشد
تکلیفِ بیداری من چه خواهد بود!؟


گواهی می‌دهم که حرفی نخواهم زد،
گواهی می‌دهم که بخاطر شعر بیدار می‌مانم و
بخاطر زندگی می‌خوابم،‌ اما خوابم نمی‌آید.

 

   + مارکو و همسفر ; ۱:٢٢ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٠ آذر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

بعضی می‌دانند، بعضی نمی‌دانند.

بگذارید بخوابد ری‌را
از هجرت واژه در مسیر استعاره آمده است
خسته است!
نه حالا، همیشه از ماه می‌گفت و از ستاره می‌گفت،
اما هنوز ... پرده‌ها پائین و دریچه‌ها بسته است.


او من نبود، اما من او بودم،
او من نبود که بی‌جهت از جهان ... گریزیش باشد
و تو هم می‌دانستی که دیگر کسی از خوابِ رنگین‌کمان
به خانه‌ی ما باز نمی‌آید.


و ما، هی دفاتر یادها را در باد ورق می‌زدیم
تو خیس گفتگو بودی
و من تشنه‌ی یک ترانه برای دختری مظنون!
شاید که آب،‌استخاره‌ی رازی نگفته باشد،
اما مهم نیست ری‌را.


وقتی که از شوق حیات ... مرده باشم
ذات زمان از حضور من آبستن خواهد شد
بعد هم بارانِ پروانه می‌بارد
و می‌دانم که خداوندِ خدا از شنیدن آواز کودکی بر بافه‌های باد
به آن واژه‌ی نامکشوف خواهد گفت
معنا شو ای شرافت آدمی،
که سیدِ ما از سلاله‌ی نرگس و ستاره‌ی سامراست.

 

 

   + مارکو و همسفر ; ۱:٢٢ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٠ آذر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

فرود، سه‌گاه، بیدق باد.

صادقانه اقرار کنم
وقتی من زاده شدم، اشاره به دور و
اشاره به نزدیک را نامی نبود.
سبز را اگرم آبی آموخته بودند، یا گلگون به نام سبز،
هیچ تفاوتی میان فراقِ فرشته و آدمی نبود
که حالا باز آبی، آبی بود و سبز هم گلگون نبود.


صادقانه اقرار کنم
وقتی که جهان زاده شد،
به حضرت هر معنا
گریستن غَرَض نبود و غریزه بود.
(یادم نرود، یعنی اضافه کنم که تو نیز
هم بی‌حجاب کنار حوصله‌ی من آرمیده بودی، ‌شادمانی بی‌سبب)!


ای کاش کلمه نبود، کلمه آواز انضباط نبود،
کودک بود جهان و
کلمه نزد کسی نبود.

 

 

   + مارکو و همسفر ; ۱:٢۱ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٠ آذر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

لامحال

دلم می‌خواست کسی در حوالیِ احوال من نبود،
دلم برای خواندنِ همان آواز قدیمی تنگ است.


من از پلک گشوده‌ی این پنجره‌ها می‌ترسم
باید بروم جائی دور
باید جائی دور بروم
دیگر نه مولوی را دوست می‌دارم و نه حوصله‌ی حافظ را ...
تنها به کوچه می‌نگرم
عده‌ئی مغموم از کوچه‌ی مشرف به پسین می‌گذرند
رخت‌هاشان تاریک
چشمهاشان خیس
اما من دلشان را از این پیشتر، جائی دور دیده بودم.

 

 

   + مارکو و همسفر ; ۱:٢٠ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٠ آذر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

برای صفحه‌ی شعر یک روزنامه‌ی رسمی

در این دهه، دیدگان مرا تو کی بی‌کنار باران دیدی!
بیا پنجره‌ها را ببند
دستهای مرا ببند و
دهان مرا ببند،
باز به هر سو که بنگرم
تو آوازی خواهی شنید!


می‌گوئی چشمهای تو را نیز خواهم بست
باز به هر چه بیندیشم،‌ تو آوازی خواهی شنید!
چه خاکسترم در تخیل باد و
چه بی‌گورم بر عرش آب.


چه کنم، شاعرم!
من مجبور به اقرارِ این قرائتِ سبزم!

 

 

   + مارکو و همسفر ; ۱:۱٩ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٠ آذر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

بخاطر همه‌ی خوابهامان

صحبت گل سرخ از باران و
صحبت باران از گل سرخ است،
اما هی باد می‌آید،
آمدن، وزیدن، و افعال ساده‌ئی دیگر.
با این همه، وقتی که وزیدنِ باد ... هی بی‌جهت است،
یعنی چه!؟ هی علامتِ حیرت! هی علامت پرسش؟


گل سرخ، پیاده‌ئی مغموم است
گوشه‌ی یک پارک قدیمی شاید
خواب دامنه‌ئی دور از دست را می‌بیند.
پس چرا پی ستاره در پیاله‌ی آب می‌گردی گلم!؟
یک امشب نخواب و بر بام باد برآ،
سینه‌ریز ستارگانِ باکره را به نرخ یک آواز ساده خواهی خرید.


فکر می‌کنی من بی‌جهت به این زبانِ هفت ساله رسیده‌ام!؟
نه به جان نسیما، نه!
بخاطر همه‌ی آن خوابهامان در نیمه‌راهِ بیم و باور است که چانه می‌زنم
باد که بیاید، باران که بیاید
تو باید به عمد از میان آوازهای کودکان بگذری
چترت را کنار ایستگاهی در مه فراموش کن
خیس و خسته به خانه بیا
نمی‌خواهی شاعر باشی، باران باش!
همین برای هفت‌پشتِ روئیدنِ گل کافی است،
چه سرخ، چه سبز و چه غنچه!

 

 

 

   + مارکو و همسفر ; ۱:۱۸ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٠ آذر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

راه، راهی که راه ...

باید بروی، راه
یابی راه، راهی که راه‌ست.


دانستن نه ایستادن است و نه رفتن است.
تو آن سوی آب و من این سوی آب!


مگر چه می‌شود!؟
بگذار برود!
فوقش حرفی هم نازکتر از سوره‌ی مریم، تو بشنوی!


باید بروی،
گریه نکن اولاد آب!
باید برویم، برویم جایی دور،
دورتر ... فصلی که نیامده است.
آنجا که من و شما مهمانیم
اما ستاره هست، آب هست،
روز و معنای روشنائی هم هست.


حالا حسودیم، باشد!
چشم دیدن آینه که دشوار نیست.
باید فکری به حال رابطه، سلام، ستاره و تبسم کرد.
به خدا فهمیدنِ آبی هم سبز است
آ مثل آب، اما آدمی ... دمی‌ست دل من!


بیا برویم جائی دور
دورتر فصلی که می‌آید و نه منم، نه توئی، و نه ما،

 

   + مارکو و همسفر ; ۱:۱٧ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٠ آذر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

برگردیم سر اصل مطلب

باد آمد و همه‌ی رویاها را با خود برد،
با این همه اما من باید آوازی بخوانم
چند و چونِ کجا و چگونه‌اش با من است
حرف مرا با شیئی خفته در میان بگذار
حتما صدای حضرت داود را خواهی شنید.


می‌خواهم حالا تا ابد برای خودم در انعکاس آب
آوازی محرمانه بخوانم
شما چه بشنوید و چه بازارِ مسگران،
باز همه‌ی کلمات راه خانه‌ی مرا می‌دانند.
من اصلا از فعل ماضی مطلق می‌ترسم
من در قید صفتی ساده از طوایف عاطفه‌ام،
و حروف ربط را در کوچه‌ای نیافته‌ام
که از هر مگر مرا در اگری دیگر نظاره کنند!

 

 

   + مارکو و همسفر ; ۱:۱٧ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٠ آذر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

آوازهایی در راه

کلمات تارند
معانی تاتار،
اما من از پی پودِ بودن یا نبودن نبوده‌ام
هر چه به ذهن تو آمد شعر است
هر چه به زبان من اما ... وحی غریب!


هی می‌روم،
تارا در غبار و، ماه در پیاله‌ی آب،
شاید اشاره‌ئی، آوازی، حرفی ساده یا سکوتی سرشار،
چه می‌دانم،
میان یافتن و دریافتن فاصله‌ئی‌ست ...

 

 

   + مارکو و همسفر ; ۱:۱٦ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٠ آذر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

رمه‌ی رویا

کنار هر سایه که همسایه می‌شوی
نه آفتابِ بی‌اعتنایش پا بجای و
نه خوابِ رفتنش، امتدادِ معجزه!


در باور قلیل ما
تعادل سکون، همیشه ترانه‌ی تنهائی‌ست.

 

 

 

 



به هر تقدیر باید یکی بیاید و از گمان گرگ
خبر برای خوابِ خرگوشان ساده بیاورد،
ورنه از رمه‌ی رویاها
احتمالِ تبسم هیچ شکوفه‌ئی تعبیر نخواهد شد.
همین که گفتم! در باورِ بسیار شما نیز
همیشه حرف "پ" سرآغاز پروانه نیست،
گاهی اوقات پائیز پاسخ مقدرِ مرگ است.

 

 

   + مارکو و همسفر ; ۱:۱٥ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٠ آذر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

رویای راحله

پر زد و پاره‌ی دل مرا به سمتِ مزار دریا برد


هی شما کنار آتش خاموش، خوابتان سنگین!
هی شما که از مسیرِ موج به آرامش مرداب رسیده‌اید!
شما سمتِ مزار دریا را نمی‌دانید؟


پر زد و پاره‌ی دل مرا سمت مزارِ دریا برد،
اما ای کاش پیش از آن که افشایِ آفتاب
از خواب گریه آشکارم کند،
هم بی‌چراغ در این خانه‌ی خراب مرده بودم،
که من حرام‌نوشِ آن زمزمِ ناسروده نبودم
که تو مسافر بی‌تکلمِ آن مقصدِ نانموده نبودی.


پر زد و پاره‌ی دل مرا سمت مزار دریا برد،
نه باد شمال می‌آمد و نه راه جنوب پیدا بود.


(سوسویِ تشنه‌ی فانوسی از گذار آب،)
همین و حالا، حالا من مانده‌ام و
فراق فرا رفتن از واژه‌ها،
من ماندم و فرودِ سه‌تار و سرانگشت،
من ماندم و عادتی آسوده از بی‌خوابیِ جهان.


هی شما کنارِ آتشِ خاموش، خوابتان سنگین!

 

   + مارکو و همسفر ; ۱:۱۳ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٠ آذر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

تمامت نکردم، تمامم کن

پائیزان پلور، بارانهای شمال، سطور مستمر، نقطه، نا!
باد، بالا دست، ذهن ظریف علف، بابونه، برودت، با!
پسین آمل و طعم کبود پنج‌شنبه‌های فراق،
دقیقه‌ای دور، کنار شعله‌های شبِ اهوازی ...


(پرنده، هی پرنده‌ی بی‌پروا!
در پی آن فوج گمشده بر مه آشیانه مساز!
من ساختم، باد آمد و همه‌ی رویاها را با خود برد.)


بی‌جفت و فوج، از موجی به دیگر موج،
حالا هی برو!
دریا در سینه‌ات گهواره گزیده است.


نرفته من حالا، حالا به هر دامنه که می‌رسم
پسین سایه‌ها را از چشم تو خواهم گریست
و دردی عجیب
که از آن دهان بی‌بوسه خواهم چید!


آه دوری‌ات فرود سنگ و فراق آن ستاره‌ی سبز!
چرا تا همین دقیقه پیش
غافل از آن قرونِ پسینه
مضمون کهنه‌سالِ تسلیت را نمی‌دانستم!؟

 

 

 

   + مارکو و همسفر ; ۱:۱۱ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٠ آذر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

یعنی نگفتمت ...!؟

به هر که گفت
تعبیر زندگی شکل صبور همین شقایق است
شک خواهم کرد


از هر که گفت بیا برای بیداریِ دریا دعا کنیم
پرهیز خواهم کرد،
یا پا به پای زائری که بگوید بلای ستاره دور،
شب از خواب این زاویه به روز خواهد رسید،
همسفر نخواهم شد.


پناه بر تو ای فهم فراموشی!
حالا بیا برای رسیدن به آرامش
نزدیکترین نامهای کسان خویش را بیاد آوریم!

 

 

   + مارکو و همسفر ; ۱:٠٩ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٠ آذر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

از القاب آینه دور است!

مثل دویدن دو نقطه در پی هم،
مثل دویدن دو نقطه بر حول دریا و دایره، ...
هولم نکن ای همین هوایِ بی‌کسی در میان جمع!
رسم ازل از آواز حضرتِ من به رویت رسیده است.
وقتی میان پسین و هوای بارانی فرقی نمی‌نهی
من از ارتباط علف با خواب آینه چه بگویم؟
نمی‌شناسی، نه مرا، نه رویا را
اما من اگر بمیرم حتی
مضمون محرمانه آن راز را به گور خواهم برد،
و از این سپس نیز با هیچ کسی
از ابهام آینه در انعکاس خاموشی سخن نخواهم گفت.
من راوی حروفی ساده از معابر بارانم
از من سوال بی‌جا چه می‌کنی!؟
جرم هر اشاره، ولو به خواب تبسم،
حتما که اثبات واژه در ماضی مطلق نیست،
ما همه از بعید بوسه به رویای دریا رسیده‌ایم.


بگذریم، باید به تو بیندیشم،
وقت ملایم یادها
شبیه آرامش آینه در غیبت دیوار است،


حالا هیچ!
حالا گو فرق میان پسین و هوای بارانی هم هیچ!
وقتی که من ترا دوست می‌دارم
نه چراغی به خانه بیاور
نه چتری که از کوچه ناشناسی بگذری،
سایه به سایه هر سنگی از اضطراب تو می‌فهمد
که کار از کار گذشته است.
حالا هیچ!
حالا تنها به تو می‌اندیشم
شاید تولد یک ستاره از خوابِ معجزه
مفهوم جفتِ جهان را
برای تجردِ این خسوف ... روشن کرد،
مثل دویدن دو نقطه در حولِ دریا و دایره،

 

 

   + مارکو و همسفر ; ۱:٠٧ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٠ آذر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

باد، بلاهت، یا واژه‌ئی در همین حدود ...

شعر بد، شعر باد، یا شعری در همین حدود،
مثل سال باد، سال بد، یا عکس کسی بر آب‌های پائینْ‌رود،
یا شاعری بزرگ، اهل بالا‌رود، چه می‌دانم!
در دهکده مردی‌ست که منش دوست می‌دارم
و روزگارِ مرا چون او یگانه یکی‌ست ...
آسمانِ استعاره از من دور است
کاری به کارِ کنایه و ایهامم نیست
فرقِ میان تکلم ترانه و تصویر بی‌شائبه را می‌دانم
اما نه عیش واژه و نه خوابِ از چه باید گفت!
تنها به تنهائی تو می‌اندیشم
کاش می‌آمدی روبروی روزی از روزگار ما،
کاش می‌آمدی به باد می‌گفتی یک دقیقه آرام بگیر،
کنار پرچین خانه ما گلی گمنام
بعد از چهارده بهار هنوز خواب همان پائیز کج‌مریز را می‌بیند.
آیا سزاوار نبود همه‌ی ما شبیه ترانه‌هایمان می‌زیستیم؟!

 

   + مارکو و همسفر ; ۱:٠٦ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٠ آذر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

رعایت رویا و خواب هفتم عطارد

دیروز را دانسته آمدیم
امروز ندانسته عاشقیم
و فردا روز را ... ای رِندِ مانده بر دوراهیِ دریا و دایره
خدا را چه دیده‌ای!


(به کسی چه مربوط)!

 


می‌روم کتابی بخوانم، هر چه که باشد.
می‌روم از میان همه‌ی نامها
چیزی، چراغی، چیزی شبیه چراغی بیابم.


هی می‌رسم کنار ستاره و باز

 مقصدم جای دیگری‌ست.

 

   + مارکو و همسفر ; ۱:٠٢ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٠ آذر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

صدا کن مرا ،صدای تو خوب است...

صدا کن مرا
صدای تو خوب است
صدای تو سبزینه‌ی آن گیاه عجیبی است
که در انتهای صمیمیت حزن می‌روید

در ابعاد این عصر خاموش
من از طعم تصنیف درمتن ادراک یک کوچه تنهاترم
بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است
و تنهایی من شبیخون حجم ترا پیش‌بینی نمی‌کرد
و خاصیت عشق این است
کسی نیست
بیا زندگی را بدزدیم آن وقت
میان دو دیدار قسمت کنیم
بیا با هم از حالت سنگ چیزی بفهمیم
بیا زودتر چیزها را ببینیم

ببین عقربک‌های فواره در صفحه‌ی ساعت حوض
زمان را به گردی بدل می‌کنند
بیا آب شو مثل یک واژه در سطر خاموشی‌ام
بیا ذوب کن در کف دست من جرم نورانی عشق را
مرا گرم کن

و یک بار هم در بیابان کاشان هوا ابر شد
و باران تندی گرفت
 و سردم شد آن وقت در پشت یک سنگ
اجاق شقایق مرا گرم کرد
در این کوچه‌هایی که تاریک هستند
 من از حاصل ضرب تردید و کبریت می‌ترسم
من از سطح سیمانی قرن می‌ترسم

بیا تا نترسم من از شهرهایی که خاک سیاشان چراگاه جرثقیل است
مرا باز کن مثل یک در به روی هبوط گلابی در این عصر معراج پولاد
مرا خواب کن زیر یک شاخه دور از شب اصطکاک فلزات
اگر کاشف معدن صبح آمد صدا کن مرا
و من در طلوع گل یاسی از پشت انگشت‌های تو بیدار خواهم شد
و آن وقت حکایت کن از بمب‌هایی که من خواب بودم و افتاد
حکایت کن از گونه‌هایی که من خواب بودم و تر شد
بگو چند مرغابی از روی دریا پریدند
در آن گیر و داری که چرخ زره پوش از روی رویای کودک گذر داشت
قناری نخ زرد آواز خود را به پای چه احساس آسایشی بست
بگو در بنادر چه اجناس معصومی از راه وارد شد
چه علمی به موسیقی مثبت بوی باروت پی برد
چه ادراکی از طعم مجهول نان در مذاق رسالت تراوید

و آن وقت من مثل ایمانی از تابش استوا گرم
ترا در سر آغاز یک باغ خواهم نشانید

   + مارکو و همسفر ; ۸:٢٢ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٦ آبان ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

قوی زیبا

شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد

                                             فریبنده زاد و فریبا بمیرد
شب مرگ تنها نشیند به موجی
                                             رود گوشه ای دور و تنها بمیرد
در ان گوشه چندان غزل خواند ان شب
                                             که خود در میان غزل ها بمیرد
گروهی بر انند که این مرغ زیبا
                                               کجا عاشقی کرد انجا بمیرد
شب مرگ از بیم جان انجا شتابد
                                               که از مرگ غافل شود تا بمیرد
من این نکته گیرم که باور نکردم
                                                ندیدم که قویی به صحرا بمیرد
چو روزی ز اغوش دریا بر امد
                                               شبی هم در اغوش دریا بمیرد
تو دریای من بودی اغوش وا کن
                                           که می خواهد این قوی زیبا بمیرد


   + مارکو و همسفر ; ٩:٤٠ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٢ آبان ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

دیرگاهیست که تنها شده ام

دیرگاهیست که تنها شده ام              قصه غربت صحرا شده ام

وسعت درد فقط سهم من است          باز هم قسمت غم ها شده ام

دگر آینه زمن بی خبر است                 که اسیر شب یلدا شده ام

من که بی تاب شقایق بودم                همدم سردی یخ ها شده ام

کاش که چشمان مرا خاک کنید          تا نبینم که چه تنها شده ام

   + مارکو و همسفر ; ۱۱:٢٩ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢۱ مهر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

برای همیشه تو را خداحافظ

ای آفتاب به شب مبتلا خداحافظ

غریب واره دیر آشنا خداحافظ

به قله ات نرسانید بخت کوتاهم

بلند پایه بالا بلا خداحافظ

تو ابتدای خوش ماجرای من بودی

ای انتهای بد ماجرا خداحافظ

به بسترت نرسیدند کوزه های عطش

سراب تفته چشمه نما خداحافظ

میان ماندن و رفتن درنگ می کشدم

بگو سلام بگویم و یا خداحافظ

قبول می کنم از چشمهای معصومت

که بی گناه ترینی ولی خداحافظ

اگر چه با تو سرشتند سرنوشت مرا

ولی برای همیشه تو را خداحافظ .

   + مارکو و همسفر ; ۱۱:٢٦ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢۱ مهر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

 

هفت جا ، نفس خویش را حقیر دیدم

نخست : هنگامیکه به پستی تن میداد تا بلندی یابد.

دوم : آنگاه که در برابر از پاافتادگان ، میپرید.

سوم: آنگاه که میان آسانی و دشوار مختار شد و آسان را برگزید.

چهارم : آنکه گناهی مرتکب شد و با یادآوری اینکه دیگران نیز همچون او دست به گناه میزنند ، خود را دلداری داد.

پنجم : آنگاه که از ناچاری ، تحمیل شده‌ای را پذیرفت و شکیبایی‌اش را ناشی از توانایی دانست.

ششم : آنگاه که زشتی چهره‌ای را نکوهش کرد ، حال آن که یکی از نقاب‌های خودش بود.

هفتم : آنگاه که آوای ثنا سرداد و آن را فضیلت پنداشت.

"جبران خلیل جبران"

   + مارکو و همسفر ; ۱:٠٢ ‎ق.ظ ; شنبه ٤ مهر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

عشق سیمین بهبهانی و ابراهیم صهبا!

"آزار" اثر سیمین بهبهانی:

 

یا رب مرا یاری بده ، تا سخت آزارش کنم

هجرش دهم ، زجرش دهم ، خوارش کنم ، زارش کنم

از بوسه های آتشین ، وز خنده های دلنشین

صد شعله در جانش زنم ، صد فتنه در کارش کنم

در پیش چشمش ساغری ، گیرم ز دست دلبری

از رشک آزارش دهم ، وز غصه بیمارش کنم

بندی به پایش افکنم ، گویم خداوندش منم

چون بنده در سودای زر ، کالای بازارش کنم

گوید میفزا قهر خود ، گویم بخواهم مهر خود

گوید که کمتر کن جفا ، گویم که بسیارش کنم

هر شامگه در خانه ای ، چابکتر از پروانه ای

رقصم بر بیگانه ای ، وز خویش بیزارش کنم

چون بینم آن شیدای من ، فارغ شد از احوال من

منزل کنم در کوی او ، باشد که دیدارش کنم

 

 

 

 

 

 

 

جواب ابراهیم صهبا به سیمین بهبهانی: 

 

 

 

یارت شوم ، یارت شوم ، هر چند آزارم کنی

نازت کشم ، نازت کشم ، گر در جهان خوارم کنی

بر من پسندی گر منم ، دل را نسازم غرق غم

باشد شفا بخش دلم ، کز عشق بیمارم کنی

گر رانیم از کوی خود ، ور باز خوانی سوی خود

با قهر و مهرت خوشدلم کز عشق بیمارم کنی

من طایر پر بسته ام ، در کنج غم بنشسته ام

من گر قفس بشکسته ام ، تا خود گرفتارم کنی

من عاشق دلداده ام ، بهر بلا آماده ام

یار من دلداده شو ، تا با بلا یارم کنی

ما را چو کردی امتحان ، ناچار گردی مهربان

رحم آخر ای آرام جان ، بر این دل زارم کنی

گر حال دشنامم دهی ، روز دگر جانم دهی

کامم دهی ، کامم دهی ، الطاف بسیارم کنی

 

 

 

 

 

 

 

جواب سیمین بهبهانی به ابراهیم صهبا: 

 

 

 

گفتی شفا بخشم تو را ، وز عشق بیمارت کنم

یعنی به خود دشمن شوم ، با خویشتن یارت کنم؟

گفتی که دلدارت شوم ، شمع شب تارت شوم

خوابی مبارک دیده ای ، ترسم که بیدارت کنم

 

 

 

 

 

 

 

جواب ابراهیم صهبا به سیمین بهبهانی: 

 

 

 

دیگر اگر عریان شوی ، چون شاخه ای لرزان شوی

در اشکها غلتان شوی ، دیگر نمی خواهم تو را

گر باز هم یارم شوی ، شمع شب تارم شوی

شادان ز دیدارم شوی ، دیگر نمی خواهم تو را

گر محرم رازم شوی ، بشکسته چون سازم شوی

تنها گل نازم شوی ، دیگر نمی خواهم تو را

گر باز گردی از خطا ، دنبالم آیی هر کجا

ای سنگدل ، ای بی وفا ، دیگر نمی خواهم تو را

 

 

 

 

 

 

 

جواب رند تبریزی به سیمین بهبهانی و ابراهیم صهبا: 

 

 

 

صهبای من زیبای من ، سیمین تو را دلدار نیست

وز شعر او غمگین مشو ، کو در جهان بیدار نیست

گر عاشق و دلداده ای ، فارغ شو از عشقی چنین

کان یار شهر آشوب تو ، در عالم هشیار نیست

صهبای من غمگین مشو ، عشق از سر خود وارهان

کاندر سرای بی کسان ، سیمین تو را غمخوار نیست

سیمین تو را گویم سخن ، کاتش به دلها می زنی

دل را شکستن راحت و زیبنده ی اشعار نیست

با عشوه گردانی سخن ، هم فتنه در عالم کنی

بی پرده می گویم تو را ، این خود مگر آزار نیست؟

دشمن به جان خود شدی ، کز عشق او لرزان شدی

زیرا که عشقی اینچنین ، سودای هر بازار نیست

صهبا بیا میخانه ام ، گر راند از کوی وصال

چون رند تبریزی دلش ، بیگانه ی خمار نیست

   + مارکو و همسفر ; ۱٢:۳۳ ‎ب.ظ ; جمعه ۳ مهر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()